سختی شاعری در «کشف کردن» است




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(ندیم) حسنی


عنوان شعر اول : شعر‌ نو

از بام غم آسوده پریدیم و گذشتیم
تا تیر بلا بال و پر ما نشکاند
بر ساحل آرام گُزیدیم اقامت
تا سیل حوادث کمر ما نشکاند
از من بَرِ عرجوزه ی ایام بگویید
کین کاسه ی وارون به سر ما نشکاند
در ذائقه ی پیر نگنجد سخن نو
این نخل کهن را تبر ما نشکاند
در باغ ادب تازه نَهالیست که‌کِشتیم
امّید که طوفان ثمر ما نشکاند

عنوان شعر دوم : به استقبال شعری از استاد محمد علی بهمنی

دهان در وصف آن ابرو کمان وا میکنم هرشب
در این افسانه گفتن ها تقلّا میکنم هر شب
به گرد شمع خود میگردم و پروانه وارانه
خود گم کرده را در خویش پیدا میکنم هر شب
قلم بر صفحه ی این دفتر خشکیده می رانم
تو را در لا به لای واژه ها جا میکنم هر شب
تو را گم میکنم در خلوت تنهایی ام هر روز
میان خاطراتم باز پیدا میکنم هر شب
نمی ترسم من از اندوه این شبهای بی حاصل
میان گریه ها با غم مدارا میکنم هر شب
ندیما یاد دارم آشنایی این چنین میگفت:
《تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب》

عنوان شعر سوم : مادرانه
آغوش توام بستر آرامش و ناز است
جادوی تو لالایی شب های دراز است
چشمان تو را سیل غم و رنج و بلا شست
هرچند که گلخند لبت مغلطه ساز است
در کنج فراموشی این غربت جانکاه
با یاد تو تیغ قلمم قافیه ساز است
لیلی که مرا شیوه ی دیوانگی آموخت
با سیل نگاهم ره ویرانگی آموخت
از قافیه افتاد غزل نیست ملالی
شِیب قلم از مغز سخن رو به فراز است
در گردش نا همگن هر موی تو گم شد
این طفل که گردشگر آن گلشن راز است
زیر قدمش غلغله ی عالم بالا
بالای سرش سایه ارباب نیاز است
رازیست به هر تار سر زلف سپیدت
بخت من از آن راز سر زلف تو باز است
تا غالیه می ریزد از آن موی پریشان
آهنگ غزل های ترم شعبده باز است
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر وقتی به دل مخاطب می نشیند که حرف مردم روزگار خودش باشد. شاید این جمله را بسیار شینده اید و بسیار گفته اند اما وقتی قرار است قلم به دست بگیریم و شعر بنویسیم، اغلب این پند ارزشمند را فراموش می کنیم.
دلیل این فراموشی چیست؟ چرا وقتی می خواهیم شعر بنویسیم دوباره سراغ «کمان ابرو»، «کاسۀ وارون»، « باغ ادب» و «غالیه» می رویم. چرا فکر نمی کنیم مخاطبی که هزار سال است به تشبیه «کمان» و «ابرو» عادت کرده است، در این تشبیه دیگر لذت هنرمندانه ای نمی بیند؟ شاید یکی از دلایلش این باشد که بسیاری از ما شاعران - از جمله آقای مازیار حسنی متخلص به ندیم- هم مانند مخاطبان خود با عادت های ادبی خود شعر می گوییم و براساس همان ها شعر می نویسیم و همین عادت هاست که ما را در زمان شعر گفتن رها نمی کند. ما عادت کرده ایم که وقتی «ابرو» می بینیم، یاد «کمان» بیفتیم در حالیکه در زندگی انسان امروز دیگر «کمان» و «کماندار» حضوری روشن و ملموس ندارند. عادت کردن، یعنی اینکه براساس محفوظات، مطالعات و آنچه میراث ادبی می خوانیم، شعر بگوییم. شاعر به جای آنکه چشم های جست و جوگرش را به روی زندگی، طبیعت و پیرامون خود باز کند؛ زیبایی را در متون ادبی، شعرهای شاعران گذشته و تشبیه ها و استعاره هایی تکرارشده ، می یابد. به همین دلیل هم شاعر و هم مخاطب عادت کرده اند، وقتی به «غالیه» و «باغ ادب» می رسند، لذت ببرند. این لذت ناشی از کشف زیبایی و تازگی نیست، لذت مرورکردن مجموعه ای از میراث ادبی گذشته است.
شاعر امروز ناچار است از تکرار میراث ادبی دست بکشد. سختی کار هنری در «کشف کردن» است. کشف جزئیات زندگی، تازگی هایی که در طبیعت و هستی می یابد و بازآفرینی آن تازگی ها. تا زمانیکه به دنبال کشف نرویم و حرف ها و تصویرهایمان، نتیجه جست و جوی خودمان نباشد، نمی توانیم به عاقبت بخیری در عرصۀ کار هنری امیدی داشته باشیم. به شاعر پیشنهاد می کنیم برای اینکه متوجه منظور ما در این نوشتار شود، یک بار شعری که خود در استقبال غزل آقای بهمنی سروده است، با شعر اصلی مقایسه کند و ببیند نگاهی که آقای بهمنی به جزئیات زندگی امروزی داشته است، چقدر تازه و سرشار از کشف است و نگاه خود او چقدر!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.