انتخابِ شیوه و شکل



عنوان مجموعه اشعار : ۲
عنوان شعر اول : چراغ خانه
ضماد تازه بر زخم دلم دارو نخواهد شد
نخوان این قصه را ... دیگر کسی جادو نخواهد شد

شمردم طعنه هایت را از آن روزی که فهمیدم
پل ما بین ما اندازه ی یک مو نخواهد شد

جواب منطقت از عشق بی تردید معلوم است
که هرگز شیر نر دلبسته ی آهو نخواهد شد

من از اول به قصد باختن پیش امدم اما
چرا برگ برنده پیش رویت، رو نخواهد شد

تو گفتی مرد گاهی دست بر زانوش میگیرد
نگفتی بعد از آن زانو دگر زانو نخواهد شد

#
نمیدانم کجای قصه جا ماندم که با یادت
چراغ خانه ام هرگز شبی کم سو نخواهد شد ....

عنوان شعر دوم : سی سال...
آغوش خود را بسته بود و یاس هایش را ...
اروند پنهان کرده بود الماس هایش را

حاضر نبود از سوژه هایش دست بردارد
سی سال با خود می کشاند عکاس هایش را

سی سال از چشمان خیس مادران تر بود
سی سال می چرخاند هی مقیاس هایش را

اما شبی ... آغوش وا کرد و به دریا زد
دل کند تا پیدا کنند عباس هایش را

#

یونس بیا ... دیگر درون تنگ ماهی نیست
پس داده اروند عاقبت غواص هایش را ....

عنوان شعر سوم : تندیس حمایت
همهمه ی آدم هاست در سالن کنفرانس
که غرق شده در گوش های سالن
انگار فرار میکند از خودش
می دود تا خودش
می رسد به خودش


دارند پایین و بالا میکنند اسلایدهای انقراض حیات وحش را
تا ببلعند واژه های کهنه را
در جستجوی حرف تازه تری
به کار می افتند سلول های خاکستری مغز
جمع می شوند در جنگل
تحریم میکنند تبر را
در "دفاع از حقوق بشر "

باز می کنم بطری اب روی میز را
و دریا
قطره
قطره
قطره سرازیر میشود توی سالن
میپیچد توی دهان میکروفون
قرقره میکند صدای پچ پچ ماهی ها را
و باز می گردد به خط قبل

یک یک یک
دو دو دو
سه سه سه

نهنگ ها بالای سن
اعتراف میکنند به خودکشی دسته جمعیشان
خرچنگ ها به چانه زنیشان برای انقراض
هشت پاها به دست های مخفی شده شان زیر آب
و من، به تو...

به صدا در می اورند درختچه های مصنوعی
قلب بمب ساعتی را
تاپ توپ
تیک تاک
تیک ، توپ....


نفس کم می اورد
می ایستد
نفس نفس می زند
می پرد رنگ از روی ماهی ها
هوا زیاد می آید
سرفه می کنند

