شعرها جمعِ کلمه‌هایند




عنوان مجموعه اشعار : آیینه کاری سکوت
شاعر : نیلوفر بختیاری


عنوان شعر اول : رویای دریادار

با این لباس سرخ پولک‌وار می‌رقصم
ماهی شدم، با مرغ ماهی‌خوار می‌رقصم

این خصلت موجست، در هر نقطه‌ی آبی
با ماهیان، بی وقفه، در تکرار می‌رقصم

با ابرهای تیره‌ی پاییز هم حتی
وقتی که جاری میشود رگبار، میرقصم

در قلب اقیانوسم اما چون پری هر شب
در آخرین رویای دریادار می‌رقصم

مرغان دریایی چه غمگین است آواشان
آخر چرا اینقدر محنت‌بار می‌رقصم...؟

ناگاه از دریا خلاصم می‌کند چنگی
در آسمانها بین یک منقار می‌رقصم...






عنوان شعر دوم : زیر پایم جهنمی دارم!

«زیر پایم جهنمی دارم»

گرچه سودای همدمی دارم
تک و تنهام! عالمی دارم

میوه ی خنده ی مرا چیدی؟
طعم کال و گس غمی دارم

من صدایم نمیرسد به شما
صوت آرام و مبهمی دارم

زیر آوار آنهمه فریاد
باز هم ناله‌ ی بمی دارم!

نیمه ام را ندیده ام هرگز
بس که دنیای درهمی دارم

مادر هیچکس نخواهم شد
زیر پایم جهنمی دارم....


عنوان شعر سوم : رباعیها
رباعی ۱: در بطن سکوت من جنین سخن است
هر واژۀ بی اجازه فرزند من است
باید به سخن بیایم امشب، آری
فارغ شدن از سکوت، در ذات زن است

رباعی ۲:در سفره هفت سین اگر ماهی نیست
از فکر بلند ماستْ کوتاهی نیست
دلبسته میهمانی امواجیم
از دریا تا خانه ما راهی نیست

رباعی ۳:
پیدایش روی ماه، پنهان زیباست
در تاریکی، نور دوچندان زیباست
گفتند ستاره های بیدار به شب:
بر بالش ابر، خواب باران زیباست!
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
شعرها جمعِ کلمه‌هایند.

