تمايز در اجرا




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه
شاعر : مهدی حسنلو


عنوان شعر اول : .....
شاخه هایش از دیوار
ریخته بیرون
پر از شکوفه های سفید
و باد حیران
میان گیسوان پر عطر بهارش
و برف کوچه!

دستش را بالا میاورد
و تمام شاخه ها جمع می کند
داخل روسری

قبل از آنکه باد دیوانه
پیراهن برفش را پاره کند
به باغ پنجره

ومن خوب می دانم
ایستادن مرگ بادهاست



عنوان شعر دوم : یا شکوفه ای بکن یا بکار برای مادرت

اگرخوب ببینی
زیر پایت را
همیشه کسی هست
که پله کرده برایت اندامش را

چون ساقه نحیف بوته ای
که جابجا میکند سنگینی سنگ را
که شکوفه ها ببینند
روی خوش خورشید را





عنوان شعر سوم : خاطره


پنجره درهایش را بست
و پالتوی زمستانیش را سرش کشید
تا از گزند سوز
که باغها دچار شد
امانش دهد.

در ناگهان اتفاق
دفتر افتاد
واژه های گریختند
تنی به رویا وتنی هم به کابوسها
وچندتایی هم لای در ....
که کیپ نشد!
درز های شوم

و آنها آمدن
نه کتاب ها و چراغ
نه میز و صندل
نه تو و اتاق
جز قاب گلدانِ که گوشه پنجره,
حالا برف بود!
که می نشست روی گلها
و سوز زرد که روی برگها
کسی اقرار نکرد
تا که تو تکه تکه شکستی...
باز هم در انکارش, ازهم گسستی
........
عکس روی طاقچه
با روبان سیاه گوشه اش
همچو ابر بود روی آسمان
که تصویرش افتاده روی قاب
وما گوشه آسمان باریدیم
تو را در اشکها
که آسمان میگفت چگونه افتادید در آن روز!
در زوزه شعله ها ی بادش
.....
.تمام فضای غبار را از اتاق بیرون کردم
وپاهایت را کشیدم داخل
تا کیپ شود درِ پنجره
و دستهایت را روی سینه ات گذاشتم
تا کیپ شود
درِ تابوت.

وسالها بعد

واژه های جا مانده ی اتفاق را
از ناگهان اتاق
از روی عکسِ قاب کنار پنجره!
جمع ودادم به دوره گرد
که شعر می خرید مثل خودت!
دیگر از عکس و آسمانِ اتاق ابری نمی بارد!

-پالتوی زمستانیش را در آورد
و درهای پنجره را باز
ونشست کنارش به تماشایِ رفتن دوره گرد
در بارش باران
که دست در دست شعرش
می خواندن
:دانه های برف سنگهای سپید است
می کوبیم به درها وپنجره هایتان
که بگوییم به خانه هایتان
که بهار در راه است.....
که بهار در باغ است....
.....که بهار تنها ,یک راه است.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر مي تواند يك تابلوي نقاشي باشد كه ذهن مخاطب را در تركيب رنگ ها و اتفاقات و زاويه ي ذهني و منظر چشمي نقاش به سمت و سوي هدف سوق دهد و مي تواند تابلوي نقاشي خنثايي باشد كه در همان نگاه نخست آغاز و در همان نگاه ختم مي شود. براي درك بيشتر اين موضوع مي توان مثلاً به تمايز تابلوي «لبخند موناليزا» و تابلوي پرتره اي عادي اشاره كرد كه قطعاً براي مخاطبان ملموس و محسوس خواهد بود.
شعر جناب حسنلو را چندبار مرور كردم. شاعر در تلاش است تا با بهرمندي از توصيف هاي طبيعت گرايانه امكان ارتباط با مخاطب را در شعر خود فراهم كند اما اين ارتباط به واسطه ي محقق نشدن ذهنيت شاعر و كم ارتباط بودن پديده ها با كاركتر اصلي شعر ناكام باقي مانده است. با يادآوري «آني» كه مي تواند بين دو نقاشي تمايز ايجاد كند به شاعر توصيه مي كنم كه در گره زدن عينيت با ذهنيت بايد كليدها و كدهايي وجود داشته باشد كه با كاربرد و كشف آن ها، التذاذ ادبي ايجاد شود.
نكته ي ديگري كه به نظر من بايد مورد توجه شاعر قرار گيرد عدم ضرورت بر هم زدن سلامت زباني و گفتاري است. هيچ چيز به شعر اضافه نمي شود اگر روال عادي كلام را بي توجه به عناصر زيباشناسي و خلاقيت بخشي برهم بزنيم:
قبل از آن كه باد ديوانه
پيراهن برفش را پاره كند
به باغ پنجره...
كه به باغ پنجره علاوه بر كم كارآمد بودن، در جاي مناسبي استفاده نشده است و به روال عادي زبان شعر آسيب وارد كرده است.
دستش را بالا مي آورد
و تمام شاخه ها جمع مي كند
داخل روسري...
حذف حرف «را» در سطر تمام شاخه ها جمع مي كند هيچ كمكي به شعر نكرده است و سطر داخل روسري كاركرد شاعرانه اي پيدا نكرده است و مي توانست با توجه به ذهن خيال آفرين شاعر بهتر به كار گرفته شود.
در سطر پاياني كه اتفاقا سطر متمايزي است در شعر، شاعر بايد به تقطيع سطر پس از ايستادن توجه كند و تكليف درست خواني را يا با به كار بردن يك كاما و يا به سطر بعد بردن «مرگ...» روشن كند. درود

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.