دستیابی به سلامت زبان




عنوان مجموعه اشعار : چارانه ها
شاعر : هادی قربانی


عنوان شعر اول : اول
باران که بدون اسب و بابا آمد
همسایه برای دیدن ما آمد

همسایه که رفت بغض مادر ترکید
رگبار... در این خانه به دنیا آمد

عنوان شعر دوم : دوم
چندی ست زبانزدِ خلایق شده ایم
قربانیِ افشای حقایق شده ایم

گفتیم عیان نمی شود, شد...به دَرَک
دزدی که نکرده ایم, عاشق شده ایم

عنوان شعر سوم : سوم
نه آب شدیم بلکه جاری باشیم
نه ابر شدیم تا بهاری باشیم

از طالعِ بد حباب و کف هم نشدیم
تا لایق یک موجسواری باشیم
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
به تازگی دربارهٔ سه رباعی جناب قربانی مطالبی نوشته‌ام و چون زمان زیادی نگذشته است، فکر می‌کردم که اکنون هم باید کمابیش همان حرفها را تکرار کنم. اما در رباعی‌های جدیدی که از ایشان در دست داریم، به وضوح بر اشکالات قبلی فاپق آمده‌اند و از نظر زبانی هم رشد چشم‌گیری داشته‌اند. پس در همین آغاز کلام به ایشان تبریک می‌گوییم و به خواندن شعرهای جدیدشان می‌نشینیم.
رباعی اول
زبان این شعر، زبانی سالم و یک‌دست است و در مجال اندک چهار مصراع، توانسته روایتی کامل و شاعرانه را پیش روی مخاطب به تصویر ‌کشد. روایت این رباعی ناقص نیست، چون شاعر، خطوط اصلی ماجرا را به خوبی ترسیم کرده و خواننده اثر می‌تواند با تصور کردن خطوط حذف شده، روایتی کامل را در ذهن بیاورد. و روایت، شاعرانه است، چون شاعر به جنبه‌های عاطفی و تصویری روایت، بیشتر از جنبه‌های داستانی آن توجه کرده و هم با حذف‌هایی که انجام داده روایت را به شعر نزدیک کرده (در سه مصراع اول)، هم با شکستن فضا ( در مصراع چهارم: «رگبار... در این خانه به دنیا آمد»، فضای سه مصراع قبل شکسته شده و رگبار، که متعلق به حوزهٔ معنایی پیشین نیست، استعاره‌ای تازه به کار افزوده و روایت را شاعرانه می‌کند.)
تنها مسأله‌ای که فکر می‌کنم بد نیست مورد توجه قرار گیرد این است که در مصراع اول: «باران که بدون اسب و بابا آمد»، با این که اشارهٔ پنهان شاعر به درس‌های کتاب فارسی اول ابتدایی، تلمیحی دانشین است، اما استفاده از «باران»، باعث می‌شود که از تازگی و غرابت «رگبار» در مصراع آخر کاسته شود و سطح غافلگیری اثر، پایین بیاید.
رباعی دوم
مصراع آخر این رباعی، مرا به یاد یکی از رباعی‌های معروف شاعر خوب اصفهان، آقای عادل سالم، انداخت. مرور رباعی ایشان خالی از لطف نیست:
دیشب غزلی سرود، عاشق شده بود
با دست و دلی کبود عاشق شده بود
افتاد شکست، زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود! عاشق شده بود
اما بعد:
این رباعی هم از سلامت زبان برخوردار است، اما برعکس رباعی قبل، که شاعرانه و تصویری بود، در این اثر تنها با کلام سر و کار داریم. شعر، وقتی که از تصویر بهره‌مند نیست، برای شعر شدن به اندیشه و امکانات زبان برای القای حس وابسته است. یکی از این امکانات زبانی که می‌تواند زبان را از سطح خودکار (یا زبان روزمره) به سمت زبان شعر بالا ببرد، کنایه است. «زبانزد شدن» و «قربانی شدن»، هر دو کنایه‌اند، اما کنایه‌هایی کوتاه که به خاطر پر کاربرد بودنشان در زبان، تقریباً کارکرد هنری خود را از دست داده‌اند. (مقایسه شود با کنایه‌هایی مثل آب در هاون کوبیدن یا رنگ عوض کردن که کم کاربردتر و تصویری‌ترند و به کار شاعرانه کردن زبان، بیشتر می‌آیند.)
در مصراع سوم این رباعی: «گفتیم عیان نمی شود, شد...به دَرَک»، دو حذف اتفاق افتاده که یکی حذف واژهٔ «عیان» به قرینهٔ لفظی است و دیگری حذف مسندالیه از دو جملهٔ «عیان نمی‌شود» و «عیان شد». هر دوی این حذف‌ها، بدون آسیب رساندن به زبان و ایجاد اشکال در رسانایی معنا انجام شده و می‌توان گفت از نقاط قوت کار جناب قرانی است. اما بطور کلی دربارهٔ رباعی دوم این مجموعه باید بگویم که تنها به ضربهٔ مصراع پایانی بسنده کرده و در شاعرانگی، از دو اثر دیگرشان عقب‌تر است.
رباعی سوم
بیت دوم این رباعی در بر دارندهٔ کشفی زیبا و شاعرانه است: «از طالعِ بد حباب و کف هم نشدیم/ تا لایق یک موجسواری باشیم». موج‌سواری، کار آن‌هایی است که مثل حباب و کف، توخالی و بی‌ارزش هستند. اما به دلیل شیوهٔ بیان اثر، این طور به نظر می‌آید که شاعر، موج‌سواری و حباب و کف بودن را امری مثبت تلقی کرده است. شاید اگر قدری شیوهٔ بیان اثر تغییر کند، نتیجهٔ کار بهتر شود: «ما حداقل حباب و کف هم نشدیم/ تا مستحق موج‌سواری باشیم».
در مصراع دوم: «نه ابر شدیم تا بهاری باشیم» هم، این اشکال وجود دارد که ابر شدن، شرط کافی برای بهاری بودن نیست.
در پایان برای جناب قربانی، روزهایی بهتر در سرودن را آرزومندم و دوباره دقت و توجهشان به مسألهٔ زبان را درود می‌گویم.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.