تغییرِ شکلیِ شعر




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : رحمت اله رسولی مقدم


عنوان شعر اول : ناگزیر

با دستمال هم سرمان درد می کند
شب زانوان مادرمان درد می کند
ژن های عاطفی ترمان درد می کند
با احتمال بدترمان دست می دهیم

تقصیر عاشقانه بد مست ما نبود
ابر بهار بودنمان دست ما نبود
حال خوشیم دلخوش رویای مشترک
حال بدیم، در غم نان دست می دهیم‌

هم روز آخریم که با قطره های اشک
در چشم های خواهش هم حلقه می زنیم
هم عشق اولیم که در اولین نگاه
دیوانه وار و با هیجان دست می دهیم

حرفیم از نا گفته ها و ترس ها پریم
بغضیم از اسارت خود غصه می خوریم
افسرده کمانچه کیهان کلهریم
با سوز در گلوی بنان دست می دهیم

در حال منفجر شدنِ بمب ساعتی
ما غیرتیم در رگ مردان غیرتی
بی قاعده هر ماه با یک درد لعنتی
ما عادتیم چون به زنان دست می دهیم

در آرزوی لحظه دیدار،عاشقیم
بیمار لاعلاج ترک خورده دقیم
امیدوار با غم خود جنگ می کنیم
مایوس_مند با سرطان دست می دهیم

ما دست و پازده ی فرو رفته در خودیم
ترجیح صبر قاعده ای ناگزیر بود
آرامش پایانی دریای راکدیم
به رودهای در جریان دست می دهیم

چون کاغذی مچاله در باد مخالفیم
که بی اراده دورتر و دورتر شدیم
سی سال بعد اتفاقی در مسیر هم
در منتهاالیه جهان دست می دهیم