شعرها جمع کلمه‌هایند، پس همه‌ی کلمه‌ها در شعری که می‌نویسیم برای رسیدن به مقصود اهمیت دارند، این مقصود می‌تواند رسیدن به یک معنی باشد یا ساختنِ یک تصویر. و اگر این کلمه‌ها را درست دور هم جمع نکنیم، درنهایت این شعر ماست که به‌درستی شکل نمی‌گیرد. از اعتبارِ «شعرها جمعِ کلمه‌هایند» خرج می‌کنم و درباره‌ی «این»، که یک کلمه است، در مصراع اول می‌گویم. قبل‌از این‌که حرفی بزنم مصراعِ شما را در این‌جا می‌گذارم: «با این لباس سرخ پولک‌وار می‌رقصم». حالا «این» را تبدیل می‌کنم به «یک»: «با یک لباس سرخ پولک‌وار می‌رقصم». حالا «یک» را برمی‌دارم و «من» را در مصراع می‌گذارم: «من با لباس سرخ پولک‌وار می‌رقصم». خودتان می‌توانید قضاوت کنید ببینید این‌ها چه تفاوتی با هم دارند. این مثالِ من نشان می‌دهد «این» که درواقع باید نقشِ معرفه کردن و ممتاز کردنِ «لباس» را داشته باشد کارش را به‌خوبی انجام نداده است. یعنی می‌تواند حتی نکره هم بشود و آب از آب تکان نخورد. «شعرها جمعِ کلمه‌هایند»؛ این را برای درنظر گرفتنِ نقش کوچک‌ترین کلمه‌‌های‌مان هم نباید فراموش کنیم. هیچ کلمه‌ای را نباید بی‌اهمیت فرض کنیم. بازهم می‌توانم برای‌تان بگویم کجا از کلمات سرسری گذشته‌اید و مثال بزنم، پس یک مثال دیگر:
همین بیتِ اوّل سه فعل دارد؛ دو تا که ردیف هم هستند، مضارعِ اخباری و یکی «شدم» که ماضیِ ساده است. این ماضیِ ساده درست وسطِ این دو فعل است. با این فعل می‌توان بیت را این‌گونه توجیه کرد: با این لباسِ سرخ پولک‌وار می‌رقصم... بعد از پولک‌وار رقصیدن، بلافاصله ماهی شدم (قبلاً نبودم) و الآن که ماهی‌ام با مرغِ ماهی‌خوار می‌رقصم. اشکالی ندارد امّا همین احتمالِ یک خوانش را از شعر گرفته، به این صورت:
می‌رقصم، جدای از زمان حال، در شرایطِ عادی، زمانِ آینده را هم در خود دارد و پوشش می‌دهد: خواهم رقصید. «شدم» این احتمالِ خوانش را از شعر شما گرفته است. غیراز این که گفتم، «شدم» زمانی توجیه دارد که شما در شعر «ماهی» بمانید، آیا این‌طور است؟ نه، شما بلافاصله در بیتِ بعد «موج» می‌شوید. در بیت‌های دیگر البته می‌توان شما را ماهی هم دید.
این‌ها را که کنار بگذاریم می‌رسیم به نقطه‌ی یا شاید گرهِ اصلیِ شعرِ ما که این‌جا ردیف است؛ یعنی فعلِ تصویریِ می‌رقصم. «می‌رقصم» قرار است چه حسّی از شعر به مخاطب منتقل کند؛ شادی؟ غم؟ یا نشاط؟ هرکدام از این‌ها باشد فرقی ندارد، چون قرار است «حرکت» را هم نشان بدهد. آیا تمامِ این بار باید بر شانه‌ی ردیف و این فعل باشد؟ می‌خواهم بگویم ما در بیت‌ها حرکتی چیزی نمی‌بینیم تا می‌رسیم به ردیف. همین دلیلی می‌شود برای لغزان بودن و غیرپذیرفتنی بودنِ ردیف. مثلاً بیتِ سوم خودتان را این‌جا ببینید:
«با ابرهای تیره‌ی پاییز هم حتّی / وقتی که جاری می‌شود رگبار می‌گریم» اگر این بیت، با ردیف رقصیدن، در شعر شما نبود رقصیدن چه توجیهی داشت؟ بیت پنجم را هم ببینید: «مرغان دریایی چه غمگین است آواشان / آخر چرا این‌قدر محنت‌بار می‌خندم / می‌نالم / می‌مویم و...» این‌ها نشان می‌دهد می‌رقصم جایگاهی بسیار لغزنده دارد که فقط در ذهن شما شکل گرفته و شعر و مناسباتش آن را نمی‌خواهد و نمی‌پذیرد. همه‌ی ردیف‌های شما را می‌شود تغییر داد، هرکدام را به یک چیز، و این ضعفِ بسیار بزرگی‌ست.
غزلِ دوم‌تان که ردیفش فعلی‌ست، جمله‌هایی طبیعتی‌تر و به‌روال‌تر دارد. البته منظورم فقط درباره‌ی سلامتِ ردیف است و کاری به محتویاتش ندارم. امّا یک نکته درباره‌ی یکی از بیت‌های این غزل هم بگویم: «میوه‌ی خنده‌ی مرا چیدی / طعم کال و گسِ غمی دارم». می‌خواهم از زیاده‌گویی در شعر بگویم. این‌جا کال می‌گفتید کفایت می‌کرد، چون هر کالی گس هم هست. اگر می‌خواستید می‌توانستید از گس هم به‌تنهایی بهره ببرید، هرچند هر گسی کال نیست. صوت آرام و مبهم، در بیت بعد، هم همین‌طور است.
درباره‌ی ارزش و اعتبار و نوعِ استفاده از اضافه‌هایی از نوع «میوه‌ی خنده»، «جنینِ سخن»، «بالشِ ابر» و امثال این‌ها در نقدهای قبل‌ازاینِ بنده چیزک‌هایی هست که این‌جا دیگر تکرارشان نمی‌کنم. اگر شعرهای شما دوباره به بنده رسید جنبه‌های دیگرِ آن را هم بررسی خواهیم کرد.
پایدار باشید.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.