دوریِ مصراع‌ها از هم




شاعر : مصطفی کارگر


آهو رسید و تیر کمین باش بعد از این
حبل‌المتین اهل یقین باش بعد از این

افتاده‌ایم در تب دیدار آفتاب
همسایه با تلاطم دین باش بعد از این

ما را طفیل بوسه و خواهش حساب کن
آرامش گناه جبین باش بعد از این

در قلب ما محبت ناب آفریده‌اند
همصحبت نیاز رهین باش بعد از این

با دست باد روسری‌ات را عقب نزن
در فکر آبروی زمین باش بعد از این

زلف سیاه مست خودت را به هم نریز
با جان ما کمی به از این باش بعد از این

یک چند پا به پای دل من قدم بزن
یک چند هم خرابه‌نشین باش بعد از این

مصطفی کارگر
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
بزرگ‌ترین مشکلی که شعر آقای مصطفی کارگر با آن مواجه است عدم ارتباط مصراع‌های بیت است؛ زمانی که مصراع‌های یک بیت با هم‌دیگر در ارتباطی محکم نباشند طبیعتاً نمی‌توانند ارتباطی بین بیت‌ها هم به‌وجود بیاورند. به همین دلیل است که در مجموع معلوم نیست شعر چه می‌خواهد بگوید. این اغتشاش و عدم‌انسجامِ ذهنی در همان مصراع اول خود را نشان می‌دهد: «آهو رسید و تیر و‌ کمان باش بعد از این‌» آهو رسید، یک جمله‌ی کامل است و، تیر و کمان باش بعد از این هم یک جمله‌ی کامل دیگر با نهادی دیگر، شاعر لازم است با ترفندی، حرکنی، ... این دو جمله را از هم جدا کند، نه این‌که با یک «واو» آن‌ها را به هم وصل کند و در یک وضعیت و موقعیت دنباله‌روِ هم و یکسان قرار دهد. مثلاً می‌توانست بعد از «و» از سه‌نقطه استفاده کند، یا حتّی و را از مصراع می‌توانست بردارد. مشکل با مصراع دوم هم ادامه می‌یابد؛ ارتباط دو مصراع روشن نیست و نمی‌توان فهمید آهو رسیدن و تیر و کمان بودن چه نسبتی با حبل‌المتینِ اهل یقین بودن دارد. این بی‌سروسامانی را در این بیت‌ها هم می‌توانیم ببینیم: در قلب ما محبّتِ ناب آفریده‌اند / هم‌صحبت نیاز یقین باش بعد از این؛ یا افتادن در تب دیدار آفتاب و حماسه با تلاطم دین باش...
کهنگیِ زبان هم بی‌تأثیر نیست در به‌وجود آمدنِ این وضعیت در شعرها. کهنگی زبان آن‌‌چه شاعر نیست است. شاعر آن‌چه نیست را می‌گوید و همین فاصله می‌اندازد بین آن‌چه در ذهن شاعر است با آن‌چه می‌خواهد بگوید و آن‌چه بر قلمش می‌آید.


ʝムℓムℓρσʊЯ

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.