چرا این همه عجله؟




عنوان مجموعه اشعار : تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد
شاعر : مسعود کیانی


عنوان شعر اول : غزل اول
چتر را وا کن که دارد می‌رسد باران
سعی کن با من بچینی یک سبد باران

عینکت را خیس خواهد کرد می‌دانم
بر تمام شیشه‌ها هم می‌خورد باران

خاک مثل عطر خواهد شد اگر امروز
با هوایی کاملا ابری زند باران

نامه هم دادی مراقب باش از دستت
تا بیفتد زود آن را می‌برد باران

تو کنار حوض بنشین آب بازی کن
تا ببینی آب ساده می‌شود باران

از کتاب " تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه

عنوان شعر دوم : غزل دوم
تاکسی از شهر بیرون رفت خالی بود
بار صندوقش ولی یک تخته قالی بود

کاج‌های سبز را باران وضو می‌داد
باز با باران هوای شهر عالی بود

چشم‌هایم را فرستادم به یک کوچه
چون مسیر خوب من در آن حوالی بود

خانه را از دور می‌دیدم پر از لبخند
این برای من فقط جای سؤالی بود

چند روز پیش ساکت از کنارم رفت
ابروان ساده‌ی خوبم هلالی بود

لحظه‌ای رفتم عقب تا چند سال پیش
اولین برخورد ما آیا چه سالی بود

تاکسی برگشت با تزئین خاص خود
یار من در آن عروس بی خیالی بود

از کتاب " تو راه می روی و رود شکل می گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه

عنوان شعر سوم : غزل سوم
نامت اندیشه‌ی خوبی است به دل‌ها افتاد
مثل آغاز بلندی به سر ما افتاد

