جور دیگر دیدن



عنوان مجموعه اشعار : چرک نویس 5
عنوان شعر اول : قفس
ما در قفس بودیم
و هرچه این جاده پیش میرفت
خطوط سفید بی رنگ تر میشد
و آزادی بعید تر

صدای جیر جیر قفس بود
که مدام از رادیو پخش میشد

چه کسی میدانست
که پایان این جاده
شکستن قفس بود


عنوان شعر دوم : سرباز
مو ها سرباز های شطرنج اند
که وقتی به پایان صفحه می رسند
انقلاب می کنند
سفید می شوند

عنوان شعر سوم : مرا میکشد
دیشب که شمع ها تمام شد
سپیدی مرگ
میان موهایم
لانه ساخت

و چقدر مرگ را درونم جای داده ام
مثل باغ وحشی مملو از پلنگ
پر است سرم
از خیال های سیاه جهیدن
و چیست این فکر
که تو را به درونم فرا میخواند
و سایه من را روی دیوار میکشد
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست عزیز آقای محمد علی عسکری سه شعر سپید فرستاده اید و خواسته اید تا تفاوت های شعر آزاد، شعر سپید و دلنوشته را برایتان بنویسیم و راه های افزایش شاعرانگی را بگوییم.
پاسخ به هر بخش از این سوال، فرصت و مجالی طولانی می طلبد اما تلاش می کنم در خلال بررسی همین سه شعر ارسالی مختصراً به آن بپردازم.
از راه های افزایش شاعرانگی آغاز می کنیم. هرچند این سوال قدری مبهم است اما به نظرم منظور شما این است که چطور می توان یک کلام معمولی را شاعرانه کرد ( و یا به شعر تبدیل کرد؟)
در کلام معمولی، گوینده یا قصد خبر دادن، اطلاع رسانی یا بیان یک واقعیت را دارد. مثلاً وقتی می گوید هوا سرد است، یا باران می بارد، یا دلم گرفته است هدف او تنها دادن یک خبر و آگاهی است. اما زبان شعر، یک زبان برتر است و هدف از آن تنها اطلاع رسانی نیست، اگرچه ابزار کار شاعر، همان کلمات هستند اما او با کمک عنصری به نام « خیال» کلام خود را نسبت به کلام عادی، برتری می دهد و به شعر می رسد. مثلاً نیما به جای آن که بگوید:
دلم گرفته است و خیلی خیلی غمگینم، می گوید:
خانه ام ابری ست/ یکسره روی زمین ابری ست با آن....
می بینید که این جمله زیباتر و تأثیرگذارتر است. برای شاعرانه کردن کلام از خیال و صورت های آن (تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه و ...) استفاده می کنیم. نکته ای که اینجا مطرح می شود این است که در نثرهای ادبی و شاعرانه هم صورت های خیال وجود دارد. پس مرز میان نثر شاعرانه و شعر چیست؟ به ویژه شعر سپید که وزن عروضی هم ندارد و در وهله ی نخست ممکن است به نثر شبیه باشد. پاسخ به این سوال نیز فرصت بیشتری می طلبد اما در این خصوص توجه شما را به مطلب منتقد گرامی جناب آقای شکارسری با عنوان «از نثر تا شعر» جلب می کنم که در بررسی شعر یکی از این دوستان نگاشته اند و زیبا و دقیق به این موضوع پرداخته اند. شما می توانید با مراجعه به فهرست نقدهای آقای شکارسری، آن را پیدا و مطالعه کنید.
حال بر می گردیم به شعرهای ارسالی شما که اتفاقاً همین نمونه ها نشان می دهند شما تفاوت شعر و نثر را دریافته اید. وقتی می گویید:
دیشب که شمع ها تمام شد
سپیدی مرگ
میان موهایم
لانه ساخت
یا:
موها، سربازهای شطرنج اند
که وقتی به پایان صفحه می رسند
انقلاب می کنند
سفید می شوند
شما به یک واقعیت یعنی سپید شدن موها و کهنسالی، جور دیگری نگاه کرده اید و برای این جور دیگر دیدن، از خیال خود بهره گرفته اید. همین به کلام شما شاعرانگی و زیبایی بخشیده است. در ادامه، گفته اید:


و چقدر مرگ را درونم جای داده ام
مثل باغ وحشی مملو از پلنگ...
اینجا هم تصویری خیال انگیز و شاعرانه آورده اید. تصویرهای شعری شما بکر و خلاقانه اند و نشان از ذوق سرشار شما دارند. این یعنی جوهره ی اصلی و لازم برای سرودن را دارید، اما شعرهایتان انسجام و پیوستگی ندارند. تصاویر زیبا و پراکنده ای را کنار هم چیده اید که باید به نحوی با هم مرتبط شوند. این نکته به ویژه در شعر سوم که طولانی تر است بیشتر به چشم می خورد و به نظر می رسد شعر دو پاره شده است.
ضمناً خواسته اید که درباره ی ویژگی های شعر آزاد هم گفت و گو کنیم که بحث بسیار گسترده ای است و ان شالله در فرصت های آینده و به فراخور شعرهای تازه تری که خواهید فرستاد، به این بحث هم خواهیم پرداخت.
شاد و پیروز باشید.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.