اهميت شعر خواندن زياد و حفظ كردن




عنوان مجموعه اشعار : تکه‌ی قلب‌م
شاعر : امیرمحمد دیبایی نژاد


عنوان شعر اول : امّید

امّید ، نخ‌های سیگاریست...
که یکی‌یکی میسوزد و دود می‌شود.

عنوان شعر دوم : تکه‌ی قلب‌م

تکه‌ای از قلبم
در شلوغیِ چشمانِ شوخ‌ت جاماند...

عنوان شعر سوم : محبوس
تلخم بکند هر دم اسپرسوی چشمانت
تلخی تو قلبم را کوبید به دیوارت

پیچیده شدم در شعر دورم من از آزادی
این دوری بود خوش‌تر من وصل به موهایت

سرمای تنم را تو امّید که برداری
این جسمِ خموشم کن روشن تو به گرمایت

رقصان در این باد است احساس پریشانم
گاهی ز تو ام من دور هر لحظه به همراهت

دستم بگرفت دستت چشمت پر از شوق‌ است
این عشق به من خوش باد این عشق به دستانت

آزادی نخواهم من آزاد نخواهم بود
محبوس کن این من را محبوس به زندانت

در راه وصال تو من دور شدم از من
ای یار تو کاری کن خواهم که شوم وصلت
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست با ذوق و علاقه مند آقای امیر محمد دیبایی نژاد
سه شعر ارسالی شما را خواندم. دو سپید کوتاه و یک غزل. پیش از این چندین سپید کوتاه دیگر نیز برای پایگاه نقد فرستاده اید که توسط جناب آقای مستقیمی نقد و بررسی شده اند و نکات بسیار کاربردی و دقیقی را پیرامون آن سروده ها با شما درمیان گذاشته اند. این بار غزلی هم فرستاده اید که نشان می دهد قصد دارید در فضای قالب های کلاسیک هم طبع آزمایی کنید.
غزل شما به عنوان اولین تجربه در این قالب، ( لا اقل چیزی که ما می دانیم، شاید قبلاً نیز تجربه هایی داشته اید که ما نخوانده ایم) ارزشمند و امیدوار کننده است و نشان می دهد که وزن و قافیه، یعنی دو رکن مهم شعر کلاسیک را تا حدودی می شناسید و خود را ملزم به رعایت آن می دانید.
وقتی قالبی را برای سرودن انتخاب می کنیم لازم است که قواعد و اصول آن را بدانیم و چهارچوب و ساختار اولیه اش را رعایت کنیم. وزن و قافیه دو رکن اساسی شعر کلاسیک هستند که در هر قالب شکل و فرم خاص خود را دارند. شعر شما در این دو مورد اشکالاتی دارد که مختصرا اشاره می کنم:
یک:
وزن غزل شما این است:
مفعولُ مفاعیلُن، مفعولُ مفاعیلُن
که یکی از وزن های مشهور و پرکاربرد شعر فارسی است. یعنی وزن آن غزل معروف حافظ که می فرماید:
ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد، وقت است که باز آیی...
در اغلب ابیات غزل شما سکته ها و پرش های وزنی مشاهده می شود که با دوباره خواندن آن با صدای بلند متوجهش خواهید شد. نمی دانم اطلاعاتتان در زمینه ی وزن عروضی چه میزان است اما می خواهم بگویم که در وهله ی اول برای آموختن وزن نیازی به مراجعه به کتاب های عروضی و فراگیری قواعد پیچیده و دشوار عروض نیست؛ شما می توانید از طریق «سماعی» یا شنیداری وزن را بگیرید. از آن جا که وزن یک امر شنیداری ست، گوش انسان به راحتی می تواند کلام موزون و ناموزون را از یکدیگر تشخیص دهد. به همین دلیل اگر شعرهای موزون زیاد بخوانید و به خاطر بسپارید، خواه ناخواه ذهنتان آهنگین می شود و با وزن اُنس می گیرد. آن وقت به محض شنیدن یک جمله می توانید تشخیص دهید که آیا وزن دارد یا نه و اگر دارد وزنش صحیح است یا خیر. شاید به همین دلیل بوده که قدیمی ها گفته اند شاعر کسی است که چندین هزار بیت شعر از حفظ باشد. چه بسیار شاعرانی که از قواعد پیچیده ی وزن شعر هیچ اطلاعی نداشته اند و حتی گاهی بی سواد بوده اند اما در شعرهایشان وزن را به خوبی رعایت کرده اند.
پس در این مرحله توصیه ی من به شما دوست عزیز خواندن و خواندن و خواندن فراوان شعر از شاعران مطرح و برجسته است تا ذهنتان در این زمینه تربیت شود و با وزن اُنس بگیرد. در مرحله ی بعد می توانید به سراغ آموختن قواعد عروض بروید و اطلاعاتتان را کامل کنید.

دو:
قافیه های غزل شما هم اشکالاتی دارد. شما این کلمات را با همدیگر قافیه کرده اید:
چشمانت/ دستانت/ زندانت/ وصلت/ دیوارت/ گرمایت/ همراهت/ موهایت
حتما می دانید که کلمات قافیه باید چند حرف مشترک در انتها داشته باشند. اما خوب است این نکته را هم بدانید که ملاک برای قافیه شدن کلمات، حروف اصلی آنهاست نه حروف الحاقی. علامت های جمع، ضمایر و ... حروف الحاقی هستند. حالا ببینیم با حذف حروف الحاقی از قافیه های شعر شما چه اتفاقی می افتد:
چشم/ دست/ زندان/ وصل/ دیوار/ گرما/ همراه/ مو
می بینید که اینها هیچ حرف مشترکی با هم ندارند و نمی توانند همقافیه شوند. اما مثلا: " همراهت و ماهت" همقافیه می شوند. یا: "دیوارت و تیمارت"
فعلاً در این زمینه به ذکر همین نکته اکتفا و نکات بعدی را به نقدهای بعدی موکول می کنم.

سه:
اما دو شعر کوتاه سپید که فرستاده اید؛ شعر اول یک کشف زیبا و شاعرانه دارد و شما امید را به سیگارهایی تشبیه کرده اید که ذره ذره دود می شود و از بین می رود. این زیباست اما بیان شما خیلی شبیه به نثر است و با کمی دستکاری و جابه جایی کلمات می توان بیان زیباتری داشت. به عنوان مثال من این شعر را به این صورت بازنویسی می کنم:
می سوزد
دود می شود
یکی یکی
نخ های سیگاری ست
امید

بهتر نشد؟

در شعر دوم کشف شاعرانه و خلاقانه ای دیده نمی شود و شاعر فقط یک جمله ی خبری را زیر هم نوشته است که اگر در یک سطر نوشته شود، فرق چندانی با نثر نخواهد داشت:
تکه‌ای از قلبم در شلوغیِ چشمانِ شوخ‌ات جاماند.
می بینید که برای شعر شدن یک فکر یا یک حس به چیزهای دیگری هم نیاز است. انشاءالله در نقدهای بعدی در این مورد بیشتر گفت و گو خواهیم کرد. برقرار و پاینده باشید دوست شاعر.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۱
امیرمحمد دیبایی نژاد » 11 روز پیش
سرکار خانم موسویان سپاس‌گذارم بابت نقدتون.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.