#رحمت_اله_رسولی_مقدم

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : .
..
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
با وجودِ بعضی نکات که گفته خواهد شد، این شعر نشان از خلاقیت و نوعی ویژگیِ غیر عمومی ِذهنِ شاعر دارد، یعنی حتی با وجود ایراد وزنی و همچنین با این که در بعضی سطرها نوعی بستن و رد شدن مشاهده می‌شود، اما باز حرفی و تفکری و حسّی شعری به طور ویژه در شاعر وجود دارد، او مسائلِ مختلفِ اجتماعی را بعضاً با نوعی ابهام، بیان کرده است، ابهامی که باعث می‌شود بعضی از سطرها مصداق‌های مختلفی داشته باشند.
بعضی از سطرها دارای ایرادات وزنیِ آشکارند و البته به نوعی تعجب‌آور است، زیرا با خواندنِ بسیاری از بندها دوست داریم که مطمئن باشیم شاعر با وزن کاملاً آشناست، اما با کمال تعجب می‌بینیم که در بعضی سطرها شاعر وزن را اشتباه آورد‌ه است؛ سطرهای «حرفیم از نا گفته ها و ترس ها پریم»، «بی قاعده هر ماه با یک درد لعنتی»، «ما دست و پازده ی فرو رفته در خودیم»، «آرامش پایانی دریای راکدیم»، «چون کاغذی مچاله در باد مخالفیم» و «سی سال بعد اتفاقی در مسیر هم» از وزنِ اصلیِ شعر خارج شده‌اند، که در بعضی موارد به نظر می‌رسد شاعر هجای بلند و کوتاه را به جای هم، بدونِ قاعدۀ عروضی استفاده کرده است.
این شعر در شکلِ «قطعه» (که در واقع غزلی است که اولین مصرعش با مصرع‌های زوج هم‌قافیه نیست) سروده شده، «قطعه»ای که هر بیتش از چهار تکه تشکیل شده است، بنابرین ردیفِ این قطعه، «دست می‌دهیم» است و قافیه‌هایش «بدترمان، نان، هیجان،...». می‌بینیم که شاعر با ردیفی نه چندان آسان، توانسته دستِ کم از عهدۀ سطرِ آخرِ هر بندِ چهارتکه‌ای (هر بیتِ قطعه) بربیاید. و همین باعث می‌شود که تردید کنیم که نکند باقیِ تکه‌های هر بیت، به هدفِ رسیدن به تکۀ چهارم سروده شده باشند، چون در بعضی از آن‌ها همان‌طور که اشاره شد، مشکل وزنی وجود دارد و در بعضی هم ارتباطِ چهارتکۀ یک بیت چندان مشخص نیست و حتی می‌شود گفت بعضی از سطرها معنای واضحی ندارند، مثلاً در «تقصیر عاشقانه بد مست ما نبود/ ابر بهار بودنمان دست ما نبود/ حال خوشیم دلخوش رویای مشترک/ حال بدیم، در غم نان دست می دهیم» سطرِ اول مفهومِ مشخصی ندارد و اجزای جمله معلوم نیست که از نظر دستور زبان چه نقش‌هایی را دارند. سطرِ دوم به خودیِ خود، دارای حسِ خوبی‌ست و می‌تواند به عنوان یک سطر خوب در یک شعر استفاده شود، اما ارتباطش با سطر قبل و سطرهای بعد معلوم نیست. اما دو سطرِ آخر را اگر با تسامح بپذیریم که شاعر قصدِ بیانِ دو حالِ مختلف را دارد، می‌شود تا حدودی ابر بهار بودن را به حال بد مربوط کرد، و در پی آن انتظار داریم که شاعر در سطرِ اول، معنایی را بگوید که متناسب با حالِ خوش باشد.‌
در سطرهای «هم روز آخریم که با قطره های اشک/ در چشم های خواهش هم حلقه می زنیم/ هم عشق اولیم که در اولین نگاه/ دیوانه وار و با هیجان دست می دهیم» شاعر شیوۀ نحویِ بسیار دلپذیری را به طور دقیق به کار گرفته است، و همچنین ارتباطِ حلقه زدن با چشم‌ها بسیار دقیق است.
سطرِ «با سوز در گلوی بنان دست می دهیم» دست دادن با سوزِ در گلوی بنان (اگر معنا این باشد) چیزی ذهنی است و دست دادن و ضمیرِ ما که در حال دست دادن است، عینی‌اند، برای همین تصویری که شاعر ارائه داده اگرچه قابل دریافت است اما چندان قابلِ تصوّر نیست.
کلمۀ مأیوس‌مند، معنای دستوریِ درستی ندارد، زیرا «مند» عموماً به اسم وصل می‌شود مثلِ کارمند، دردمند و...، در حالی که مأیوس صفت است. توضیح این که، دستور زبانِ درست در شعر، محدودکردنِ شعر نیست بلکه خروج از آن هم گاهی به نفع شعر است اما در مواردی مثلِ این مورد، به این دلیل قابل قبول نیست که مخاطب با یک اشتباه در ساختِ کلمه مواجه است و در عین حال خلاقیتِ چندانی نصیبش نمی‌شود.
