ردیف‌های ساده‌تر



عنوان مجموعه اشعار : +
عنوان شعر اول : ۱
اگر که آخر هر داستان به لب برسد
دلیل خلقت کل جهان به لب برسد

که کسی که نام علی می برد سرش باید
به دست تکیه کند تا اذان به لب برسد

حسین بوسه گرفت از لب علی یعنی
علی تو جانی و باید که جان به لب برسد

به گریه گفت لبت خاک مال صحرا نه
که خاک چکمه شمر و سنان به لب برسد

تو آیه ای شده ای حا و سین و یا با نون
که بوسه های لب خیزران به لب برسد

عجیب نیست به عشقت میان سینه زنی
دو دست سینه زنان ناگهان به لب برسد

سر تو رفت سر نی رقیه با خود گفت
خدا نکرده زمانی زیان به لب برسد

سر تو رفت به بالا و باز هم بالا
که حرف های دل آسمان به لب برسد

اگر چه آخر هر داستان به سر برسد
حسین مانده که این داستان به لب برسد

عنوان شعر دوم : ۲
در خلوت اگرچه با تو خلوت می کرد
ایکاش جنون کمی رعایت می‌کرد
تفسیر من از تو در همین توصیف است
دردی که به یک جهان سرایت می کرد

عنوان شعر سوم : ۳
نگو که هر چه که گفتیم را نمی خواهد
فقط بپرس که اصلا چرا نمی خواهد؟

