«دست» هایم را بشمار!




عنوان مجموعه اشعار : روزنه
شاعر : سید مهدی منتظری


عنوان شعر اول : دست
زمان با مرگ همدست است
تمام روزها از دست من رفته ست
كه شور زندگى را داده ام از دست
و بار زندگى مانده ست روى دست
و من از دست خود خسته
فقط در فكر يك دستم
كه دستم گيرد و از دست نگذارد

همه دستان پر از دستان و نيرنگ است
بيا اى صاحب دستان گرمابخش
بيا اى دوست، اى تنها تو دستاويز
پناهم ده به دستانى كه ميدانند
سهم دوست يك دست است
بيا تا عشق را در دست خود گيريم
و از دست بشر آن را رها سازيم
بيا با حلقه ى دستان پلى سازيم
كه هرگز ديگرى بر آن نيازد دست
و از دستان خود گهواره اى سازيم
كه بر آن دسترس از سوى دنيا نيست
براى خواب طفل پاكدست عشق



عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شاعران گذشتۀ ما عادت‌ها و سنت‌های عجیب و غریبی داشته‌اند. کارهایی در شعر کرده‌اند که از یک منظر نشان دهندۀ توانایی و هنرمندی آن ها بوده است و از یک منظر نیز می توان آن را نشانۀ درک نادرست از موضوع و کارکرد شعر دانست. مثلاً شاعری شعری بلند گفته است که در تمام آن از حروف دارای نقطه استفاده نشده است. وقتی این شعر را ( درست تر بگوییم نظم را) می خوانیم متوجه می شویم که سرایندۀ اثر دارای توانایی و قدرت زیادی در زبان شعر بوده است. شاید حتی به این خاطر شاعر را تحسین هم بکنیم و از هنرمندی و صنعت گری اش تعریف کنیم اما این اعجاب و تعریف خیلی زود پایان می‌پذیرد چراکه ما بیشتر از اینکه تحت تأثیر حرف شاعر باشیم، تحت تأثیر صنعت گری او بوده‌ایم.
در شعر «روزنه» هم تقریباً با چنین رویکردی در شعر رو به رو هستیم. شاعر خواسته است در کنار بیان حرف‌های خود در مضمون عاشقانۀ شعر، توانمندی های هنری و زبانی خود را هم به رخ بکشد. به همین دلیل از همۀ ظرفیت‌ها و استفاده‌هایی که می‌توان از کلمۀ «دست» کرد، بهره برده است. به همین دلیل شاهد کلمات فراوانی هستیم که دارای سجع با کلمه دست هستند یا از ظرفیت های تصویری این کلمه استفاده کرده است:
همه دستان پر از دستان و نیرنگ است
هرکس با صنعت سجع آشنا باشد و سواد ادبی اش آنقدر باشد که بداند کلمۀ «دستان» دارای دومعناست، از این سطر از شعر شاعر به شدت لذت می‌برد و به باسوادی و سجع دانی شاعر آفرین می فرستد. همچنین با مجموعه ای از کلمات و اصطلاحاتی در این شعر رو به رو می شود که در آن ها «دست»ی وجود دارد: همدست، از دست رفتن، از دست دادن، از دست خود خسته بودن، روی دست ماندن، دست گرفتن، دستاویز، دسترس و... شاعر از این منظر هیچ کم کاری نکرده است و همۀ آن چه می شد آورد را در شعر آورده است.
اما سؤال اینجاست که آیا این صنعت گری ها و هنرمندی ها الزاماً به شعر می انجامد؟ آیا ما به دنبال دیوان و مجموعه یک شعر شاعر می رویم تا از صنعت گری و سجع آفرینی او لذت ببریم و صنایع لفظی و معنوی شعر او را تحلیل کنیم و از تعداد بالای سجع و دیگر صنایع در شعرش تجلیل کنیم یا اینکه به دنبال لذت بردن از هنرآفرینی، حس و حال و کشف های شاعرانه در شعریم؟ دیوان شمس مولانا قطعاً در برابر دیوان های شاعرانی زبان آور و صنعت گر از این منظر کم می آورد اما حس و حال و شور و شعوری که در شعر مولاناست، در کدام قطعه صنعتی شعر امروز و دیروز تکرار شده است؟ به نظر می رسد شاعر شعر « دست» هم دچار اغراق و افراط در صنعت گری شاعرانه شده است. او خواننده را ناخودآگاه به این سمت هدایت می کند که بی خیال حرف های من شو، اصلاً مهم نیست که من در شعر به دنبال چه حرفی هستم، «دست» های شعر مرا بشمار و ببین چه کرده ام! به نظر من کار شاعر این نیست و باید میان زیبایی حاصل از صنایع لفظی و معنوی و حرف و درد اصلی شاعر، تناسبی منطقی برقرار کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
سید مهدی منتظری » شنبه 12 خرداد 1397
سلام. ضمن عرض ارادت و تشكر، بايد بگويم تمام آنچه را گفته ايد قبول دارم. بعضى نوشته جات از ابتدا به عنوان تمرين و جهت "عدم انتشار" [به صورت كتاب] پديد مى آيند، و سروده ى بالا مشمول همين قاعده است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.