مشق شعر




عنوان مجموعه اشعار : احتمال
شاعر : محمد لواسانی


عنوان شعر اول : عنوان شعر اول : پریشان


غمی نشسته به دل تا ابد به دل باقیست به صبح میرسد این شب که غم در ان جاریست
دلم نفس نفس افتاده در غمت اما هوای گریه ی بی تو هوای بارانیست
درون سینه ی من باتو عشق پیداشد نوای مطلع شعرم پر از پریشانیست
دوباره خاطرت از این خیال میگذرد ستون خانه ی این بغض رو به ویرانیست
دو چشم تو به دلم جان تازه ای بخشید گواه گفته ی من این سکوت طولانیست
به آسمان و ستاره،به بیش و کم گفتم که انّه مجنون اول مسلمانیست



عنوان شعر دوم : عنوان شعر دوم : احتمال

احتمال این است تا نزدیک صبح

ابرها را در هوایت گاه گاه
سرد و بارانی کنم.
با خیالت باغی از گلپونه هارا
روی کاغذهای کاهی
سبز نقاشی کنم.
آسمان را
حبس در زندان چشمت
مات، طوفانی کنم.
از خرابی های امواج نگاهت
از زمین تاماه
صد طو مار را
شکوه از لیلای ایرانی کنم.
کاش
غوغایی شود در این دیار
کاش با تفسیر تو
ازدل تاریک شب امید را
توشه ی این راه طولانی کنم.

عنوان شعر سوم : عنوان شعر اول : پریشان
عنوان شعر اول : پریشان
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شعر یا مشق؛ هریک از این دو واژه، در خود دنیایی دارد. شاعر از لحظه‌ای که در ذهن خود اندیشه‌ای را به تخیل و تصویر می‌آمیزد و آن را به زبان شعر در خاطر خود زمزمه می‌کند، تا آن دم که درمی‌یابد اکنون آن سخن شعری ست که می‌تواند بر کاغذ بنشیند و بر مخاطب عرضه شود، آگاه و ناآگاهانه مشغول سیر سازندگی و به‌کارگیری قوای خلاق خویش است. آن‌جا که سخن را به عنوان شعری قابل عرضه می‌پذیرد، نقطۀ اوج خلاقیت اوست و آنچه در این وضعیت با عنوان شعر عرضه می‌کند، نشان از میزان خلاقیت، ذوق و سطح توقع او دارد و آنچه ارائه کرده است، می‌تواند از دید مخاطبان گوناگون با سلایق گوناگون، سطح‌بندی متفاوتی داشته باشد؛ از سوی برخی پذیرفته و از سوی برخی رد شود. وقتی شاعر شعری را در موقعیت عرضه‌کردن به جامعۀ مخاطبان تشخیص داده باشد، بر حسب ذهنیت او از مخاطب، درجه‌ای از ضعف یا قوت را برای شعر خود تعیین کرده است. پس، از جمله سوالاتی که هر شاعر می‌تواند در هنگام شکل دادن به ذهنیات شاعرانه‌اش از خود بپرسد این است که برای کدام مخاطب می‌نویسد. می‌تواند مانند بسیاری از شاعران مدعی باشد که برای خود می‌نویسد و در لحظۀ سرایش سطح توقع و سلیقۀ مخاطب را در نظر ندارد اما نمی‌توان منکر این شد که سطح ذوق و درک مخاطب بر شکل‌بخشیدن و ساختمندی شعر بسیار موثر است. برخی شاعران می‌نویسند تا سخنی گفته باشند و آرام یابند. این نوع شعر اگرچه خالص است اما نیازمند صورت‌بندی و تزیین است تا بتواند بر میزان شکوهمندی و قدرت نفوذ خود بیفزاید. تزیین و شکوه‌بخشی به شعر با ذوق و آگاهی و تجربۀ شاعر در ارتباطی تنگاتنگ و غیرقابل انکار است. این‌جاست که برخی از سروده‌ها از منظر برخی مخاطبان جز مشق شعر نیستند و از منظر برخی دیگر شعری شاه‌کارند. شکی نیست که شعرهای پرقدرت و ماندگار در تاریخ ادبیات، مخاطبان عام ندارند. شعر هرچه خاص‌تر و ممتاز می‌شود دایرۀ بسته‌تری از مخاطب برای خود می‌سازد اما کم نیستند شعرهای حکیمانه و ویژه و ماندگار که در ذهن و جان دایرۀ گسترده‌ای از مردم جای دارند. به هرحال برای سرایش شعری ممتاز و ماندگار، نیازمند به‌کارگیری ابزارهایی خاص و خلاقیت‌هایی موثر هستیم؛ چه شعرمان را تنها خواص بپسندند، چه عموم مردم.
سرودن برای مخاطب عام، سهل است اما برای سرایشی سالم نیازمند ذوق و دریافتی ویژه‌ایم و این جز با تمرین و مطالعه و تقویت ذوق فراهم نمی‌آید. دو شعری که از آقای لواسانی خواندیم با این مقدمۀ نسبتاً طولانی، در شمار شعرهای ساده‌ای ست که شاعر بر حسب آشنایی با وزن شعر، به سرایش آن‌ها پرداخته و به دیگر مولفه‌های سازندۀ شعر قدرتمند چندان اعتنایی ندارد. این وضعیت در بسیاری از شاعران موزون‌سرا که سال‌های آغازین تجربه‌اندوزی را می‌گذرانند دیده می‌شود. راه رهایی از این کم‌توقعی از شعر، یکی خواندن دقیق و پیوستۀ اشعار شاعران بزرگ است و دیگر، نگاه دقیق و منحصر به خود داشتن در مواجهه با جوانب گوناگون زندگی‌ست. با تقویت این نگاه و انعکاس دریافت‌های شخصی در شعر، می‌توان به نوآوری‌های موثر دست یافت.
به چند نمونه از مسامحه‌های زبانی و تصویری در این دو شعر ـ که حاصل کم‌اعتنایی به عناصر اساسی شعر است ـ اشاره می‌شود:
دلم نفس نفس افتاده در غمت اما
هوای گریه ی بی تو هوای بارانیست
مقصود شاعر از این که «دلش نفس‌نفس در غم محبوب افتاده "اما" هوای گریۀ بی‌محبوب، هوایی بارانی است» چه می‌تواند باشد؟ همین طور اگر برای بیت بعدی نیز در پی یافتن مقصود شاعر باشیم، به مفهوم خاصی دست نخواهیم یافت:
درون سینه ی من باتو عشق پیداشد
نوای مطلع شعرم پر از پریشانیست

