آه من حرام شده ام




عنوان مجموعه اشعار : دوم
شاعر : سجاد حلمی سیاسی


عنوان شعر اول : ۴
از عشق تو سینه‌ام را به آتش خواهم کشید
قلب کهنه‌ام را از نو خواهم ساخت
قلبی پر از بید مجنون
پر از مرغان عشق
پر از شالی
اشک‌هایم همه باران خواهند شد
بر روی شالی خواهند ریخت
قلبم را از نو برای تو می‌سازم
قلبی ساخته شده با کاه‌گِل
بوی کاه‌گل
قلبی با کوچه‌های اقاقی
صدای ساز از او بلند خواهد شد
صدای ساز عشق
صدای ساز آشنایی

عنوان شعر دوم : ۵
عشق، اختلاس احساس
از جیب پیراهن شهروند بیدار
(( گاف )) (( سین )) عاشق خالص
البته آویز از دار
منم آن شهروند
تو، اختلاسگر هوشمند
قلب من بانک مرکزی
رگ‌هایم شعبه‌هایی از آن
ای اختلاسگر برتر
می‌شوی روزی گرفتار
ولی این شهروند ندارد هیچ اعتراضی به یار

عنوان شعر سوم : ۶
چرا در این نزدیکی کسی نیست؟
همه دورند و کورند
من خسته
من تنها را نمی‌بینند
حال خراب
حال مریض را نمی‌فهمند
نمی‌دانم اینجا دور‌ست یا آنجا
یا که اینجا نزدیک‌ست یا آنجا
همه هستند ولی دورند
من هم درگیر اینجا و آنجا
هر طرف می‌چرخم، می‌بینم
او نیست
او رفته است
او دارد می‌رود
این (( او )) ها می‌روند تا کور شوند چشمانم از گریه
گلویم از بغض
گوش هایم آواز
قلبم از کینه
مغزم از ...
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سرودن شعر در قالب های نوین شعر فارسی مانند شعر سپید به رغم ظاهر ساده و آسان یابی که این قوالب دارند، سخت و دشوار است. یک شعر سپید خوب حاصل ممارست و توجه و تمرین زیادی است چرا که در این قالب به دلیل اینکه امکاناتی مانند قافیه و ردیف و وزن عروضی در اختیار شاعر نیست، مجاب کردن مخاطب به اینکه در حال خواندن شعر است؛ سخت است. یک شاعر شعر سپید باید نخست مخاطب خود را مجاب کند که متنی که در برابر اوست، «شعر» است و نثر یا قطعۀ ادبی نیست.
چرا ما این بخش از شعر احمد شاملو را به عنوان شعر می پذیریم و عنوان نثر بر آن نمی گذاریم:
از مهتابی
به کوچۀ تاریک
خم می شوم
و به جای همۀ نومیدان می گریم
آه!
من حرام شده ام
شاید نخستین جوابی که برای آن پرسش بتوانیم بگوییم این است که در این چند سطر ما با عاطفه و احساسی که از شعر انتظار داریم، رو به رو هستیم. شاعر به خوبی توانسته است حس نومیدی و تلخکامی را به ما منتقل کند. ضمن اینکه شاعر توانسته است از قدرت تصویرسازی در شعر به خوبی استفاده کند. او در مهتابی خانه ایستاده است. احتمالاً مهتابی و خانه روشن بوده است (این را شاعر با استفاده از کلمه مهتابی به جای کلمه ایوان یا سرسرا، در شعر عملاً به ما منتقل کرده است) اما شاعر ترجیح داده است پشت به آن روشنی، سرش را به سمت کوچۀ تاریک خم کند و بگرید. این تصویر و قدرت شاعر در استخدام کلمات، حسی را به ما منتقل کرده است که ما را مجاب کرده با شعر روبه روهستیم. در شعرهای «سجاد حلمی سیاسی» با چنین حسی رو به رو نیستیم. تصویر تازه و پرخونی در شعر نمی بینیم. شاعر نخواسته است یا نتوانسته است از تصویرسازی استفاده کند، اگر هم کرده تصویرهای شعرش یا تقلیدی است یا کمکی به شعر نکرده است. مثلاً استفاده هایی که شاعر از مفاهیمی مثل اختلاس، شهروند، بانک مرکزی و ... کرده است، نه تنها نتوانسته است ما را به لذت کشف شاعرانه برساند، برعکس عمل کرده است و ما خیلی زود متوجه می شویم که شاعر به دنبال این است که با استفاده از برخی لغات امروزی، مخاطب را به دنبال خود بکشاند.
به این دوست شاعرمان، توصیه می کنیم شعرهای شاعران امروز را بیشتر بخواند و بخصوص در زبان و تخیل شاعر بیشتر دقیق شود تا به راز و رمزهای شاعران موفق در اقناع مخاطب به اینکه خوانندۀ شعر هستند، بیشتر دست یابد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
احمد دَرّودی » دوشنبه 17 اردیبهشت 1397
به قول جواد گنجعلی: گفتن شعر سپید سخت‌تر است، چون مصالح برای ساختن این ساختمان کمتر است. دیگر وزن و موسیقی به شکل شعر کلاسیک نداری، قافیه‌ نداری!

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.