محکوم به مجبور شدن




عنوان مجموعه اشعار : براي فردا
شاعر : محمدرضا غضنفري


عنوان شعر اول : وصله ناجور
بي تفاوت شده فانوس به بي نور شدن
شب زجر آور محكوم به مجبور شدن
دل بريدست كسي از همه آدم ها
شاه بي خاصيت برگه پاسور شدن
يك طرف عشق تو آن سو همه مردم شهر
باز تسليم اقليت پر زور شدن
رود مي خواست كه دريا بشود مي ارزيد
لمس بي طاقتي دشت به اين شور شدن
شيشه ي ماتم و بر پنجره سلماني
وسط آينه ها وصله ناجور شدن
نابرادر شده بودند ، ولي ارزش داشت
ديدن چشم سياه تو به اين كور شدن
دل به دل راه اگر داشت كه مي دانستي
چه عذابي به دلم بود شب دور شدن



عنوان شعر دوم : بيقرار
بي تفاوت شده فانوس به بي نور شدن
شب زجر آور محكوم به مجبور شدن
دل بريدست كسي از همه آدم ها
شاه بي خاصيت برگه پاسور شدن
يك طرف عشق تو آن سو همه مردم شهر
باز تسليم اقليت پر زور شدن
رود مي خواست كه دريا بشود مي ارزيد
لمس بي طاقتي دشت به اين شور شدن
شيشه ي ماتم و بر پنجره سلماني
وسط آينه ها وصله ناجور شدن
نابرادر شده بودند ، ولي ارزش داشت
ديدن چشم سياه تو به اين كور شدن
دل به دل راه اگر داشت كه مي دانستي
چه عذابي به دلم بود شب دور شدن



عنوان شعر سوم : اشتباه
كبريت هاي بي خطر آتش به پا كردند
وقتي تبرها دست جنگل را جدا كردند
بر گرگ هاي نابرادر اعتمادي نيست
ما را ميان بي كسي هامان رها كردند
از آشنايان انتظار دست ياري بود
آنها نشستند و فقط ما را دعا كردند
آفت به جان كشتزار افتاد و دهقان ها
نفرين به دستان نجيب داس ها كردند
خنجر به پهلو رو به سمت مقصدي مجهول
لطف رفيقاني كه تنها ادعا كردند
كشتي اسير دست طوفان بود و ترسوها
هر ناخدايي را براي خود خدا كردند
بايد به دنبال دخيلي تازه تر باشم
اين قفل هاي بسته تنها مبتلا كردند
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اگرچه شاعر دو عنوان برای دو شعر انتخاب کرده است اما در حقیقت شاهد خواندن یک شعر هستیم. شعری در قالب غزل که در آن شاعر قرار است با استفاده از مدل رایج بیت محوری، با استفاده از مضمون سازی های تازه مخاطب را درگیر خود کند. شیوۀ سرودن شعر و درگیری ذهنی شاعر با بیت ها و مضمون ها باعث شده است، خوانندۀ مجموعه ای از بیت هایی باشیم که عملاً ارتباطی چندان با هم ندارند. تنها ارتباطی که می توان برای این بیت ها متصور شد، مضمون عاشقانۀ آن هاست وگرنه یک بیت از کور شدن یعقوب می گوید و یک بیت از پنجرۀ سلمانی.
این ایراد در شعر امروز ایراد مهمی است و نمی توان با این توجیه که گروه زیادی از شاعران امروز همین کار را در شعرشان تکرار می کنند، آن را موجه دانست.
نکتۀ دیگری که دربارۀ شعرهای شاعر وجود دارد، ضعف تألیف در برخی بیت های غزل است. برای مثال در بیت نخست که مهمترین بیت و مقدمۀ ورود به غزل است، شاهد اشتباه در استفاده از زبان هستیم. شاعر میگوید: شب زجر آور محکوم به مجبور شدن. می دانیم که محکوم و مجبور صفت مفعولی است و باید «شدن» به یکی از آن ها ارجاع داده شود. ساختار جمله به گونه ای است که نمی توان شدن را جز به کلمه محکوم به کلمۀ دیگری ارجاع داد. در نتیجه باید واژۀ بعدی به شکل اسم مصدر بیاید تا ساختار جمله درست باشد. به عبارت دیگر شاعر باید می گفت: شب زجر آور محکوم به اجبار شدن.
یک نمونۀ دیگر از مشکلات زبانی شعر را در یکی از بیت های شعر مثال می زنیم. شاعر می گوید:
نابرادر شده بودند، ولی ارزش داشت
دیدن چشم سیاه تو به این کور شدن
استفاده از اصطلاح نابرادر ما را به سمت داستان یوسف پیامبر (ع) می برد . منتها در این داستان کسی که کور می شود، یعقوب است و نه یوسف. یعقوب وقتی می تواند چشم سیاه یوسف را ببیند که مشکل کور شدنش از بین رفته است. از طرف دیگر اصطلاح نابرادر در نسبت میان یوسف و برادرانش جواب می دهد و دربارۀ پسران یعقوب، باید از «ناخلف» استفاده کرد چرا که در این جا بیت از زبان یعقوب بیان می شود و نه یوسف.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.