من به خاکستر خود دست زدم خاموش است
نور روشن گری‌ات در دل ما جا افتاد

و به دنبال تو یک شهر پرستو می‌شد
شاه یک شهر که با خاطره تنها افتاد

چه تغییری که پس از آن همه بیدارگری
صاحب رنگ سیه رفت، به بالا افتاد

اوج ناباوریم شعله سوزانی بود
با فقط وعده‌ی خوب تو به ژرفا افتاد

اسب مغرور تو با سلطه و افسار جهل
مانده تا آخر این جاده که از پا افتاد

زیر پای همگی سنگ فرو ریخته است
زیر پای تو فقط فکر و نظرها افتاد

قایق شیشه‌ای کوچک خواب آلوده
درد پیری است که با بغض به دریا افتاد

از کتاب " تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
#مسعود_کیانی
#غزل_معاصر
#شعر_کرمانشاه
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
جناب کیانی عزیز، با توجه به اینکه کتاب «تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد» که عنوان زیبایی هم دارد و چنان که نشانی داده‌اید، این سروده‌ها هم متعلق به آن مجموعه است، چاپ شده، احتمالا نظرات ما نوشداروی بعد از مرگ سهراب خواهد بود اما اگر قرار به تجدید چاپ و انتشار این مجموعه باشد، امیدوارم که این نقد و نظرها باعث شود بخشی از نقاط ضعف موجود در آن، رفع شود.
شاید مهم‌ترین نکته‌ای که بعد از خواندن این سه اثر میتوانم به آن اشاره کنم این باشد که به نظر می‌رسد شما خیلی راحت می‌سرایید و این ویژگی، هم می‌تواند خوب باشد و هم بد. خوب است اگر باعث شود که نقش ناخودآگاه شما در شکل‌گیری سرودههایتان پررنگ‌تر باشد و بد است اگر به این معنی باشد که شما وقت و انرژی کافی برای سروده‌هایتان نمی‌گذارید. آنچه از مرور این سه سروده برمی‌آید این است که هر دو حالتی که به آنها اشاره کردم، در تجربه‌های شما رخ می‌دهد؛ چنان که در خیلی از مصراعهای فرد آثارتان، آسوده و بیباک سراغ تصاویر و فضاها رفتهاید اما در ادامه، دو نوع مشکل به وجود آمده است؛ یا پیوند این مصراعها با مصراعهای زوج، سست است یا اینکه مصراعهای زوج به هیچ وجه در حد مصراعهای اول نیستند.
مثلا در غزل اول، مصراع نخست، یک افتتاحیه قابل قبول است (چتر را واکن که دارد میرسد باران)؛ آغازی که صرفا یک خبر است؛ حالا این خبر اگر خوب پرداخت شود، میتواند یک کنش شعری را به دنبال داشته باشد و اگر نه، در حد همان خبر، باقی خواهد ماند. «سعی کن با من بچینی یک سبد باران»؛ میبینیم که تصویر، فانتزی و قابل قبول است اما پیوند روشنی با مصراع اول ندارد و جوانب یک رخداد مشخص را هم روایت نمیکند. حالا فرض کنیم مضمون بیت به این شکل پرداخته میشد که چتر را روی سرت نگیر بلکه آن را مانند یک سبد در دست بگیر و قطرههای باران را در آن جمع کن؛ قاعدتا هم پیوند مصراعها برقرارتر بود و هم مضمون، تازهتر. در بیت دوم، باز هم مصراع اول، نویدبخش یک تصویر تر و تازه است (عینکت را خیس خواهد کرد، میدانم) اما در مصراع زوج، با توضیح بدیهیات مواجه میشویم (بر تمام شیشهها هم میخورد باران)؛ در حالی که قاعدتا وقتی مصراع اول را میشنویم منتظریم که سراینده به قرینه «عینک» به سراغ مقولههایی از قبیل «نگاه» و... برود. بیت بعدی، باز هم توضیح واضحات است؛ در حالی که توجه اولیه به عطر خاک در آمیزش با باران، میتوانست بسیار تاثیرگذار باشد. نکته این است که بخش «با هوایی کاملا ابری» بیکار و حشوآمیخته است. سراینده باید از خودش بپرسد که واقعا آیا اگر این کلمات گفته نمیشد، مخاطب واقعا نمیتوانست آنها را تصور کند؟ بیت بعدی هم که اساسا یک خبر بدون پردازش است. در بیت آخر هم با اینکه فضا، مستعد است، مضمون به شکلی کامل، پرداخت نشده است.
در غزل دوم با توجه به اینکه به جای خبر، با روایت طرف هستیم، پیوستگی بیشتری در متن به چشم میخورد؛ گویی که سراینده پیشاپیش، پیرنگی را در ذهن خود متصور بوده است. اما در این روایت هم گاهی برخی مصراعها نهتنها بر روند روایت، تاثیر چندانی ندارد، روشن و شیوا هم نیست. مثلا «این برای من فقط جای سوالی بود» که چه «ی» «سوالی» را نکره بگیریم و چه مصدری، باز هم جمله، الکن است. ضمنا در چنین لحن و زبانی تعابیری چون «خوب من» و «یار من» و... قدری غریب است.
به نظر میرسد که غزل سوم در دورهای پیش از دوره سرایش غزلهای اول و دوم، سروده شده باشد؛ چراکه کاستیهای آن بیشتر و مهمتر است؛ از جمله دو مورد اختلال وزنی در دو مصراع «چه تغییری که پس از آن همه بیدارگری» و «اسب مغرور تو با سلطه و افسار جهل» که در اولی با هجای بلند به جای هجای کوتاه (تغییری) و در دومی با هجای کوتاه به جای هجای بلند (افسار...) مواجهیم. نکتهی مهمتر نیز اینکه ارتباط افقی در ابیات، ضعیف یا گنگ است به گونهای که در برخی ابیات نمیتوان آن را دریافت.
جناب کیانی عزیز، باز هم تاکید میکنم که همین سه سروده نشان میدهد که ذهن تصویرپرداز آمادهای دارید؛ ذهنی که میتواند مدام به فضاهای تازه سر بکشد و سرودههایتان را از تازگی آکنده کند؛ ضمن اینکه به شهادت غزل دوم، میتوانید در روایت هم موفقتر و تاثیرگذارتر باشید؛ کافی است برای ویرایش آثارتان وقت بیشتری بگذارید و حتما از زاویه چشم و گوش یک مخاطب هم سرودههایتان را مرور کنید؛ قطعا میتوانید بسیار بهتر از این بنویسید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...


