دست خودتان را رو نکنید




عنوان مجموعه اشعار : چقدر زود شروع شد
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


از کشیدن شروع شد
از بدوش کشیدن سنگینی مرگی
که نقشه ی شومی برای تولدم کشید
از کشیدن دردی
که هر بار به جای خالی دندان می رسید
دندانه های حســـــــــــــرت را
کمی بیشتر می کشید

کمی بیشتر کنارم بمان
کمی بیشتر از آه کشیدنت برایم بگو
هر بار که می آیی
در لباس فرشته مرا به آغوش می کشی
و اشک هایم شعر جدیدی برایت می نویسند
هر بار که به خوابم می آیی
سردرد های کهنه
بیشتر به دفترم سرک می کشند
و ته سیگارهای بیشتری دلواپسم می شوند
شبیه دلواپسی مردی
که هر بار در اتاق زایمان باز می شد
پرستار را کنار می کشید
با ترس
به طرز نگاهش نگاه می کرد

اینجا بیمارستان تنهاییست
و این صدای تنها نوزاد بخش است
که دلیل گریه هایش را
خوب می داند
اینجا
یکی هست که دیگر نفس نمی کشد...
و همه چیز
از نفس کشیدن من
شروع شد
نقد این شعر از : آرش شفاعی
در «چقدر زود شروع شد» با شاعری رو به رو هستیم که نشان می دهد در مسیر سرودن شعرهای ساختارمند قابل توجه قرار دارد. او شروع، ادامه و فرود و پایان بندی فکر شده ای در شعر دارد و برای طی این مراحل در شعر نیز ایده و نقشه ای دارد. این ها همه مشخص کننده این است که شاعری در برابر ماست که ذهن ساختارگرایی دارد و می تواند در صورت تسلط بیشتر بر زبان، شعرهایی شش دانگ و کامل بگوید.
ایده نخست شاعر برای اینکه سرودن را آغاز کند، این است که از ظرفیت های فعل کشیدن استفاده کند. چنان که می بینیم در همان شروع شعر هم با به دوش کشیدن، هم با نقشه کشیدن و هم با دندان کشیدن و بلافاصله بعد از آن با آه کشیدن رو به رو می شویم. شاعر در ادامه از سرک کشیدن، کنار کشیدن و نفس کشیدن هم استفاده می کند و اتفاقاً پایان شعر هم با همین استفاده از فعل کشیدن همراه شده است. یعنی ما با یک ساختار دایره مانند رو به رو هستیم که از یک فعل شروع می شود و به همان فعل ختم می شود. نکته اما دقیقاً در همین جاست که احساس می شود با شعری رو به رو هستیم که بیش از حد دربارۀ آن فکر شده است! بگذارید منظورم را بهتر و بیشتر توضیح بدهم. در خیلی از غزل های مولانا در دیوان شمس شما با کلمات و تعبیراتی رو به رو می شوید که چندان ادبی نیست و معمولاً در شعر و غزل از آن ها استفاده نمی شده است اما در دیوان شمس مولانا خوش نشسته است چرا که ما می دانیم مولانا در حالت بیقراری و شوریدگی شعر می گفته است و فرصت اینکه بخواهد برای این کلمه و آن کلمه معادل های خوش تراش و زیبا بیاورد، نداشته است. اتفاقاً این تراش نخوردگی و بدوی بودن در آن شعر بیشتر به دل می نشیند چرا که می فهمیم واقعاً شاعر در حالت سرخوشی و بی خویشی آن ها را سروده است. در شعر «چقدر زود شروع شد» ما دقیقاً با عکس این حالت رو به رو هستیم یعنی با یک شعر فکر شده، پیش بینی شده و کم اتفاق رو به رو هستیم. مخاطب دست شاعر را می خواند و اصرار شاعر بر اینکه تکنیک خود را به زور و به دفعات برای مخاطب آشکار کند، باعث می شود که وجه ساختگی شعر بیرون بزند و واکنش مخاطب را برانگیزد. شاعر این شعر باید اندک اندک به این سطح از حرفه ای گری در شعر برسد که دست خود را و تکنیک و ترفند شاعرانه اش را برای مخاطبان به سرعت رو نکند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.