دوباره خاطرت از این خیال میگذرد (گذر کردن خاطر از خیال؟)
ستون خانه ی این بغض رو به ویرانیست (نیازمند به‌کاربردن ذوق بیشتر در تصویرسازی است: رو به ویرانی بودن ستونِ خانۀ بغض)
دو چشم تو به دلم جان تازه ای بخشید
گواه گفته ی من این سکوت طولانیست (چگونه یک «سکوت طولانی» می‌تواند گواهی بر این ادعا باشد که دو چشم معشوق جان تازه‌ای به دل عاشق بخشیده است؟)
بیت پایانی غزل نیز مانند بیت‌های دیگر، پرداخت سالم و کاملی ندارد و مشخص نیست که چرا شاعر سخن خود را ـ که البته دقیقا هم مشخص نیست که چیست ـ به آسمان و ستاره‌ها گفته است؟

آنچه درباره غزل اشاره شد، در شعر نو با نام «احتمال» نیز صدق می‌کند. شاعر هوشمند است و می‌تواند با مطابقت دادن آن نکات، مصداق‌هایی در شعر دوم نیز بیابد.
با یک گزینش ذوقمند و دیرپسند، به راحتی می‌توان بهترین واژگان را برای بیان هر مفهوم شاعرانه‌ای برگزید و به شعری سالم و خلاقانه رسید.
با آرزوی موفقیت برای شاعر جوان؛ محمد لواسانی

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۱
محمد لواسانی » سه شنبه 04 اردیبهشت 1397
استاد عزیز از این که برای نقد اشعار وقت گذاشتین و مقدمه بسیار زیبایی نوشنین بسیار سپاسگذارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.