گسترش رباعی




عنوان مجموعه اشعار : نقاش
شاعر : محمدرضا امینی


عنوان شعر اول : راه آهن
راه آهن رد می شود از اینجا تا_
شاید که مسافران چشمانت را_
با خود ببرد به مصرع پایینی
آنجا که نشسته است مردی تنها

عنوان شعر دوم : نقاش
نقاش نشست تا سراپا...بکشد
موخرمایی، دو چشم زیبا بکشد
یک خال برای گونه،لب هایی سرخ...
نقاش بلند شد خودش را بُکُشد


عنوان شعر سوم : دو رباعی پیوسته
من مطمئنم گم شده یا جامانده
انگار که دیوا.../ نه! چرا! جامانده

خانومِ... سلام عذر میخوام فقط_
یک جمله: ( دلم پیش شما جامونده)


دختر _زن فعلی_ که پس از مدت ها
یک مصرع را به خاطر آورد اما_
(یک جمله دلم پیش شما جامونده)
_هی خواند و به خاطرش نیاورد مرا
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
رباعی اول رباعیِ خوبی‌ست؛ در یک فضای کلّی اتفاق می‌افتد، فضایی که مصراع‌ها به کمک هم آن‌ها را ساخته‌اند، هر مصراع ساز خودش را نمی‌زند، بلکه شعر داستانی دارد؛ دوربینی در شعر حرکت می‌کند و که از روی ریلی رد می‌شود و از شلوغی (مسافران) می‌رسد به خلوت و تنهایی یک مرد. از کل می‌رسد به جز، از شلوغی می‌آید به‌سوی خلوت. این خیلی خوب است اما در این میان فقط ربط راه‌آهن و مصراع پایینی ربط محکم و بی‌ حرف‌وحدیثی به‌نظر نمی‌رسد باشد. و نکته‌ی دیگر این است که راه‌آهن آیا رد می‌شود یا قطار؟ یا اصلاً ما می‌توانیم راه‌آهن را مجاز از قطار درنظر بگیریم یا نه؟ این سؤالی‌ست که می‌توان روی آن مکث کرد، نمی‌دانم شاید هم شعر بی ‌ایراد باشد.
رباعیِ دوم را شاعر نوشته است که بکَشد را تبدیل کند به بکُشد. و این کار چندان لازم و هنرمندانه نیست و حتی عملی غیرمترقبه هم نشان نمی‌دهد خود را. قبل از این‌که شاعر به بکشد برسد ما را با هیچ چیز تازه‌ای روبه‌رو نمی‌کند و مصراع‌ها فضای تازه‌ای پیش روی ما نمی‌گیرند که در کنار آن‌ها این تغییر را هم بپذیریم. نقاش نشسته تا سراپا... بکشد، روشن و معلوم نیست این چیست. انگار شاعر آخر رباعی را داشته و بعد تصمیم گرفته چند مصراع هم برای قبل از آن بسازد. این ترفند نتوانسته به شاعر کمک کند، موخرمایی دو چشم زیبا، یک خال برای گونه‌ و لب‌هایی سرخ، هیچ‌کدام کمک شایانی به پیش‌برد و پذیرفتنی کردن مصراع آخر نکرده‌اند.
این را هم بگویم که نمی‌دانم مصراع‌های اول و دوم هم بکُشد است یا بکَشد. البته با توجه به اینکه بکشد فقط در مصراع چهارم حرکت دارد، احتمال می‌دهیم مصراع‌های دیگر همان بکَشد باشند. درکل فضای شعر کم است و همان‌طور که گفتم در این فضای کم فرصت و زمینه برای این تغییر ناگهانی و بی پشتوانه مهیا نشده است. شاعری که می‌تواند تصویر به‌روز بسازد (چیزی که در رباعیِ اول اتفاق افتاده) و شعری بنویسد که اجزایش همگی درحال ساخت اثرند، نباید به‌آسانی تن به این تغییرات ساختگی بدهد.
در رباعی سوم هم «یک جمله» که در ابتدای مصراع آمده کار را برای این که بقیه‌ی مصراع محاوره بشود سخت کرده است. یعنی این عبارت فاصله انداخته در مصراع بین معیار و محاوره‌شده‌ی قبل و بعد از خودش. اگر شاعر می‌خواهد صورت محاوره را در جمله نگه دارد بهتر است «یک جمله» را بردارد. رباعیِ آخر، که درواقع پیوسته به رباعی قبل است امکانی‌ست برای گسترده‌کردن رباعی، بخصوص که از یکی از مصراع‌های رباعیِ قبل هم استفاده کرده است. شاعر با آگاهی و شناخت زمان را به جلو می‌برد. این کار زیبا را با استفاده از «دختر _ زن فعلی _ می‌کند و این‌چنین زمان را از آنی که هست تغییر می‌دهد. یعنی نمی‌آید طبق‌معمول بگوید «بعد» یا «سال‌های بعد» یا قیدهایی از این دست. و این هنری‌ست و خلاقیتی‌ست در شعر شاعر.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.