از آشنایی‌زدایی‌ در سطح زبان تا آشنایی‌زدایی معنایی و خلق تصویر




عنوان مجموعه اشعار : پیراهن شعر من سیاه است هنوز
شاعر : مهرزاد کاوه قلعه سردی


عنوان شعر اول : رباعی اخبار تکان دهنده
"مـرداد" و "دی" گزنده می آوردند!

اخبار تکـــــان دهنده مــی آوردند

از جنگ ، تفنگها که بر می گشتند

بر شانه ی خود پرنده می آوردند

#مهرزاد_کاوه_ قلعه سردی

عنوان شعر دوم : مادر
باران که گرفت ، ناگهان شاعر شد

در هر غزلی - محبتش - ظاهر شد

 مادر ، که شناسنامه ی عاطفی اش

از حوزه ی لبخند خدا صادر شد

#مهرزاد_کاوه _ قلعه سردی

عنوان شعر سوم : آسیب نخاعی

 
بحران غلیظ اجتماعی دیده ست
صد شعله نگاه انتزاعی دیده ست

برگشت دوباره اش به خود ممکن نیست
لبخند من آسیب نخاعی دیده ست!!

#مهرزادکاوه_قلعه_سردی
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
آشنایی‌زدایی اصطلاحی است در مکتب فرمالیسم. و یکی از مهم‌ترین نظریه‌های این مکتب به حساب می‌آید. مفهوم و اصطلاح «آشنایی‌زدایی» را نخستین بار شکلوفسکی در رساله‌اش به نام «هنر همچون شگرد» در سال 1917 مطرح کرد. پس از او، دیگر منتقدان ساختارگرا در مواردی از این مفهوم با عنوان "بیگانه‌سازی" یاد کردند. این اصطلاح تمامی روش‌ها و فنونی را در بر می‌گیرد که مؤلف یا شاعر، آگاهانه از آن‌ها استفاده می‌کند تا دنیای ادراک روزمره را ناآشنا کند.
غریب‌سازی یا آشنایی‌زدایی نوعی شکستن و بازآفرینی هنجارهای حاکم بر زبان است به صورتی که باعث ایجاد حس زیبایی و شگفتی در مخاطب شود. مخاطب آشنا به زبان، رویاروی چنین هنجارشکنی‌هایی، خود را با زبانی بیگانه‌نما مواجه می‌یابد که اگر چه از واژگانی همانند زبان معیار بهره می‌برد، اما این واژگان آشنایش، به شکلی چنان ناآشنا کنارهم چیده شده‌اند که گویی از جهانی دیگر می‌آیند و از جهانی دیگر می‌گویند.
تنها روح یک هنرمند در رویارویی با اشیاء و پدیده‌ها، طوری به آن‌ها نگاه می‌کند که گویی کودکی است نوپا و هر برخورد، اولین تجربۀ او از هر پدیده و هر موجود است. همه‌چیز برایش شگفت‌انگیز است و از آنجا که همواره در نخستین روزهای خلقت زندگی می‌کند، نام هیچ‌چیز را نمی‌داند. نمی‌داند اما جهان حیرت‌انگیزی که در برابر او گسترده است، چنان هنرمند شگفت‌زده را به وجد می‌آورد که ناچار است از کشف خود با دیگران سخن بگوید؛ پس با واژه‌هایی که هم می‌شناسد و هم نمی-شناسدشان شروع به سخن‌گفتن از جهانی می‌کند که هنوز کسی آن را کشف نکرده یا دست‌کم از منظری که هنرمند بدان می-نگرد، به آن نظر نینداخته است.
رباعی، که قالبی اصیل، منسجم و پرکاربرد در زبان فارسی است، به دلایل فرمی، برای آشنایی‌زدایی‌های ادبی و هنری بسیار مناسب است. زیرا هم کوتاه‌تر از آن است که به خاطرتکرار تکنیک‌ها، دست شاعر را برای مخاطب رو کند، و هم به خاطر تنوع وزنی امکان هر نوع کشف و بیان بدیع و تازه‌ای را در خود دارد.
ضربه‌ای که از مصراع پایانی رباعی انتظار می‌رود، نوعی از همین غافلگیری‌ها و بیگانه‌سازی‌هاست. اما این که بیگانه‌سازی در چه سطحی و چگونه انجام شود دیگر هنر شاعر است.
برخی شاعران به آشنایی‌زدایی‌ در سطح زبان بسنده می‌کنند و برخی همچون رباعی‌سرایان موفق امروز، مانند آقای بیژن ارژن، آقای جلیل صفربیگی و آقای ایرج زبردست، با استفاده از ظرفیت‌های این قالب، به آشنایی‌زدایی معنایی و تصویرسازی‌های زیبایی دست یافته‌اند که رباعی امروز را بیش از پیش به جوهر شعر نزدیک کرده است.
نمونهٔ این تصویرسازی‌های زیبا را در رباعی اول آقای کاوه قلعه سردی هم می‌بینیم: « از جنگ، تفنگها که بر می گشتند/ بر شانهٔ خود پرنده می آوردند» تصویر پرنده‌هایی که بر شانهٔ تفنگ نشسته‌اند، تصویری عمیق، تأثیرگذار و به یاد ماندنی است.
البته در همین رباعی، مصراع اول، نیاز به ارجاعات برون متنی دارد و بخاطر روشن نبودن منظور شاعر، در ذهن مخاطب ایجاد گره می‌کند و اجازه نمی‌دهد خواننده به راحتی به تصویر پایانی برسد.
اما آشنایی‌زدایی در دو رباعی دیگر، در سطح زبان مانده و به تصویرسازی موفقی منجر نشده است. این دو شعر، به اصطلاح رباعی‌هایی هستند که از مصراع آخر سروده شده‌اند و سه مصراع دیگر آنقدر خوش ننشسته‌اند که به انسجام فضا و تصویر کلی اثر بینجامند.
امیدوارم نمونه‌ تصاویر رباعی اول را، در آثار آینده جناب کاوه قلعه‌ سردی بیشتر و بیشتر ببینیم.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۲
پانته آ صفائی » 2 روز پیش
منتقد شعر
درود به شما جناب قلعه‌سردی بزرگوارید. من انجام وظیفه کردم.
مهرزاد کاوه قلعه سردی » 11 روز پیش
درود بر شاه بانو صفائی و سه پاس بیکران از نقدزیبای ایشان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.