ذغال گرفتن از دایناسور




عنوان مجموعه اشعار : یاس سپید
شاعر : رحمت‌اله رسولی‌مقدم


مرد زل می زند به مرده خود
روی دندان کرم خورده خود
تکّه ای دستمال می گیرد

لطفعلی خان زند بوده ولی
با خودش چند چند بوده؟خودش
از خودش احتمال می گیرد

حق نداری دوباره شک بکنی

-بعد زن بود با کرم مویش
با دو تا بچه روی زانویش
دفتر خاطرات هم رویش
می رود توی باغ لیمویش
شربت پرتقال می گیرد

می نویسی "بهار"، می آید
دهنت غنچه می دهد آنگاه
لب لعلت به بار می آید

باد در کوچه ها موافق توست
دختری ک هنوز عاشق توست
از کتاب تو فال می گیرد

بعد ازین بعد ازین که خواهی رفت
‌ عصر یخ بی تو باز می آید
دوره انقراض می آید

لطفعلی خان در به در شده ات
دارد از استخوان جمجمه ی
دایناسور ذغال می گیرد

زندگی اتفاق بعدی بود
عشق های جدید پی در پی
برگه های طلاق بعدی بود

این وسط هیچکس نمی پرسد
سیب قرمز به روی شاخه سبز
از کجا رنگ کال می گیرد؟

آرزو دور بود و ممکن بود
از وفادارهای خائن بود

شب موی تو ماورا دارد
دوری ات حکم ماه را دارد
چه کسی پشت ماجرا دارد
فرض را بر محال می گیرد؟!

دل قرص و دقیقه سنج از تو
سیب و افشانه ترنج از من
آه نه !عشق من! نرنج از من

ما اگر به بهشت برگردیم
سیب ممنوعه از کجا معلوم
میوه های حلال می گیرد؟!

می نویسی"بهار"..می آید
باز دیوانه وار می آید

دختری ک هنوز عاشق توست
از کتاب تو فال می گیرد
قهرمان شکست خورده تو
روز بعدی مدال می گیرد..

