پلان‌هاي آشنا




عنوان مجموعه اشعار : توو خنده های تکراری
شاعر : نیلوفر ناظری


عنوان شعر اول : توو خنده های تکراری
توو خنده های تکراری

من حالِ این روزامو می فهمم
بر عکسِ تو اصلاً نمی خندم
خوشحالی با پایِ خودم می رم
از اینکه دارم ساک می بندم

مثِ همون زخمی که روو بازه
هر لحظه توو دردم فرو می رم
روو به تو دستامو تکون می دم
بازوی تنهایی رو می گیرم


از خاطراتی که برام ساختی
من تا گلو، نه تا ابد سیرم
بیست و هفت هشت ساله که توو دنیام
بیشت و هفت هشت ساله چقدر پیرم

می رم که باورت بشه دوری
کنارِ تو همش زمستونم
مردادِ من توو برف و بورانِ
چند قرن می شه زیرِ بارونم

قرصاتو زیرِ میز می ذارم
کنارِ عکسی که نمی خندم
هر هشت ساعت وقتِ تکرارِ
هشت سالِ از این خونه دل کندم

از شوهری که عاشقش بودم
از بچه ای که تویِ تَختم مُرد
آینده ای که دورتر می شد
اما زمانو با خودش می بُرد

توو خنده های واقعی با تو
کم خاطراتِ مشترک دارم
چند تا تماس از تو برام مونده
شاید یه روز گوشی رو بردارم

نیلوفر ناظری


عنوان شعر دوم : نشونی بده
نشونی بده


دیشب تولدت
بود و نیومدم
توو جاده بودم و
چند باز زنگ زدم

توو عمقِ خوابِ شب
توو جاده بینِ راه
حس کردمت تورو
نزدیکِ قرصِ ماه

از خواب رد شدم
لرزید شونه هام
یک لحظه دیدمت
توی ویرونه هام

(نشونی بده تا که پیدا کنم
کسی رو که چشمام به دنبالِشِ
کسی که خودش نیس(ت) عطرِش ولی
هنوزم توو پَر های این بالشِ)

می پیچه گریه هام
تویِ اتاقی سرد
پشتِت قیامتِ
یک لحظه برنگرد

آوار و زلزله
پاییز واسم گذاشت
مِهرم تو بودی و
مهری برام نذاشت

هیچ دردی مثلِ تو
زانو مو خم نکرد
خاکِ مزارِ تو
دردامو کم نکرد


(نشونی بده تا که پیدا کنم
کسی رو که چشمام به دنبالِشِ
کسی که خودش نیس(ت) عطرِش ولی
هنوزم توو پَر های این بالشِ)

نیلوفر ناظری



عنوان شعر سوم : اهدای عضو
اهدای عضو

بیست و هفت هشت سالِ که تویِ خونه مون هستی
بیست و هفت هشت سالِ دارم دورِ تو می گردم
پشتِ تو بودم سخت ترین روزایِ عمرو
اما واسه اوجِ تو من کاری نکردم

دیشب سفر کردی و چشمام باز مونده
رفتی ولی جایِ تو اینجا راه می رن
اینجا به عشق تو هوایِ آدما خوبه
طوری که با احساسِ تو آروم میگیرن

نزدیکِ سی سالت شده دورت بگردم
توو خونمون جشنِ عروسی تو گرفتم
توو جسمِ کی داری کت و شلوار می پوشی
من جز خودت دردامو هیچ جایی نگفتم

دارن همه اسمِ تو رو با ذوق میگن
می تونی از ذهنای ما حتی یه شب رد شی
وقتی نگاهت تویِ چشمایِ یکی دیگه س
دیگه نمی تونی براشون آدمِ بد شی