دوربین ها ثبت کنند لحظه ی بیرون افتادنشان را از توی تنگ

خالی می شود سالن قطره
قطره
قطره
میبندم درب بطری روی میز را
سلفی میگیرد زنی با تندیس حمایت از حقوق ....
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
این که شاعری امروزه بخواهد در حیطه‌های مختلفِ شعری، ائم از غزل و سپید، آثاری را خلق کند، به میل خودِ اوست، اما باید توجه داشت که هر کدام از حیطه‌های شعری تجربه‌ها و آزمون و خطاهای مختلف و متفاوتی از هم دارند، مثلاً اگر یک شاعر بیشتر غزل می‌گوید، درست است که می‌تواند شعری سپید هم بگوید و حتی شعرِ قابلِ قبولی باشد، اما تجربه نشان داده است که معمولاً شاعران به یکی از اشکالِ شعری مطرح می‌شوند یعنی یا در غزل یا در سپید یا در رباعی، و ...؛ یکی از دلایلش همان تفاوتِ آزمون و خطاها در حیطه‌های مختلف است، مثلاً انسجامِ یک غزل، لزوماً باعث نمی‌شود که ما در شعرِ سپید هم همان قواعد را به کار ببریم، یا مثلاً اگر شعرِ سپیدِ قابل تأمل و تأثیرگذاری می‌بینیم دلیل بر این نیست که اگر همان روش را در غزل‌سرایی پیش بگیریم موفق باشیم، الزامات و امکاناتِ شکل‌های مختلفِ نوشتاری، اگرچه مشترکاتی دارند اما تفاوت‌هایشان هم بسیار است. البته این سه شعر از شاعری‌ست که در سال‌های اولیه شاعری خود قرار دارد و هر شکلی از شعر را می‌تواند تجربه کند، اما می‌شود به شاعر پیشنهاد داد که با بررسیِ امکاناتِ ذهنی و میلِ ذوقیِ خود، تصمیم بگیرد که در کدام حیطۀ نوشتاری بیشتر تجربه کند و همان را ادامه بدهد. یک نکته هم هست، و آن این که شاعر می‌تواند با تلفیقِ استعدادهایی که دارد به یک روشِ نو برسد، فرضاً می‌تواند با آن نوع نگاهی که در شعرِ سوم (که موزون و مقفا نیست) دارد، غزل بگوید، یعنی هم از امکاناتِ ذهنی‌اش که آشناییِ ذاتی با وزن و قافیه است استفاده کند و هم آن‌ها را در جهتِ خلقِ نگاهی نو قرار دهد، چیزی که تا حدودی در شعر دوم که غزل است، انجام داده است (هرچند نوعی ابهام در کلیتِ معنایی غزل دوم قابل مشاهده است) با این مقدمه به سراغ خودِ شعرها می‌رویم تا بعضی نکات را بررسی کنیم:
در شعر اول، ردیفِ «نخواهد شد» فعل نفی است که دقت و تمرکزِ بیشتری را در دستور زبان و معنا می‌طلبد، شاعر در دو بیتِ «شمردم طعنه هایت را از آن روزی که فهمیدم/ پل ما بین ما اندازه ی یک مو نخواهد شد» و «من از اول به قصد باختن پیش امدم اما/ چرا برگ برنده پیش رویت، رو نخواهد شد» معنای واضحی را ارائه نداده است، به ویژه در بیتِ اخیر که هم نفی است و هم سوالی‌ست.
در بیتِ «تو گفتی مرد گاهی دست بر زانوش میگیرد/ نگفتی بعد از آن زانو دگر زانو نخواهد شد» معنای خوب و خلاقانه‌ای وجود دارد، اما «دگر» امروزه به صورتِ «دیگر» در شعر می‌آید، همین استفادۀ کهن از یک کلمه در بیت، کلِ بیت را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد و معنای جدیدی را که شاعر ایجاد کرده است مخدوش می‌کند. در حالی که در باقی بیت‌ها زبان شاعر چه در ترکیب‌ها و چه در کلمه‌ها امروزی است.
در شعر دوم، در بیتِ «یونس بیا ... دیگر درون تنگ ماهی نیست/ پس داده اروند عاقبت غواص هایش را ....» فعل مصرعِ اول (نیست) به مصرع دوم مربوط است (چون طبقِ دستورِ زبانی که در بیت آمده، «نیست» لزوماً به یونس برنمی‌گردد و اگر هم به آن ارجاع داشته باشد به غواص‌ها بیشتر مربوط است) و از نظر تعداد با هم سازگاری ندارند. فعل این‌جا باید جمع باشد، به ویژه که شاعر در مقامِ تجلیل از غواص‌هاست. (نکتۀ دیگر اینکه، برخی صاحب‌نظران ادغامِ عین را جایز نمی‌دانند)
