تمرین نوشتن




عنوان مجموعه اشعار : سیه مشق تنهایی
شاعر : امیر عباس شریف زاده


عنوان شعر اول : شعر نیمایی تنها
در هیچ بارانی به جانم رخنه آیا کرد بعد از شستن اشکم نسیمی سرد

در دل حریر ناز ابریشم کجا باشد مکان عشق

من عشق را در پاک بودن در گل و غنچه که می بینم

در رونق مهتاب

در خلوت بی تاب یارانی که با من خلوت خود را نمی گفتند مبهم تر از الحان بلند شعر

ناچار می گویم

جز عشق آری هست سرچشمه برای درد

در چشمه های کوهساران ستبر یوش

با رخصت از نیما

من نیز در کوه بلور خویش می بینم

در باغدشت و خوینه در گلماه می بینم

در راه رفتن با پدر در کوهسرخ خشک می بینم

هر حسرتی را

هر حسرتی را من به سان میم امیدم

در شعر نیمایی سرودم من

من بگذرم از راهوار شعر تنهایم

من لاجرم با دوست می گویم سخن از عشق

تا نیز بگریزم از اندوهم

ای دوست با من عشق نجوا کن

نجوا کنان بشنو

از داروگ شعری

چون من تو عاشق باش

با مکتب رومان

بنویس شعرت را

چون من تو خالی باش

از مکتب کهنه

شعری برایم گوی نیمایی سرایش کن

اما چه باید گفت

من هم نمی دانم

در شعر باید جست

راهی به تنهایی

تا در تمام خلوت تنهای بی سامان گفتار بلند شهر دیوانه بجنبد بید مجنونی

در راه باید رفت مقصدهای طولانی

با عشق باید گفت

من نیز تنهایم


عنوان شعر دوم : شعر نیمایی مرد مشکوک
مرد دیوانه کجا را می تواند رفت
تا کجا او هم به تکراری ترین جمله نگاهش بود
بشنوید از خلوت مردم نگاهش را
در میان خلوت مردم سخن از پاک دامن هاست
مرد دیوانه بپرسد از خود و این جمله را صد بار می گوید :
آنها می خواهند
آنها می خواهند
که مرا
ببرند
جمله را اما نمی داند به جز حسرت کشی رنجور
جمله را هر لحظه با خود او بگوید روز و شب
از کجا آمد چنین حسرت کشی در دل
تا به کی باید تپد قلبش به خونابه
تا کی از محنت کشان او بیش تر تنها
جمله را بنگر تو ای راوی
آنها می خواهند
آنها می خواهند
که مرا
ببرند
سالهایی پیش تر مرد سخنور اینچنین می گفت :
ای تو بر حسرت گلویت باز
هیچ دانی جرم خود را مرد ؟
طاقتی داری به تنهایی ؟
مرد
اما
باز ، گفت
آنها می خواهند
آنها می خواهند
که مرا
ببرند
رفته مرد رنج دیده سوی مجنون ها
در میان خلوت آن ها سخن می گفت
پاسبان اما چنین دیدش که مشکوک است
لاجرم او را به جایی برد
خلوت دوری
دور و رنجوری
پاسبان می گفت مشکوک است
مردم عادی به خلوت ها سخن از او چنین گفتند :
هست ، او مشکوک
مرد اما با خودش تکرار می کرد و چنین می گفت :
آنها می خواهند
آنها می خواهند
که مرا
ببرند
غوطه ور می گشت مرد
در تمام حسرت شب ها
با شعاری با خودش تنهاترین مردی به ساحل بود
قایق چوبی ندارد او
کوره اش هم سوخته خاموش گشت
نیمه اش نیما
نیمه دیگر امید
مرد رنجوری که با شعر و شعارش گفته با حسرت
گفته در ساحل چنین محکم
آنها می خواهند
آنها می خواهند
که مرا
ببرند
ناگهان دریا شنید او را
مرد تنها سوی دریا رفت
موج آمد
او را برد
مرد زان پس گفت
من می خواهم
من می خواهم
که خودم را
ببرم
گفت مرد :
من می خواهم
من می خواهم
که خودم را
ببرم

عنوان شعر سوم : شعر نیمایی مرد روستایی
یک مردی از روستا
با صدایی از شغالی ایستاده مردوار
زوزه از گرگی شنیدست او
له لهی از سگ نمی آید
مرگ او نزدیک
بی صدا تاریک
یک مردی از روستا
چون که آید مرگ
بی صدا آرام
می سپارد گوش خود را بر علامت های بی حاصل
آه اما راه
نیست در این روستا
ساکت و آرام
این علامت ها نشانی از مرارت های مردان است
با عبوری سرد و ساکت
یک مردی از روستا می رفته است
در میان راهوار مرگ
آه اما راه
پر شدست از این علامت ها
ناگهان این روستایی مرد
گفته با خود
روستاها را که می گوید که زیبایند
درد من را هم نمی فهمد تمام شهر
بر سر این روستایی مرد
غیر مردن
آمد چه ؟
آه آری وقت آن گشتست
تا که باشد زوزه هر گرگ
له له هر سگ
هر صدا از هر شغال
ماندنی در خلوت این مرد
ماندنی بر روستایی مرد
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
علاقه به ادبیات و گام گذاشتن در راه نوشتن و سرودن به خودی خود ستودنی است. این‌که نوشته‌هایمان را در معرض نقد قرار بدهیم هم قابل تقدیر است اما از این نکته نمی‌توان غافل شد که نوشتن هم مانند هر صنعت دیگری با هدف دستیابی به مهارت کافی نیازمند تمرین، پیگیری و تلاش فراوان است.
در ادامه‌ی راه و پس از اینکه به مهارت کافی در نوشتن دست یافتیم می‌توان انتظار داشت که با کشف و شهود و دیگرگونه نگریستن به پدیده‌ها و پیش گرفتن رفتاری متفاوت با زبان به بیانی دست پیدا کنیم که به سوی بیانی هنری گام برداشته است.
متن‌های پیش رو پر از نارسایی و ایرادهای جدی دستوری، بیانی، معنایی و... است؛ بنابراین نمی‌توان عنوان متن را به آن‌ها اطلاق کرد.
شاید این توصیه‌ی کارآمدی به دوست عزیزمان آقای شریف‌زاده باشد که آنچه در طول روز بر او گذشته را به بیانی ساده و خودمانی بنویسد و سپس سعی کند نوشته‌اش را چند بار بخواند و اصلاح کند تا متنش ترسیم بهتری را از آنچه در طول روز بر او گذشته ارائه دهد. این توصیه هم می‌تواند کارآمد باشد که موقعیت‌هایی را به ‌گونه‌ای در نوشته‌اش ترسیم کند که در حین خواندن متن موقعیت نوشته‌شده قابل تصور کردن باشد. در گام بعدی دوستان و اطرافیان می‌توانند خواننده‌ی این متن‌ها باشند و به نویسنده اطلاع دهند که تا چه حد در درک و تصور موقعیت‌هایی که متن در پی تصویر کردنشان بوده، موفق بوده‌اند. پیش از هر شخصی خود شما در مقام قضاوت متنتان بنشینید و قضاوت کنید که تا چه حدی ترجمان بی کم و کاستی از ذهن خود را به واسطه‌ی متنتان ارائه داده‌اید.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.