دیشب سفر کردی و چشمام باز مونده
رفتی ولی جایِ تو اینجا راه میرن
اینجا به عشقِ تو هوایِ آدما خوبه
طوری که با احساسِ تو آروم میگیرن
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اگرچه در مشخصات خانم نيلوفر ناظري، سابقه‌ي شاعري ايشان مشخص نيست اما در اولين خوانش سروده‌هايشان، معلوم مي‌شود كه نه‌تنها كم‌تجربه نيستند بلكه به شكلي جدي، گفتاري‌سرايي را دنبال كرده‌اند. يكي از نشانه‌هاي اين پيگيري نيز برخي ترفندها، تصاوير، لحن‌ها و زاويه‌ديدهايي است كه در ترانه‌ي اين سال‌ها و اين روزها، متواتر است و به اشكال گوناگون، شنيده شده و مي‌شود. نشانه‌ي ديگر هم اينكه خانم ناظري در كليات سرودن آثار گفتاري، قلم نسبتا آموخته‌اي دارند. اما قبل از اينكه به نكات تاليفي اين 3 اثر اشاره كنم، لازم است به يكي از لغزش‌هاي پربسامد نگارشي اين 3 اثر بپردازم كه در اولين وهله‌ي مواجهه مخاطب با متن و آغاز گفت‌وگوي متن و خواننده، موانع بزرگي ايجاد مي‌كند و باعث نامفهوم ماندن برخي سطرها مي‌شود؛ البته اين لغزش، به آثار خانم ناظري محدود نيست و حتي در نوشتار آثار گفتاري خيلي از نامداران هم ديده مي‌شود.
اين درست كه ما هنوز براي نوشتن آثار گفتاري در زبان فارسي، رسم‌الخط واحدي نداريم اما اول اينكه در برخي موارد، توافق و اجماع وجود دارد و همه به يك شكل عمل مي‌كنند (از جمله نكته‌اي كه در متن هست و به آن خواهم پرداخت) و دوم اينكه در اين زمينه تلاش‌هايي شده و الگوهايي وجود دارد كه اگرچه رسمي نيست، قابل استفاده است.
در جاي‌جاي اين 3 سروده گفتاري، سراينده در نگارش «ه» بدل از «است» كه نقش فعل ربطي را ايفا مي‌كند، دچار اشتباه شده و از علامت كسره استفاده كرده است. به اين مثال‌ها توجه كنيد:
مرداد من توو برف و بورانِ
چن قرن می‌شه زیر بارونم
يا
کسی که خودش نیس(ت) عطرِش ولی
هنوزم توو پَرهای این بالشِ
و يا
بیست و هفت هشت سالِ که تویِ خونه‌مون هستی
بیست و هفت هشت سالِ دارم دورِ تو می‌گردم
البته از هر اثر فقط يك نمونه انتخاب شد و مثال‌هاي بسيار ديگري هم براي اين مورد، وجود دارد. كاري كه عمدتا كسره در تركيبات و عبارات انجام مي‌دهد، اضافه‌سازي است؛ يعني بين مضاف و مضاف‌اليه يا... مي‌آيد و آنها را به هم پيوند مي‌دهد. در جملات ربطي يا اسنادي گفتاري هم اين صداي «ِ» شنيده مي‌شود اما در دو نقش، ظاهر و حاضر است؛ گاهي در همان نقشي كه در جملات نوشتاري هم از آن سراغ داريم و گاهي در نقش فعل ربطي (است). مي‌شنويم «توپِ خوب»؛ ماهيت اين كسره در جملات نوشتاري و گفتاري يكسان است و در هر دو وجه هم به يك شكل نوشته مي‌شود اما وقتي مي‌خواهيم از خوب‌بودن توپ خبر بدهيم، در جمله نوشتاري مي‌نويسيم: «اين توپ، خوب است» و اين جمله را در گفتار به شكل «اين توپ، خوبه» مي‌نويسيم و نشان مي‌دهيم. چنان كه گفته شد، اين صداي شبيه به كسره، بدل از «است» است و اگر بخواهيم آن را به شكل مستقل بنويسيم، «اين توپ، خوب‌ه» دقيق‌تر است اگرچه رايج نيست. شايد بگوييد اين همه توضيح درباره نوشتار 2-3 اثر نوشتاري چه ضرورتي دارد؛ خصوصا اگر باعث شود كمتر به نكات تاليفي اشاره شود؛ پاسخ، روشن است و قبلا هم به آن، اشاره كوچكي شد. اگر ابزار ارتباط سراينده و مخاطب، «خط» باشد كه هست، وقتي قرارداد مشتركي بين اين دو وجود نداشته باشد يا رعايت نشود، اصل ارتباط، دچار اختلال خواهد شد؛ مثل اينكه در ارسال يك پيام «مُرس» علامت‌ها به اشتباه، ارسال يا دريافت شود. پس لازم است كه در نوشتن آثار گفتاري‌مان مراقب باشيم. در اين نوشتار هم به همين يك نكته نگارشي بسنده مي‌كنم كه از همه پررنگ‌تر بود.