در شعر سوم، در بندِ اولِ شعر، «همهمه ی آدم هاست در سالن کنفرانس/ که غرق شده در گوش های سالن/ انگار فرار میکند از خودش/ می دود تا خودش/ می رسد به خودش» این که شاعر فضایی ابهام‌آمیز را ساخته است خوب است، یعنی مخاطب را وامی‌دارد که باقیِ شعر را بخواند تا ببیند شاعر دقیقاً از چه چیزی روایت می‌کند، اما «انگار» ضرورتی در معنیِ این سطرها ندارد، زیرا این کلمه به دلیلِ خیالی‌بودنِ تصویر (و نه واقعی بودنِ آن) آمده است، در حالی که در شعر نیازی نیست که ما خیالی یا واقعی بودن را به صورتِ مطلق به مخاطب نشان دهیم، در شعر هر چیزی می‌تواند واقعی باشد.
در بعضی از سطرها مثلِ «تا ببلعند واژه های کهنه را»، «جمع می شوند در جنگل»، «تحریم میکنند تبر را» و... شاعر فعل را مقدم از باقیِ عناصرِ دستوریِ جمله آورده است که گاهی لازم است و گاهی نه. توضیح این که مثلاً در سه سطرِ مذکور، مورد اول و سوم نیاز به اول آوردنِ فعل نیست، زیرا واژه‌های کهنه بعد از بلعیدن وجود ندارند چون بلعیده شده‌اند، یا تحریم شدنِ تبر بعد از خودِ وجودِ تبر اتفاق می‌افتد، یعنی از نظرِ معنایی فعلِ این دو عبارت بعد از بقیۀ عناصرِ دستوری رخ می‌دهند، اما در موردِ جمع شدن در جنگل، تصویرِ نهایی جنگل است و به همین دلیل تقدمِ فعل، معنا و تصویر را قوی‌تر کرده است. به عبارتِ دیگر، برای تقدم و تأخر عناصرِ یک عبارت، شاعر باید دقت داشته باشد که این تقدم‌ها و تأخرها هماهنگ با تصویر یا رخدادی باشد که در عبارت اتفاق می‌افتد. یک مثال دیگر در این زمینه سطرِ «دارند پایین و بالا میکنند اسلایدهای انقراض حیات وحش را» است که در آن شاعر، تقدمِ فعل را درست استفاده کرده است، زیرا انقراضِ حیات وحش بعد از پایین و بالا کردنِ اسلایدها دیده می‌شود. به همین ترتیب شاعر می‌تواند تمام سطرها را بررسی کند تا ببیند کدام عبارات ضروتِ تقدم و تأخر عناصرِ نحوی را دارند.
اما در مورد سوالی که شاعر در پیامِ ضمیمه شعرش مطرح کرده، مبنی بر این که آیا می‌شود این شعر را شعر سپید نامید یا نه، باید گفت از نظر نگارنده، این شعر، در حیطۀ شعر سپید جا می‌گیرد، هرچند ممکن است بعضی دیگر، نظرِ دیگری داشته باشند. اما آنچه مسلّم است این شعر، بسیاری از عناصرِ مهمِ شعری را داراست، مثلاً روایتی منسجم ارائه شده و تصویر‌ها با تعلیق‌های متعدد، در نهایت فضایی را پیش چشم مخاطب می‌گذارند و از سوی دیگر، با وجودِ طولانی بودنِ شعر، نمی‌توان آن را اطناب نامید، زیرا شاعر فکری نو و نگاهی از دریچۀ چشمِ خود، به یک سری رویداد‌های فرهنگی در فضایی نسبتاً سوررئال ارائه کرده است، پس قطعاً این نوشته شعر است و چون الزاماتِ شعرِ موزون و مقفا را ندارد، می‌توان آن را سپید نامید، حالا می‌ماند که تا چه حد از نظرِ صاحب‌نظرانِ مختلف، نیازمندِ اصلاح و ویرایش باشد.
یک نکتۀ دیگر، در مورد سطرِ آخرِ این شعر است، «سلفی میگیرد زنی با تندیس حمایت از حقوق ...»، به نظر می‌رسد شاعر مضافٌ الیهِ «حقوق» را به طور عمدی نیاورده است که به حقوقِ مختلفی اشاره داشته باشد، از جمله حقوق بشر یا حقوق حیوانات یا...، این گونه حذف‌ها که با دلیل و منطقی صورت می‌گیرد نشان‌دهندۀ دقتِ شاعر است. توضیح این که گاهی نقطه‌چین گذاشتن از روی بی‌حوصلگی اتفاق می‌افتد اما در اینجا اینگونه نیست.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.