یک نکته که می‌توان به عنوان پیشنهاد به شاعر مطرح کرد این است که گاهی می‌شود یک شعر را به طور کلی به شعری جدید تبدیل کرد، مثلاً در همین شعر، شاعر در سطرهای آخرِ هر بند، اکثراً عباراتی دقیق و شاعرانه‌تر و خلاقانه‌تر از بقیۀ سطرها آورده، بنابرین این امکان هست که همۀ این عبارات جمع شوند و مثلاً به یک بندِ یک مسمّط تبدیل شوند و در بندهای دیگرِ مسمّط قافیه‌ها و ردیف‌های دیگر بیاید، یا به روشی دیگر، می‌شود هر بند را که چهار تکه است به دو تکه تبدیل کرد و با دقتِ بیشتر، همین شعر را به صورتِ شعری کوتاه‌تر و دقیق‌تر (چه بسا در قالب غزل، و نه لزوماً قطعه) در آورد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۱۶
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
به تفصیل مواردی رو گفتم ک شما متصور بشین ارتباط من رو با شعر،عذر میخوام عریض و طویل شد.
مریم جعفری آذرمانی » دوشنبه 27 فروردین 1397
منتقد شعر
یک نکته هم هست: ذهنی که تمایل به نوآوری دارد از اشتباه مصون نیست، از سوی دیگر گاهی می بینیم که یک شعر، به ظاهر ممکن است هیچ ایراد زبانی یا تصویری یا... نداشته باشد اما در عین حال هیچ چیز جدیدی هم برای عرضه نداشته باشد.
رحمت اله رسولی مقدم » دوشنبه 27 فروردین 1397
همه مواردی رو ک فرمودین مدنظر قرار میدم،در اینده باز هم از راهنمایی هاتون استفاده می کنم استاد عزیز، سلامت و پایدار باشید.
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
دوست دارم منتقد بعنوان کسی ک هم آگاهه و هم مخاطبه به من بگه من تا کجا رسیده ام و ازین به بعد برا اون نقطه نورانی باید چه راهی رو در پیش بگیرم، شاید اینجوری ک من هر ماه یه شعر بفرستم و یه نقد خیلی هم مفید برام بیاد راه درازمو کوتاه نکنه، کاشکی میشد خیلی زودتر و متداول تر از کارشناسی های شما بهره مند بشم ..اما خب من تو یه روستای خیلی دور از روستاهای یاسوج هستم و این امکان برام نیست ک حضوری از علم شما بهره بگیرم
مریم جعفری آذرمانی » دوشنبه 27 فروردین 1397
منتقد شعر
برای مسیر درست تر، همواره مطالعه بیشتر سودمند است، نویسندگان آثار ادبیِ دقیق چه معاصر چه کلاسیک، چه نثر و چه شعر، همگی می توانند این راهی را که مد نظر شماست هموارتر کنند، مخصوصاً خواندن متون نثرِ معاصر (داستان و رمان یا حتی ترجمه های خوب از آثار نویسندگانِ غیر فارسی) می تواند برای شاعر غزلسرا بسیار مفید باشد، زیرا با خواندنِ بیشتر (و همچنین متنوع تر)، دایره لغات ذهنمان وسیع می شود و در نتیجه در یک وزنِ مشخص، عبارات مختلفی را می توانیم خلق کنیم.
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
در نتیجه من تو یه مسیری هستم ک با اینکه میدونم دارم ناقص می نویسم اما باز می نویسم در این راستا ک بتونم اون شکل شعرنویسی مدنظرمو به تکامل برسونم، یعنی من هدفم از ارسال شعرا به پایگاه اینه ک کارشناسا منو به سمت اون تکامل سوق بدن، شکوهی ک در نوشتن شعر مد نظرمه خیلی ازینی ک دارم می نویسم فاصله داره، من دارم کلمات و حتی قافیه های زیادی رو قربانی می کنم تا به اون مرحله برسم، شایدم نرسم، اینجاش دیگه دست شما رو می بوسه،
مریم جعفری آذرمانی » دوشنبه 27 فروردین 1397
منتقد شعر
شاید هر شاعری در هر مرحله ای با این قضیه درگیر است یعنی واقعا آنچه در ذهنش هست به طور کامل در نوشته اش نیست، به هر حال نوشتن در مرحله بعد از ذهن قرار می گیرد و در نتیجه سطح وجودی اش پایین تر از ذهن است. در این میان، باید توجه داشته باشیم که خارج شدن از بعضی اصول نوشتاری، باز هم اصولی دارد، زیرا ما می نویسیم که دیگران بخوانند و این دیگران چه یکی دو نفر باشند چه هزاران نفر فرقی نمی کند، همه اهالیِ زبانند و اصولی مشترک برای فهمیدن زبان دارند که بدون رعایت آن نوشته هایمان مبهم خواهد بود
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