نقد این شعر از : فریبا یوسفی
از ویژگی‌های قابل توجه این سه غزل، انسجام و یک‌دستی فضای ذهنی هریک از غزل‌هاست. غزل دوم البته به روایت نزدیک شده است و دو غزل دیگر تقریبا برخوردار از فرم ذهنی و انسجام در فضای فکری هستند. شاعر اگر در غزل‌ها به جزییات دستوری و ساخت هریک از ابیات توجه ویژه‌ای کند، می‌تواند به شعرهای سالم‌تری برسد.
در غزل اول که در فضایی بارانی شکل یافته است، ایجاد اتحاد فضای فکری بر دوش ردیف «باران» است به هرحال این ردیف کمترین کاری که برای غزل کرده است هدایت فکر شاعر برای خلق ابیاتی در هوای باران است و بی‌تردید شاعر هر بیتی را بر مدار و محور باران شکل خواهد داد. لازم است به ظرایفی در زمینۀ حسن تعلیل که غالبا می‌تواند انسجام معنایی قدرتمندی میان دو مصرع نیز ایجاد کند، دقت شود. تقریبا تمام ابیات غزل اول از این منظر نیازمند بازنگری هستند و در هر بیت رابطه معنایی و علت هنری برای اتصال دو مصرع وجود ندارد. مثلا بیت دوم:
عینکت را خیس خواهد کرد می‌دانم
بر تمام شیشه‌ها هم می‌خورد باران
تنها به خیس شدن عینک اشاره کرده است که به هرحال در باران ممکن است اتفاق بیفتد اما سخنی بر مبنای عناصر گوناگون شعری پرداخته نشده است.
دقت‌هایی دیگر از جنس کلمه‌گزینی نیز برای برخی ابیات لازم است مثل این بیت که در آن «کاملا» نه تنها هیچ‌گونه اثر قیدی کارآمدی ندارد حتی آسیب‌زننده به فصاحت کلام نیز هست:
خاک مثل عطر خواهد شد اگر امروز
با هوایی کاملا ابری زند باران
محتوای بیت این است که اگر امروز باران ببارد خاک مثل عطر خواهد شد. «کاملا» در این بیت چه نقشی جز پر کردن هجایی برای تکمیل وزن دارد؟ در همین بیت، فعل «زند» نیز به صورت غیرمستعمل به کار رفته است و در بافت زبانی این غزل جایی ندارد. امروزه ما از این صورت افعال در گفت‌وگوی روزانه و حتی در زبان معیار و رسمی نیز استفاده نمی‌کنیم و به کار گرفتن این صورت از افعال لاجرم باید در بافت زبانی همشکل و هم‌زبان خود باشد تا هماهنگی زبان شعر دچار خللی نشود.
در غزل دوم نیز که روایتی روشن‌ـ‌گنگ است، همین توجه‌ها لازم است علاوه بر این، در قافیه نیز به دلیل تفاوت معنایی میان انواع «ی» تفاوت آوایی میان چند قافیه ایجاد شده است که برای کامل کردن سلامت موسیقی شعر، نیازمند دقت است.
روشن‌ـ‌گنگ بودن این غزل از آن روی است که بعضی ابیات حامل معنای روشنی نیستند و ضمن این که روایت غزل مشخص است، مقصود شاعر از برخی ابیات به وضوح قابل دریافت نیست. مانند بیت پنجم و بیت پایانی غزل.
غزل سوم البته نسبت به دو غزل دیگر نقاط ضعف بیشتری دارد و برخورداری از فرم ذهنی که در سطرهای بالا به طور کلی در این سه شعر اعلام شد، در این غزل رنگ کم‌تری دارد.
در مطلع غزل سوم با آشنایی‌زدایی عقیمی روبه‌روایم؛ «نام کسی بر سر زبان افتادن» از عبارات کنایی است که معنای روشنی دارد، تغییر در عباراتِ معمولِ کنایی می‌تواند از مسیر آشنایی‌زدایی، جریان تازه‌ای در ذهن ایجاد کند و شاعر را به مقصود اصلی ـ که همان انتقال معنا یا حس به طریقی موثر است ـ برساند. در مطلع غزل سوم ترکیبی از این عبارت کنایی با عبارت کنایی دیگر «به دل افتادن»؛ به معنای الهام شدن، مصرعی تشکیل داده است اما نه تنها در همین مصرع غرض شاعر حاصل نشده، که در مصرع بعد حتی همین اندازه تلاش برای نوآوری، با ساخت ضعیف و سرد مصرع، خنثی و خراب شده است:
نامت اندیشه‌ی خوبی است به دل‌ها افتاد
مثل آغاز بلندی به سر ما افتاد
ضعف تالیف و پریشانی ساخت در این غزل در بیت‌های بیشتری خودنمایی می‌کند و مواردی از این دست که معنا در ذهن شاعر روشن است و در ذهن مخاطب رنگ وضوح نمی‌یابد:
چه تغییری که پس از آن همه بیدارگری
صاحب رنگ سیه رفت، به بالا افتاد
(فارغ از ایرادی که احتمالا به دلیل اشتباه تایپی در وزن مصرع اول ایجاد شده)
بیت آخر نیز همین وضعیت را دارد.
شعرها در مجموع نشان از ذوق شاعری دارند که برای پرورش این ذوق هنوز جدیت صرف نکرده است و با توجه بیشتر بر گزینش کلمات و ایجاد رابطه‌های هنری و محکم میان مصرع‌ها می‌تواند به سلامت و اثرگذاری شعرهایش نزدیک‌تر شود.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...

دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.