لزوم پرهیز از دوگانگی زبانی



عنوان مجموعه اشعار :
عنوان شعر اول : ☆

غَمِت نمیده اَمونم
به جوش اومده خونم
گرفته راه رَگامُو...
دلم به ریشه رسیده
که خون چِکیده چِکیده
غروب کرده هَوامُو...

چه سنگ ها به سرِ من
چه جنگ ها به سرِ من
تو فاتِحِ همه اَم باش...
غم است شادیِ بی تو
که غیرِعادیِ بی تو
بیا و همهمه اَم باش...

نفس کشیدنُ و ماندن
قفس کشیدنُ و ماندن
کنارِ پر زدنِ تو...
دلم همیشه کلافَه س
صدا همیشه اضافَه س
به غیرِ در زَدنِ تو...

تو آنکهِ خوبیِ مُطلَق
من آنکهِ ماندهِ از این حَق
شکست خورده تَرینَم...
جهان بدونِ تو هیچه
صدات تو خونه بپیچه
همیشه خونه نِشینَم....

بمون ای همه یِ من
بخون ای همه یِ من
سکوت هایِ صدامُو...
بریز قلبِ زمینُو
بگو تو گوشِ من اینو
همیشه داری هَوامُو...


عنوان شعر دوم : ☆


عنوان شعر سوم : ☆

نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
‌قاعدتا پيش از پرداختن به هر موضوع ديگري، بايد نخست به زبان متن بپردازيم. در بند نخست با زبان گفتاري مواجهيم اما هر چه پيش مي‌رويم، زبان به سمت نوشتاري‌شدن ميل مي‌كند؛ اگرچه در اين شكل هم مستقر نمي‌شود. اين دوگانگي اگر بر محمل متني دقيق و قابل دفاعي استوار نباشد ـ كه نيست ـ قطعا ضعف محسوب مي‌شود؛ همان‌طور كه مثلا اگر يك نفر در يك گفت‌وگو يا نوشته‌ي روزمره هم مدام بين زبان رسمي و عاميانه سرگردان باشد، هر مخاطبي تعجب مي‌كند. دلايل اين رفتار دوگانه، هم مي‌تواند موسيقايي باشد (طنطنه وزن) و هم اينكه سراينده، بيشتر با زبان نوشتاري سروده باشد و هنوز به قدر كافي، با زبان گفتاري صميمي نشده نباشد. البته اين كم‌تجربگي در گفتاري‌نويسي كه اصلا هم عيب سراينده محسوب نمي‌شود (بالاخره همه باتجربه‌ها هم يك روز از بي‌تجربگي شروع كرده‌اند) اما عيب سروده به حساب مي‌آيد، نشانه‌هاي ديگري هم دارد. مثلا نحو جملات در برخي مصراع‌ها از جمله همان مصراع آغازين، هيچ نسبتي با طبيعت زبان ندارد. آيا تا به حال شنيده‌ايد كسي بگويد «نمي‌ده امونم»؟ قطعا دست‌بردن در طبيعت زبان براي جادادن كلمات و عبارات و جملات در وزن، پذيرفته نيست؛ چون كه اساسا مخاطب را در همان پوسته‌ي زبان متوقف مي‌كند. در مصراع دوم، اين تحميل، از سوي قافيه صورت گرفته؛ اگرچه به اندازه مصراع قبلي پررنگ نيست. طبيعت جمله، «خونم به جوش اومده» است ولي به خاطر وزن و قافيه، اركان آن جابه‌جا شده‌اند. اما مشكل زبان در بخش دوم اين بند، از جنس ديگري‌ست؛ نخست اينكه سراينده با فاصله‌اي قابل توجه نسبت به لحن سه مصراع نخست، رفتار متفاوت‌تري با زبان دارد كه از جنس ساده و صميمي مصراع‌هاي قبل نيست و ديگر اينكه در استفاده از همين زبان هم دچار تعقيد و ابهام شده است. «دلم به ريشه رسيده» يعني چه؟ اين مصراع بايد با كدام مابازاي تصويري فهميده شود؟ وقتي مي گوييم «به ريشه رسيده» چه تصوير مشخصي در ذهن مخاطب شكل مي‌گيرد؟ اگر نخواهيم توجيه كنيم، مي‌شود جواب داد: هيچ. تا يادم نرفته بگويم كه تصوير بسته‌شدن راه رگ‌ها بر اثر به‌جوش‌آمدن خون، شاعرانه و باورپذير و زيباست. تصوير بعدي هم اگر دچار تعقید مصراع مورد اشاره نبود، می‌توانست چنین ظرفیتی داشته باشد.
با شروع بند دوم، زبان، سروشکل نوشتاری به خودش می‌گیرد؛ به گونه‌ای که انگار سراینده فراموش کرده باشد دارد با زبان گفتاری می‌سراید. عجیب‌تر اینکه در مصراع پنجم این بند نوشتاری‌، یک مصراع، غریبگی می‌کند؛ «غم است شادی بی تو / که غیر عادی بی تو / بیا و همهمه‌ام باش...». آیا منظور از مصراع پنجم این بوده: «که بی تو غیرعادی است»؟ به نظر می‌رسد چنین باشد؛ پس باید نوشته می‌شد: «که غیرعادیه بی تو». در مجموع این بند، تازه‌ای ندارد و چنان که گفتیم از لحن بند اول هم فاصله دارد.
در بند سوم هم نیمه‌ی اول، نوشتاری و نیمه‌ی دوم، گفتاری‌ست؛ در حالی که با تغییر دو مصدر، این دوگانگی از بین خواهد رفت: «نفس‌کشیدن و موندن / قفس‌کشیدن و موندن / کنار پرزدن تو...»؛ به همین سادگی. استفاده از قافیه و ردیف درونی (نفس / قفس و ... و موندن...) خلاقانه و تاثیرگذار است. در مصراع پنجم هم منظور، «هر صدایی» بوده که به دلیل تنگناها به مطلق «صدا» تبدیل و به ضعف تالیف، منجر شده است.
در بند چهارم نیز مشکل به همان ترتیبی است که در بند قبلی هم بود و البته این مشکل هم حل‌شدنی‌ست (تو اون که خوبی مطلق / من اون که مونده از این حق).
در بند آخر، برجسته‌ترین مشکل، مربوط به موسیقی غیرطبیعی یکی‌دو کلمه است؛ «بمون» و «بخون» که هر دو باید کشیده خوانده شوند تا وزن، درست از کار دربیاید. وقتی گفتاری می‌سرایید، واژه‌ها را دقیقا به همان ترتیبی که در مکالمات روزمره به کار می‌برید، در وزن بنشانید. در مصراع «سکوت‌های صدام‌و» هم اگرچه با یک ترکیب پارادوکسیکال خوب مواجهیم ولی دوگانگی نوشتاری ـ گفتاری، توی ذوق می‌زند؛ خوب می‌دانید که در زبان محاوره «ها»ی جمع در اکثر اوقات به «...ا» تبدیل می‌شود؛ همان‌طور که در این سطر، «را» هم به «و» تبدیل شده است.
اما در پایان باید به دو نکته‌ی مثبت این سروده هم اشاره کنم؛ نخست اینکه وزن و شکلی که برای این اثر انتخاب شده، تازه و مناسب است و دیگر، ظرفیت‌های شاعرانه‌ای که در متن به کار گرفته شده، تحسین‌برانگیز است. امیدوارم در فرصت‌های بعدی، گفتاری‌های بهتری از خانم بختیاری‌نژاد بشنویم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.