«تسبیح» به مثابه نخ تسبیح



عنوان مجموعه اشعار : -
عنوان شعر اول : ۱
دلخوشی هرگز نیامد شایدم قسمت نبود
پشت هر حکمت لزوما هم در رحمت نبود

عاشقی کردن شبیه قصه ها زیبا نبود
عشق هم آمد ولی جز لایق لعنت نبود

غار من گنجایشی دیگر به غیر از من نداشت
هر که آمد ماندنی شد، از قضا دعوت نبود

تاب دارد مغز من سر میخورم در خاطرات
زندگی چیزی به غیر از تونل وحشت نبود

هر چه آمد سپر کن سینه را با سرخوشی
هیچ چیز انقدر ها هم با اهمیت نبود



عنوان شعر دوم : ۲
در آینه ی خیال من آه بکش
چشمان مرا به دیدن ماه بکش
با خنده ی تو ستاره ها آب شدند
باور کن و حرف از دهن چاه بکش



عنوان شعر سوم : ۳
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی!
مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی!

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت،
بار ها دور زدی ذهن مرا گرداندی!

ذکر ها گفتی و بر گفته خود خندیدی،
از همین نغمه تاریک مرا ترساندی!

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست،
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی!

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی!

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود،
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی!

جمع کن، رشته ایمان دلم پاره شده است،
من که تسبیح نبودم، تو چرا چرخاندی؟؟!
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه شعر از «مهدی مولایی» هر سه در قالب های کلاسیک سروده شده است. شاعر در هر سه شعر سعی کرده است با استفادۀ مناسب از ظرفیت هایی که قالب های کلاسیک در اختیار او قرار می دهد، بهترین شعر را بسراید. یکی از این امکانات که شاعر سعی کرده است از آن به خوبی بهره ببرد، قافیه است. توجه به استفاده از بهترین قافیه ها بخصوص در شعر اول او خود را نشان می دهد. در این شعر قافیه ها در کنار ردیف شعر به خوبی نشسته اند البته در همین شعر شاعر در برخی موارد نتوانسته است به خوبی از عهدۀ زبان شعر برآید.
برای مثال وقتی شاعر می گوید:
هرچه آمد ( که احتمالاً بوده است هرچه که آمد) سپر کن سینه را با سرخوشی
هیچ چیز آنقدرها هم با اهمیت نبود
«با سرخوشی» را به راحتی می توان از شعر حذف کرد و شاهد سستی یا کمبودی در شعر نبود. این دو کلمه تنها کارکردی که در این مصراع دارند، پر کردن وزن شعر است. ضمن اینکه اصولاً سرخوشی واژۀ مناسبی برای بیان حالت نیست. به نظر می رسد در این زمینه شاعر دچار سهل انگاری و انتخاب اولین و راحت ترین کلمه شده است.
اگر بخواهیم سه شعر شاعر را با هم مقایسه کنیم، باید گفت شعر سوم از همه بهتر است. برای این حرف خود باید به نکته ای اشاره کنم و آن رعایت محور عمودی در شعر است. در شعر اول شاهد این هستیم که شاعر سعی کرده است هر بیت شعر را به خوبی ( تا جایی که تجربه به او اجازه داده است) بسراید اما در مجموع شاهد چند بیت نسبتاً خوب در کنار یکدیگریم. میان این بیت ها، اتصال و پیوندی وجود ندارد و هر بیت، حرف خود را می زند. در شعر سوم اما این ایراد مشاهده نمی شود. «تسبیح» مثل نخ تسبیحی در تمام شعر عمل می کند که بیت های پراکندۀ شعر را به مثابه دانه های تسبیح به هم متصل می کند. به اصطلاح در این شعر شاهدیم که علاوه بر محور افقی( تناسب های داخل هر بیت) شاهد رعایت محور عمودی ( تناسب کلی ابیات با هم ) نیز هستیم.
به شاعر توصیه می کنم غزل های خوب شاعران معاصر مانند محمدعلی بهمنی، حسین منزوی، قیصر امین پور و ...را بخواند و از منظر رعایت محور عمودی در آنها دقیق شود. این کار به او در سرودن غزل های بهتر و کامل تر کمک خواهد کرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.