مخاطب منتظر مانده است




عنوان مجموعه اشعار : بی مجموعه
شاعر : سعید زاده


عنوان شعر اول : محکوم
چون بیدکی مجنون دلم همواره می لرزد
با اینکه هستی ، بی کس و آواره می لرزد
مثل کسی که موقع جنگ است و می بیند
در خانه اش افتاده یک خمپاره ، می لرزد
چون مادری که بچه اش مرده ،زمانی که
می بیند او یک بچه در گهواره ، می لرزد
مانند مردی که ندارد پول و بیکار است
از شرم فرزند و زنش ، بیچاره می لرزد
مانند یک اعدامی در انتظار مرگ
پلکش که می آید به هم یکباره می لرزد
مانند طفلی گمشده در ازدحام ، از ترس
با گریه ای بر پهنه ی رخساره می لرزد
می لرزم و می لرزد این دل میکنی باور؟
یک روز می میرم من از دست تو و آخر
تو می رسی بر آرزویت درشبی سرد و
دیگر نمی بینی منِ رنجورِ پر درد و
من می روم در برزخی از خاطرات تو
یکبار دیگر روزی از نو روز هم از نو
هستی تو اما نیست قلبت بامن و رفته
ده روز زجرم می دهی گاهی به یک هفته
هستی تو اما نیستی بامن ، چه دوری تو
این سوی دنیایم من ، آن سویی ، چه جوری تو؟
دیواری از سنگ است بین ما و دلگیرم
از بس دلم تنگ است گاه از زندگی سیرم
مانند محکومی که حکمش چند بار اعدام...
می میرم و می میرم و می میرم این ایام
می میرم و می مانی و یکبار دیگر هم
می بینی ام در ورطه ای از رنج و از ماتم
یکبار دیگر این دل پر شور می لرزد
می میرم این بار و تنم در گور می لرزد
قبر خرابم می شود چون لانه ی جغدان
هر دم دل از آوای بوف کور می لرزد
چون گوشتِ چسبیده ای بر استخوان قلبم
با ضربه های محکم ساتور می لرزد
کمتر مرا آزار کن ، این را بدان حتی
با لحظه ای دوری دلم ناجور می لرزد
با من بمان بامن بمان بامن بمان
با تو
شبهای تاریک ای که هستی نور ، می لرزد

سعید علی زاده

عنوان شعر دوم : دو


عنوان شعر سوم : سه
نقد این شعر از : آرش شفاعی
تلاش برای ساختن شعری متفاوت در «محکوم» روشن است. روشن است با شاعری طرف هستیم که توانایی ها و داشته های خود را در عرصۀ شعر تقریباً می شناسد و سعی می کند با اتکا به همین توانایی ها، مخاطب خود را به سمت شعرش جذب و جلب کند. نخستین ویژگی ممتاز شعر، توانمندی نسبی شاعر در تصویرسازی است و تخیلی که در تمام طول شعر در حال کار کردن است، به حیطه ها و حوزه های تازه سرک می کشد و سعی می کند تصویرهای تازه و تا حد ممکن حسی، بسازد. در برخی از این تلاش ها موفق شده است مانند این:
مانند یک اعدامی در انتظار مرگ
پلکش که می آید به هم، یکباره می لرزد
و در برخی از این تلاش های تخیل ورزی هایش توفیق چندانی حاصل نمی کند و حاصلش یک بیت معمولی و کم اتفاق مانند این می شود:
کمتر مرا آزار کن ، این را بدان حتی
با لحظه ای دوری دلم ناجور می لرزد
اما این شعر و این شاعر برای ارتقای خود و رسیدن به مرحله های بالاتر در شعر به دو نکتۀ مهم باید بیشتر دقت کنند. دو چیزی که در شعر شاعر غیبتشان احساس می شود: اندیشه ای قابل اتکا و زبانی سالم.
در این مجال تنها دربارۀ موضوع نخست صحبت می کنیم چرا که معتقدیم زبان سالم و شاعرانه، به تدریج و با ممارست و مطالعۀ بیشتر و حرفه ای تر برای شاعر اتفاق خواهد افتاد. شاعر خود به مرور متوجه حشوها، زوائد و ضعف تألیف هایی که در شعرش هست خواهد شد. خواهد فهمید کجا حذف فعل اشتباه داشته است و کجا یک حرف اضافه بی دلیل. مهم این است که به شاعر تذکر بدهیم که هدفش از این هنرورزی، شاعرانه سخن گفتن و تخیل ورزی چیست؟ یکبار دیگر شعر را از اول تا اخر بخوانیم، یکبار دیگر و یکبار دیگر. سؤال اینجاست که حرف و درد اصلی شعر چیست؟ شعر قرار است از کدام حرف تازه، درد انسانی، فکر متعالی و احساس شاعرانه برای ما سخن بگوید؟ شاعر در این شعر تنها در محدودۀ توصیف باقی مانده است. او از وضعیتی که در آن به سر می برد، سخن می گوید اما ما هیچگاه دربارۀ دلایل این وضعیت نابهنجار ویا راه خلاصی از آن چیزی نمی فهمیم. شعر شاعر هنوز تا زدن حرف اصلی باید ادامه داشته باشد. مخاطب منتظر حرف اصلی مانده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
سعید زاده » شنبه 05 خرداد 1397
سلام جناب شفاعی سپاس از وقتی که گذاشتید و خط خطی (و نه شعر) بنده رو خواندید و از نقد به جا و آموزنده ی شما ، البته این به اصطلاح سروده مربوط به حدود دوسال پیش هست و دوست داشتم نظر اساتید فن رو در موردش بدونم و چیزی یاد بگیرم ، که به لطف شما و سایر اساتید امیدوارم بتونم روز به روز بتونم این ایرادات که البته فراوان هستند رو برطرف کنم باز هم از لطف شما و سایر اساتید بزرگوار سایت نقد شعر قدر دانی می کنم روزگارتون خوش

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.