خودتان را جای مخاطب بگذارید




عنوان مجموعه اشعار : چشمان سیه
شاعر : ابراهیم حسنکلو


به چشمان سیه بردی یقین از مذهب و دینم
که در معراج چشمانت، صراط راست می‌بینم

مرا دیوانه پنداری که چشم از باغ گل بستم
ولی گویا نمی‌دانی که مست از عطر نسرینم

سبو پر کن که از چشمت شراب ناب می‌جوشد
منم آن کس که می‌نوشد شراب جام سیمینم

بر آن عهدم که برچینم نظام ظلم چون فرهاد
اگر هم جان دهم زین ره، قسم بر جان شیرینم

ببار ای چشم خونبارم که در نزدش چو اغیارم
حریم عشق می‌دارم جدا از یار دیرینم

من از آن روز غمگینم که در آیین تدفینم
به چشم خود نمی‌بینم، تو بودی سر به بالینم

قریبا گرچه صد نامه نوشتی بهر دیدارش
مجال بندگی باید که در محراب بنشینم

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل «چشمان سیه» را که می خوانیم، در ابتدا فکر می کنیم شاعری از شاعران قرون هفتم و هشتم آن را سروده است. برای مطمئن شدن از اینکه شاعری در دهۀ نود شمسی این شعر را سروده است، یکبار دیگر شعر و نام شاعر را بررسی می کنیم و مطمئن می شویم که این شعر در دهۀ نود شمسی در یکی از شهرهای ایران نوشته شده است. شاعر پشت رایانه اش نشسته و آن را تایپ کرده و به وسیلۀ شبکۀ اینترنت آن را برای ما فرستاده است. آیا می توان از ابزار مدرن، از زندگی مدرن و امکانات آن استفاده کرد اما به زبان و ذهنیت قرن های گذشته حرف زد؟ کلماتی که در شعر شاعر استفاده شده است، کنار هم می گذاریم: سیه، معراج، سبو؛ عهد، اغیار، حریم، آیین، مجال بندگی و ... کدام از ما در زندگی و زمانۀ خود از این کلمات استفاده می کنیم؟ از شاعر می پرسیم خودش در چندسال اخیر چند بار در زندگی واقعی و روزمره اش از «سبو» یا «اغیار» استفاده کرده است؟
شاید شاعر از ما بپرسد که مگر هر واژه ای در زندگی عادی استفاده می کنیم باید در شعر بیاید؟ بپرسد که نمی توان در این زمانه با زبانی ادبی سخن گفت؟ بپرسد که مگر می شود به جای «سبو» از « فنجان » و «استکان» استفاده کرد یا اینکه اصلاً چه لزومی دارد حتماً از این واژه ها استفاده کرد؟ شاید یک نفر دلش بخواهد زبان شعرش به زبان گذشتگان نزدیک باشد، آیا این ایرادی دارد؟
این ها سؤال های مهمی است و پاسخ دادن به آن ها مجال زیاد و فراخی می طلبد اما فقط یک سؤال از شاعر می پرسیم و آن اینکه بالاخره باید مخاطب چیزی خاص از شاعر ببیند تا پایبند شعرش شود یا نه؟ ویژگی خاصی که در این غزل وجود دارد و مخاطب را درگیر خود کند چیست؟ زبان؟ در عرصۀ زبان شاعر مقلد شاعران متقدم است. خیال؟ تصویرهایی که در شعر می خوانیم همه تکرار و بازآفرینی تصویرهایی است که در سنت ادبیات ما وجود داشته است؟ خوب است دوست شاعرمان یکبار دیگر از این منظر به شعرش نگاه کند. خود را مخاطب شعر بگذارد و با مرور آنچه سروده است، به این سؤال پاسخ دهد که نکته و ویژگی مهمی که می تواند مخاطب را مجاب کند که به جای هزاران شعری که هرروز در فضای مجازی به دستش می رسد یا در کتاب ها می تواند مطالعه کند، این غزل خاص را مطالعه کند؛ چیست؟ شاید فکر کردن به همین سؤال بتواند محرکی برای شاعر باشد که از پوستۀ تکرار و تقلید شعر گذشتگان بیرون بیاید و به دنبال خودش در شعر باشد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.