یک بار دیگر این شعر را بسرایید




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : فاطمه کوهی


عنوان شعر اول : کودکان کار
باز فال و حسرت و چشمان تو
خنده ی تلخ و غم پنهان تو
ای دریغ از تلخی این روزگار
فال حافظ می شود درمان تو
می توان صدها غزل از آن نوشت
تکه نان و شکر بی پایان تو
می زند آتش به جانم دیدن
دست سرد و خسته و بی جان تو
کاش تختی، کاش رستم،می شنید
داستان کوره ی سوزان تو
واژه ی مردی زنامت جان گرفت
جان من قربان آن دستان تو
سهم بعضی از زمین شد آسمان
یک وجب هم می شود زندان تو
می کند روی زمستان را سیاه
سردی دلها از این طوفان تو

عنوان شعر دوم : کشتی شکستگان
باز چشم و سخن من به غزل تر شده است
دل دریا خجل از ناله ی مادر شده است
تو ببین نو ح زمان کشتی طوفان زده ات
غرق دریا شد و این غاءله آخر شده است
وطنم کشتی تو غرق شده در غربت
روی دریا پسرت سوخته پیکر شده است
این چه دردیست که ایران کشد از جور زمان
باز مام وطن از غصه مکدر شده است
همه ی دلخوشی ام ساحل و دریایش بود
حیف آن هم کفن و قبر برادر شده است
لیلی از غصه ی مجنون به بیابان زده است
لیلی آرام ، دلارام تو گوهر شده است

عنوان شعر سوم : در آرزوی پروانگی
در این دنیای وانفسا که هر کس لانه می خواهد
منم آن بی قراری که دلش پروانه می خواهد
از این زندان پردردم که هر روزش شده تکرار
زپا افتاده ام بنگر که مویم شانه می خواهد
سرم گرم و لبم خندان ولی در دل غمی دارم
کجا شیون کنم جانا جهان جانانه می خواهد
منم آن مرغ سرگردان که گلزارش بیابان شد
خدایا رحمتی فرما که بلبل دانه می خواهد
یکی با درد می سازد یکی سرخوش تر از دریاست
ره میخانه کن پیدا که دل پیمانه می خواهد
هیاهویی به پا گشته صدایش می کند مدهوش
دلم در این شلوغی ها یکی دردانه می خواهد
زمین از درد می نالد هوا از گریه دل خون شد
خدایا این نیستان نغمه ایی مستانه می خواهد
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه شعر در قالب غزل از شاعری که مدتی کوتاه است به کار شاعری مشغول است، می تواند ما را به آیندۀ شاعری او امیدوار کند. این امیدواری از سه جهت قابل توجه است. اول اینکه شاعر به اذعان خود مطالعه و ممارست چندانی برای آموختن وزن نداشته است اما توانسته است وزن را در شعرش رعایت کند. این نشان دهندۀ این است که شاعر استعداد و ذوق شاعرانه ای دارد و می تواند خیلی زود بایسته ها و لوازم شاعری را بیاموزد و به کار بگیرد. البته به شاعر توصیه می کنیم به این حد بسنده نکند و حتماً به دنبال آموختن وزن و قافیه و دیگر مواردی که در شاعری باید برآن ها تسلط داشت؛ برود. نکتۀ دوم این است که شاعر در زبان شعر نیز تقریباً خوب عمل کرده است. با توجه به تجربه و تمرینی که او داشته است، همینقدر که در شعرش شاهد اشتباهات دستوری، ضعف تألیف آشکار و مشکلات زبانی شدید نیستیم باید به شاعر تبریک بگوییم. نکتۀ سومی که ما را به آیندۀ شعری «فاطمه کوهی» امیدوار می کند این است که او سعی کرده است در حد و حدود توانایی های خود در شعر، به دنبال آفریدن فضاهایی شخصی باشد. به عبارت دیگر شعر او نسخۀ بدل و تقلیدی از شعرهای شاعران دیگر بخصوص غزل سرایان متقدم و متأخر نیست. از این بابت باید به شاعر تبریک گفت که در شعر تصمیم خود را گرفته است و به دنبال بیان حرف های خود بوده است. اما این همۀ آن چیزی نیست که می خواهیم دربارۀ شعرهای خانم کوهی بیان کنیم. نکتۀ اصلی ما در این است که او باید در شعر به دنبال رهاکردن خود از زمینه های ذهنی و تجربه شده بخصوص در قالب غزل باشد. برای توضیح بیشتر، دربارۀ شعر نخست او صحبت می کنیم.
فرض کنیم عنوان شعر را برداریم و آن را به مخاطبی بدهیم و از او بخواهیم این شعر دربارۀ چه موضوعی است؟ به نظر می رسد بسیاری از مخاطبان از نشانه هایی که در شعر هست، به «کودکان کار» برسند. چرا شاعر جرأت نکرده است نشانه های آشکارتری در این باره به مخاطبانش بدهد؟ احتمالاً فکر کرده است اگر از این بیشتر به مخاطب اطلاعات بدهد، شعر از نظر ادبی ضعیف تر می شود اما باید این مسأله را در نظر داشت که نمی توان دربارۀ یک موضوع مهم اجتماعی شعر سرود اما از نشانه های معمول و آشنایی که افراد در اجتماع با آن مواجهند چیزی نگفت.
ما برای اینکه با یک موضوع هم‌زبان و همدل شویم، نیاز داریم که به تجربه ها و پیشینه حسی و عاطفی خود ارجاع داده شویم. کودک کاری که در این شعر می گوییم کجاست؟ چرا مخاطب نباید این کودک کار را ببیند؟ او را حس کند؟ سختی های کارش؟ تنهایی و مظلومیتش را؟ گرفتاری اش در دنیای بزرگترها را؟ این کودک کار تا زمانی که گوشت و پوست نداشته باشد و حس نشود، در مخاطب احساسی برنمی انگیزد. به شاعر پیشنهاد می کنم یک بار دیگر دربارۀ کودک کار شعر بگوید اما این بار به جای حرف های کلی و فاصله گرفتن از موضوع شعر، آن را در متن شعر وارد کند و به مخاطب این فرصت را بدهد که او را ببیند، حس کند و دردهایش را بفهمد. اینچنین شعری احتمالاً موفق تر از چیزی است که امروز از «فاطمه کوهی» می خوانیم.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.