#رحمت_اله_رسولی_مقدم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعری که از «رحمت الله رسولی مقدم» پیش روی ما قرار دارد، شعری جسور و سرشار از حس تخریب کلیشه ها و بازساختن و نوآوری است. این حس البته خود را تنها در محدودۀ قالب نمایانده است. جسارت شاعر در تخریب کلیشه ها که یکی از دستاوردهای پست مدرنیسم در هنر و ادبیات است، زمانی باورپذیر می شود که نه تنها در صورت شعر، که در بافتار زبان و ذهن شاعر نیز اتفاق بیفتد. وقتی هنوز ما شاهد استفاده از دهن غنچه، لب لعل و سیب قرمز هستیم یعنی اینکه شاعر هنوز تا دست کشیدن از همۀ کلیشه هایی که سنت های ادبی بر او تحمیل کرده اند، راهی دراز در پیش روی دارد. مسألۀ اصلی شعر، همین دوگانگی ذهنی و زبانی شاعر است. همین مسأله باعث شده است که مخاطب تکلیفش با شعر روشن نباشد. اگر قرار بر این است که دست به نوآوری بزنیم و همۀ ذهنیت های گذشته حتی تعریف پذیرفته شده از قالب را زیر سوال ببریم، باید با شعری هم رو به رو باشیم که سرشار باشد از زیر سوال بردن همۀ کلیشه های زبانی، تصویری و سنت ادبی اما به واقع شعر چنین توقعی را برآورده نمی کند.
علاوه بر همۀ اینها سستی ها و ضعف هایی در زبان شعر وجود دارد که نشان می دهد شاعر در برخی موارد از شعر شکست خورده است. این موارد، به معنای دقیق ضعف تألیف هستند و دیگر نمی توان ذیل عنوان نوآوری آن ها را توجیه کرد.
مواردی از این ایرادات زبانی را می نویسم:
شاعر می گوید: از خودش احتمال می گیرد
از خود احتمال گرفتن، یعنی چه؟ آیا شاعر سعی داشته است از ظرفیت کلمۀ احتمال به عنوان یکی از اصطلاحات علم ریاضیات بهره ببرد؟ ما جذر گرفتن داریم اما احتمال گرفتن، معنای روشنی نمی دهد.
یا جایی دیگر:
لطفعلی خان در به در شده ات
دارد از استخوان جمجمه ی
دایناسور ذغال می گیرد
کاری به این ندارم که آن گسستی که در بین مصرع ها ایجاد شده است، موسیقی شعر را به باد داده است. سوال اینجاست که ذغال گرفتن از استخوان جمجمۀ دایناسور ما را قرار است به چه معنایی در شعر هدایت کند؟ دلالت پشت این نشانه چنان مبهم است که انگار شاعر آن را تنها برای جور کردن قافیه آورده است. تازه مگر ذغال را از استخوان می گیرند؟ آنچه نتیجۀ تجزیه دایناسورها و حیوانات فسیل شده است، نفت است. ذغال که به چوب و گیاه ربط دارد.
یا در جایی می گوید:
سیب قرمز به روی شاخۀ سبز
از کجا رنگ کال می گیرد؟
که در اینجا هم شاهد ضعف تآلیف هستیم. ما رنگ کال نداریم و شاعر باید می گفت سیب کال می شود و یا با اغماض رنگ کالی می گیرد.
از این موارد و نمونه ها در شعر بازهم هست، انگار شاعر هیچ اصالتی برای زبان و دستور زبان قائل نیست و می گیرد را به هر صورتی که دلش خواسته به کار برده است. این نمونه های ضعف در زبان باعث شده است، شعر از نظر زبانی افت کند و لذت برخی مصرع های خوب شعر هم در یاد مخاطب نماند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۴
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » سه شنبه 04 اردیبهشت 1397
و شاید به همین خاطره ک اینجام، اینجام تا از کلاس استادتان چراغ بگیرم تا راه رو اشتباهی نرم، برای تصویرسازی هایی ک شما اشاره کردین ضعیف و شکست خورده هست از شما و از ادبیات عذرخواهی می کنم، چرک نویس های منو تحمل کنین به امید پاک نویس های در خور احتمالی. دوستتون دارم استاد.
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » سه شنبه 04 اردیبهشت 1397
من فکر می کنم این ایده می تونه به کمال برسه و برای من مبرهن هست ک تو سروده های من تا رسیدن به این کمال فاصله طولانی وجود داره، اساس فکر من بر این مبنا هست ک بین زبان کلاسیک و مدرن و حتی بین ساختارشون یه ارتباط دو سویه جالب توجه وجود داره، من میخوام ازین ارتباط به شکل فاخری بهره بگیرم، این شکست خوردنم رو ابدی نمی دونم و میخوام با مطالعه و تمرین بیشتر،جلوتر برم،
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » سه شنبه 04 اردیبهشت 1397
سلام و عرض ادب دارم استاد شفاعی عزیز بسیار خوشوقتم ک از قلم شما ناپختگی سروده ام رو در می یابم، اینجا مجال عرض ارادت نیست وگرنه ارادت من به شما بسیار هست.. مساله اصلی همین دوگانگی هست ک شما اشاره کردید، یه نگاهی از شعر در من وجود داره ک هم برخی مولفه های ادببات کلاسیک رو دوست دارم هم برخی نو آوری های پسا مدرن رو، من به این می اندیشم ک گرایش محض به هیچکدوم نداشته باشم تا اختیار بیشتری داشته باشم، بنابراین در این جهت حرکت می کنم ک ساختاری سرشار از هر دو نوع ادبیات رو داشته باشم، من فکر می کنم این
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » سه شنبه 04 اردیبهشت 1397
سلام و عرض ادب دارم استاد شفاعی عزیز بسیار خوشوقتم ک از قلم شما ناپختگی سروده ام رو در می یابم، اینجا مجال عرض ارادت نیست وگرنه ارادت من به شما بسیار هست.. مساله اصلی همین دوگانگی هست ک شما اشاره کردید، یه نگاهی از شعر در من وجود داره ک هم برخی مولفه های ادببات کلاسیک رو دوست دارم هم برخی نو آوری های پسا مدرن رو، من به این می اندیشم ک گرایش محض به هیچکدوم نداشته باشم تا اختیار بیشتری داشته باشم، بنابراین در این جهت حرکت می کنم ک ساختاری سرشار از هر دو نوع ادبیات رو داشته باشم، من فکر می کنم این

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.