مورد بعدی "دست دادن در گلوی بنان" هست، اینجا من دست دادن رو در معنای شکل گرفتن و اتفاق افتادن انتخاب کرده ام، مثل اینکه بگیم یه حال بدی بهم دست داد. یا در مورد اینکه نیم مصرع های اول تا سوم صرفا بخاطر نیم مصرع چهارم اورده شده ان، من میدونم ک وقت نوشتن هدفم این نبوده، در واقع من صرفا نمیخوام یه چیزی بنویسم با چهارتا قافیه ک نام شعر بگیره به خود، من یه مفاهیم و ایده هایی در ذهنم دارم و یه نگرشی به پیرامونم در من هست ک منو وادار به شعر نوشتن می کنه، از بُعدی دیگه،شعر نوشتن من جوششی هست نه کوششی
مریم جعفری آذرمانی » دوشنبه 27 فروردین 1397
منتقد شعر
دست دادن، در همان سوم شخص بودنش معنای مورد نظر شما را می دهد (حال خوشی به من دست داد یا فرصتی دست داد یا...) و در غیر این صورت دیگر آن معنا را ندارد. ما نمی توانیم یک عبارت را از اصلیت خود (در اینجا سوم شخص بودن) خارج کنیم.
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
در واقع حالی به حالی هست ابر بهار، و در نیم مصرع اول، ابر عاشقانه بد مست نیز ازین جهت انتخاب شده، حالا چرا عاشقانه؟ شاید زمینه عاشقانه داشته؛ با این اوصاف من تو شعر تلاشم رو کرده ام ک هم حرفم رو بزنم و هم کلاف خوبی بافته باشم،چرایی اینکه باز اون تصویر سازی ایده آل حاصل نشده رو نمیدونم ک شما زحمتشو می کشید راهنمایی می کنید
مریم جعفری آذرمانی » دوشنبه 27 فروردین 1397
منتقد شعر
مشکل از ساختار کلی نیست، بلکه خودِ عبارتِ «تقصیر عاشقانه بدمست» کمی غیربلیغ است، چون عاشقانه قید است و قبل از صفتِ بدمست آمده، اگر به جای عاشقانه، یک اسم (نه قید) در همین معانی می آمد معنای مورد نظر شما بهتر القا می شد
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
خانم جعفری،باعث خوشحالیه این فرصت هست ک کمی بیشتر بیاموزم، اگه فرض کنیم "حالی به حالی شدن" رشته عصبی کل این شعر باشه ک کلاژهای چندمنظوره ای رو گرد آورده، من توو بند" تقصیر عاشقانه بدمست ما نبود،ابر بهار بوونمان دست ما نبود،حال خوشبم دلخوش رویای مشترک، حال بدیم در غم نان دست می دهیم" جوری واژه ها رو انتخاب کرده ام ک یه تصویر واحد از اون چیزی ک در ذهنم هست ساخته بشه، من وقت نوشتن، برای اینکه بگم هم حالمون خوبه هم بد،ابر بهار بودن رو بهترین اصطلاح یافتم، چرا ک نمیدونیم ابر بهار کی میباره کی نمیباره
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
و اینکه امید دارم سری بعد ک چشمان شما با شعر من دیدار دارن، با یه تراشکاری بهتری مواجه بشین، به همه شما اساتید پایگاه نقد ارادت زیادی دارم و براتون ارزوی سلامتی می کنم.
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
نقدهای شما،خانم صفایی،اقای مستقیمی و خان موسویان، به من کمک زیادی کرده و فکر می کنم اکنون بیش از قبل میتونم چندزیبایی رو به شکل همزمان تو یه شعر بیارم، قطعا من تلاش می کنم زحمات شما رو هدر ندم و بهتر بنویسم، عار نیست اگه برا جبران زحمات شما دست بوستون باشم، یه توضیحاتی راجع به یکی دو مورد از مواردی ک اشاره کردین دارم ک دور از ادبه اشاره کردن به اونها، ولی صرفا توضیح هست نه رد نقد، ک من تسلیمم! راجع به تغییر شکلی شعر هم خیلی جالبه پیشنهادتون،امیدوارم از عهده اش بربیام.
مریم جعفری آذرمانی » یکشنبه 26 فروردین 1397
منتقد شعر
درود بر شما، اگر تمایل دارید توضیحات خود را در مورد نکات مذکور اینجا بنویسید شاید باعث راهگشایی بیشتر باشد
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 26 فروردین 1397
سلام و عرض ادب دارم خانم جعفری عزیز، واقعا جای تشکر داره شما وقت زیادی گذاشته اید برای این نقد، من تقطیع این شعر رو ذهنی انجام دادم ک باعث این اشکالات واضح عروضی شده و شک شما به حق هست)، موردی ک فکر می کنم قابل ذکره اینه ک من سعی می کنم برا زیبا نوشتن، تو بندهای مختلف شعر کلاژ کنم و یه عالمه تصویر مختلف تو ذهنم دارم، شاید مواردی از اشکالاتی ک شما فرمودین بدین خاطر هست ک من در خودم به وحدت نرسیده ام و این موضوع باعث شده شعر جوری سروده بشه ک اجتماع این کلاژها تو هر بند، معنی قافیه اندیشی بده،

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.