پيچيدگي يا ابهام ؟!




عنوان مجموعه اشعار : الفبا
شاعر : Yekta Bazargan


عنوان شعر اول : الف
هزار نام بر تو گذاشتند
و تو یکی بودی
تنها جنگ
که تکرار میشدی
هزار نام بر من گذاشتند
و من تنها
که هزار تکه
در گلوی بیمار تو تکرار میشدم
از گلوی تو
تا تکرار من
سنگ شدی
پرتاپ!
شکست شیشه نام دیگرم
از تکان دستت
تا چشمان من
پشت به پشت قربانی می زاییدم
سکوی اعدام تخت خوابم بود
مامور اعدام
نام دیگرت!
از شکست شیشه
تا مامور اعدام
ستون به ستون مترسکهایی بود
که کلاغها برایشان شاخ و شانه میکشیدند
با دشنه هایی بر منقار
ستون به ستون
مناقشه ی دست آهنگر با چکش
چکش با مس
و او که نمیخواست دشنه ای باشد بر منقار کلاغ

عنوان شعر دوم : ب
میان شب و ستاره شبحی بودی
که تکرار دور شدنت را خفه میشدم
و تکرار خفگی ام را زندانی میشدی
که تکرار زندانت را بزایی
شبیه افسانه های قدیمی سرود آزادی میخواندی:
از نژاد رنگها پرت شدم
با پنج گلوله که میدانم به کجا شلیک کنم
نسلم را از پشت تبعید ی اش
به شکم زندانی ام
و از شکم زندانی ام
به دستان تبعیدی دیگری میسپارم
و پنج گلوله که میدانم به کجا شلیک کنم.
دست ازسرت که بر نمی داشتند!
روح کوسه های مادر
عطر هزار نوزاد کوسه در چشمهات داشتی
و همیشه
صدای ماهی ای زخمی میدادی
آن شب که
تورا از ابها گرفتند
بادها از سمت روبرو به مهتاب می وزید
بوی طعمه ی مرده میدادی
و فلس های تو با خاک بیگانه نبود..

عنوان شعر سوم : پ

نافشان را در باران بریده اند
با دستهایی که حراج خشکسالی میکرد
باد که میپیچید
صدای گریه هاشان
از فصلی
به فصل دیگر
همراه آن پرنده
کوچ میکرد،
و انگشتهای کوچکشان
از سالی به سال دیگر
زخم های بیشتری میخوردند
و ردی سرخ
از فصلی به سالی میکشیدند
که باران در خاطر بماند.
تنها برده های بیشماری که یاد باران را
و تنها چند برده ی چهار شانه
که دستهایشان بوی خشکسالی میداد
شنهای بیابان را
به خطی
که تنها برده های بیشمار میدانند
ثبت میکردند،
و تنها چند سوار چهارشانه
و پیاده های  بیشمار
میراث تاریخ ما بود.
از فصلی
تا اکنون
هر برداشت
روی چند اشاره به خواب های بیشماری ریخته میشد
و در سفره ی چند سوار بیدار میشد،
وتنها برده های بیشماری که زمزمه میکردند
 فردا باران خواهد بارید..
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعرها گاهي پيچيده اند چون محتوايي پيچيده دارند اما گاه پيچيده اند چون بيان پيچيده اي دارند . اين پيچيدگي ها شعرها را سخت مي سازد و فهم و درك آنها را دشوار مي كند . گاهي اما شعر به دليل كاربرد اشتباه زبان يا به دليل پراكندگي بي دليل مضامين و تعابير دشوار مي نمايند ولي در واقع مبهم اند ! به گمان نگارنده خانم « يكتا بازرگان » خودآگاه يا ناخودآگاه تفاوتي ميان پيچيدگي و سختي و معناگريزي شعر از يك سو و ابهام و معناستيزي شعر از سوي ديگر قائل نيستنند .
سطرهاي شعر هاي ايشان گاه اساسا معناي روشني ندارند و تنها مي توان با حدس و گماني پا در هوا به معناي احتمالي آن رسيد .
در شعر اول :
زنداني شدن تكرار خفگي يعني چه ؟!
از نژاد رنگ ها پرت شدن يعني چه ؟!
نسلي را از پشت تبعيدي اش به شكم زنداني و از آن جا به دستان تبعيدي سپردن يعني چه ؟!
و ...
در شعر دوم :
ريختن هر برداشت ، روی چند اشاره به خواب های بیشمار يعني چه ؟!
در سفره ي چند سوار بيدار شدن يعني چه ؟!
و ...
ضمنا بايد پذيرفت كه طولاني بودن شعرها نيز به پراكندگي گويي شعرها افزوده است . اين دو به همراه زبان گنگ ، از اين شعرها متن هايي ملال آور به وجود آورده است .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.