من از دیانت این قوم خوب فهمیدم
هر آنچه خلق بخواهد خدا نمی خواهد

کسی که رو به خدا مشت کرده دستش را
تقاص ظلم تو را با دعا نمی خواهد

مریض خسته از زندگی من ام که اگر
خدا شفا بدهد هم شفا نمی خواهد

اگر چه گشنه غذایی طلب نخواهم کرد
که هیچ آدمی از سگ غذا نمی خواهد

همیشه گفتم و یک بار هم نفهمیدم
که گوش کر شده اصلا صدا نمی خواهد
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
از آنجا که شاعر این سه شعر، در ابتدای راه شاعری‌اش قرار دارد، اولین پیشنهادی که می‌شود به او کرد این است که سعی کند از قافیه و ردیف‌های بسیار ساده استفاده کند، قافیه و ردیفِ ساده باعث می‌شود که شاعر ذهنش را معطوف به تمامیِ ابعاد شعر کند، در حالی که قافیه و ردیفِ نه چندان متعارف، باعث می‌شود که شاعر برای پیدا کردنِ عباراتِ دیگر، به زحمت بیفتد زیرا همه چیز را از جمله تصویر، دستور زبان و هر عنصرِ شعری را باید طوری بیاورد که بتواند با آن قافیه و ردیف دشوار هماهنگ کند. کاری که در غزل اول غیر از یکی دو بیت، عملاً ممکن نبوده است. ردیفِ «به لب برسد» حتی اگر با قافیه‌های متعارفی مثلِ داستان و جهان و... بیاید (یعنی چنان که در غزل اول آمده) باز هم امکانِ خلق کردنِ بیت‌های زیادی را به شاعر نمی‌دهد، به این دلیل که چیزهای کمی هستند که از نظر زبانی و اصطلاحی به لب می‌رسند، مثلاً جان به لب رسیدن یا لب به لب رسیدن. اگر بخواهیم از نظرِ تصویری خیلی چیزها را به لب برسانیم عملاً دچار تصنّع می‌شویم (چنانکه در غزل اول این اتفاق افتاده است) و گاهی حتی ممکن است بیتی بگوییم که اجمالاً معنایی را به ذهن می‌رساند اما به طور دقیق که نگاه کنیم معنای خاصی ندارد مثلاً در بیتِ «سر تو رفت به بالا و باز هم بالا/ که حرف های دل آسمان به لب برسد» به طور دقیق معنایی را به ذهن نمی‌رساند. (در سطرِ «که کسی که نام علی می برد سرش باید...»، «که» در اولِ سطر اضافی‌ست و از وزن خارج است، که به احتمال زیاد ایراد تایپی باشد)
در شعر دوم، شاعر موفق‌تر از شعر اول است، شاید به دلیلِ کوتاه بودن شعر باشد، یک دلیلِ دیگرش استفاده از قافیه و ردیفِ ساده است. اما یک نکته در مورد قافیه این شعر این است که سرایت و رعایت به دلیلِ داشتنِ الفِ تأسیس، با خلوت تناسب کاملی ندارد، البته در خیلی از شعرها ممکن است به این تفاوت دقت نشود، اما چون در این شعر با سه قافیه مواجهیم یعنی تعداد قافیه‌ها کم است، شاید بهتر باشد شاعر همه را یک نوع بیاورد. (برای نکات قافیه می‌شود به کتابهای عروض و قافیه مراجعه کرد، البته شاعر ملزم به خواندنِ عروض و قافیه نیست و همینکه وزن و قافیه را در اکثر موارد درست می‌آورد باقی‌اش با تجربۀ بیشتر تصحیح خواهد شد، بلکه منظور این است که اگر در نکاتی اینچنینی تردید داریم می‌توانیم به کتابهای عروض و قافیه مراجعه کنیم)
در شعر سوم، به نسبتِ شعر اول و حتی دوم، هم دستور زبان روان‌تر است و هم فکرهای خلاقانه‌ای ارائه شده، شاید یکی از دلایلش قافیه و ردیفِ ساده‌ترِ این شعر نسبت به دو شعر قبلی باشد. اما چند نکته در مورد این شعر:
در سطرِ «مریض خسته از زندگی من ام که اگر...» خسته باید به صورتِ خسته‌ی یا خستۀ نوشته و خوانده شود تا وزن درست باشد، و چون قبل از «از» آمده شاعر بهتر است حتماً یکی از علامت‌های مذکور را بگذارد تا سطر اشتباه خوانده نشود.
در سطرِ «اگر چه گشنه غذایی طلب نخواهم کرد» گشنه‌ام با حذفِ فعل صورت گرفته در حالی که قرینه‌ای ندارد، در واقع مثل این است که شاعر بگوید: اگرچه گشنه نخواهم کرد غذایی طلب نخواهم کرد، که نادرست است. اگرچه معنای بیت کاملاً مشخص است اما به هر حال شاعر می‌تواند دستور زبان را دقیق‌تر استفاده کند.
در پایان به سوالاتی که شاعر در پیام ضمیمه‌اش مطرح کرده می‌پردازیم؛ معروف است که هر قدر مطالعه درست‌تر و بیشتر باشد، نوشتن هم بهتر می‌شود. این مطالعه می‌تواند هر چیزی باشد، مثلاً خودِ شعر، یعنی شعرهای خوب معاصر یا کلاسیک، یا نثر، مثلاً داستان‌ها و رمان‌های مهم چه ایرانی و چه خارجی (به شرطی که ترجمۀ خوبی داشته باشند). حتی می‌شود گفت برای شاعری که با وزن کاملاً آشناست، مطالعۀ نثر بیشتر فایده دارد، زیرا مثلاً در داستان‌های کوتاه یا رمان‌های مختلف، فضاهای متعددی نمایش داده می‌شود و می‌تواند نگاه شاعر را گسترش دهد و دایرۀ لغاتِ شعرش را وسیع‌تر کند. نکتۀ دیگر این که هر شاعری باید بنا بر سلیقه و میلِ ذهنی‌اش ببیند که از چه کتاب‌هایی بیشتر لذت می‌برد، مثلاً شاید یک شاعر بیشتر دوست داشته باشد داستان‌های تخیلی بخواند اما شاعر دیگری میل به حیطه‌های واقع‌گرایانه داشته باشد یا حتی عده‌ای به مطالعۀ فلسفه و نظریه‌ می‌پردازند و همین باعث پیشرفت‌شان در نوشتن می‌شود، به هر حال مطالعه چندان قابلِ پیشنهاد دادنِ مطلق نیست. سوال بعدی شاعر، پیشنهاد راهکاری برای ادامۀ شاعری‌ست، در این مورد هم باید گفت مطالعه کردن یکی از بهترین راه‌کارهایی‌ست که هر شاعری در هر سطحی باید به آن توجه کند و مختص به اوایل یا اواسط شاعری نیست و شاعران باسابقه هم باید آن را انجام دهند.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.