اما در تاليف اين 3 اثر هم نكات قابل اشاره‌ي مثبت و منفي كم نيست كه در حد امكان (به لحاظ حجم مطلب)، اشاره‌وار به آنها خواهم پرداخت:
مهم‌ترين مشكل دستوري‌اي كه در اين 3 اثر بسيار توي چشم است، به سروده دوم مربوط مي‌شود. بند دوم اين سروده را با هم مرور كنيم:
توو عمقِ خوابِ شب
توو جاده بینِ راه
حس کردمت تو رو
نزدیکِ قرصِ ماه
در مصراع سوم اين بند يك اشتباه دستوري بزرگ وجود دارد كه از اشتباهات پربسامد فضاي ترانه يا شعر محاوره است؛ تكرار ضمير در دو شكل متصل (حس كردمـ«ت») و منفصل («تو» رو) كه معمولا به دليل تحميل بايدهاي وزني به ذهن سراينده رخ مي‌دهد. اين تحميل، حتي در شكل تاليف اين جمله‌ي گفتاري هم مشخص است. ما در زبان گفتاري اگر بخواهيم چنين جمله‌اي را به كار ببريم، مي‌گوييم: حسـ«ت» كردم؛ يا «تو» رو حس كردم. قدري كه فكر كنيد، مي‌بينيد كه حالت طبيعي، استفاده از يكي از اين دو شكل است و اگر پاي وزن در ميان نبود، اين تكرار و جابه‌جايي‌ها هم رخ نمي‌داد.
در بند دوم سروده‌ي اول هم نوشته‌ايد:
«مث همون زخمی که روبازه
هر لحظه توو دردم فرومی‌رم»
و اينجا نيز «همون» دقيقا به سفارش وزن، به جمله اضافه شده است؛ در حالي كه يك مشكل اساسي به وجود آورده؛ ارجاع بلامرجع! مخاطب حق دارد از شما بپرسد: «كدوم زخم؟ شما كه پيش از اين، از زخم حرف نزده بودي»! مشكلي كه «همون» ايجاد كرده، اين است كه باعث شده يك تصوير نكره عمومي كه در ذهن شما وجود داشته، در زبانتان به شكل يك تصوير معرفه خاص، منعكس شود.
اگر بخواهيم به مهم‌ترين نكته‌ي تاليفي اين آثار اشاره كنيم، بايد گفت به نظر مي رسد تعداد زيادي از تصاوير و مضامين آنها، عمومي است؛ مثل اينكه در يك فيلم سينمايي، پلاني ببينيد و حس كنيد كه قبلا مشابه آن را در فيلم ديگري هم ديده‌ايد. خود شما بهتر از هر كس ديگري مي‌دانيد كه كجاي سروده‌هايتان متاثر بوده‌ايد و كجا آفرينشگري كرده‌ايد يا حداقل اينكه تصاوير يا مضامين را با پرداخت تازه‌اي نوشته‌ايد. براي اين منظور، مي‌شود بند زير را مثال زد:
نشونی بده تا که پیدا کنم
کسی رو که چشمام به دنبالِش«ه»
کسی که خودش نیس(ت) عطرش ولی
هنوزم توو پرهای این بالش‌«ه»
يك تصوير عاطفي نه‌چندان تكراري كه در كل بند، يك شبكه‌ي پيوسته‌ي باورپذير ايجاد كرده است. شايد مخاطب معمولي به نقش «پر» در اين بند توجه كافي نكند (اميدوارم خود مولف به اين نقش، آگاه بوده باشد) اما كاركردهاي تاويلي اين واژه در متن، بسيار ارزشمند است؛ چون بدون اينكه صراحتي در كار باشد، فضا را متوسع‌تر و فراواقعي‌تر كرده است.
نكات خيلي زياد ديگري هم مي‌شود درباره اين 3اثر نسبتا بلند نوشت كه به دليل تنگناهاي حجمي اين نقد، ناگفته مي‌ماند؛ به اين اميد كه در بازخواني آثار بعدي خانم ناظري، نوشته شود. تنها اين نكته را اضافه كنم كه خانم ناظري در بهره‌مندي از موسيقي بيروني (وزن و ترجيع و...) هم توانا و هوشمند و باسليقه رفتار كرده است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.