وقتی حرفی نداریم




عنوان مجموعه اشعار : شعر طنز
شاعر : مجید مرسلی


عنوان شعر اول : نباید باشد...!
زندگی این همه پر درد نباید باشد
نوجوان این همه دلسرد نباید باشد
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
دلبر اینگونه که نامرد نباید باشد
کیک٬خوشمزه و خوب است٬ولی می دانم
رنگ رخساره آن زرد نباید باشد
جان به لب آمده در حال خروج از دهن است
دولت اینقدر که خونسرد نباید باشد
به جز آن قصه که «صادق»به ظرافت بنوشت
سگ بیچاره که ولگرد نباید باشد
در هوایی که شود راهی شش ها هر روز
دوده و خاک و خل و گرد نباید باشد
گشت ارشاد اگر نیت ارشادش هست
ظاهرا در عملش طرد نباید باشد
حق زن را چه دلیرانه گرفتند ای داد
این عمل شاخصه مرد نباید باشد
حرکت رو به جلو مایه فتح و ظفر است
حرکت را که عقبگرد نباید باشد
کار وقتی که خطیر است و مهم٬ بی تردید
قائم و متکی فرد نباید باشد
وای از این دوره که آموخت به ابنإ بشر
آدمی زاده جوانمرد نباید باشد

مجید مرسلی.


عنوان شعر دوم : با فشار
با فشار...!

می رسد گاهی به لبها خنده اما با فشار
می شود خوابید بعد از نیمه شبها با فشار
آب یا قطع است یا اینکه فشارش کم شده
قبض آن می آید اما بی محابا با فشار
دشمنان که هیچ، با این دوستان بی مرام
چاره ای باقی نمانده جز مدارا با فشار
می رود قانونی و آرام ، وقتی هم نشد
می شود با رانت عضو حزب و شورا با فشار
پول تُو جیبی اگر می داد بابا بی دریغ
مثل سابق نیست بابا،گشته حالا بافشار
لکهء ننگی که بر پیشانی اش جا کرده است
دید که هرگز نخواهد رفت حتی با فشار
نسل "کبری" بعد از این در معرض نابودی است
چون نمی گیرد کسی تصمیم کبری با فشار
گر مرید را عشقی بی خیال شیخ باش
شیخ صنعان رهن داده خرقه اش را با فشار
مختلس آسوده خواهد بُرد بیت المال را
هست اما در پی اش مأمور ناجا با فشار
دیگرا ن با دلبر زیبای خود در عشق و حال
یار ِ ما حتی نمی آید به رویا با فشار
کاش من شاعر نبودم مثل خیلی از شما
می نویسم شعرهای زشت و زیبا با فشار
سرنوشت آدمی با این فشار آغشته است
چون که اغلب آدمی آید به دنیا با فشار

مجید مرسلی





عنوان شعر سوم : هشیاری بد است !
هشیاری بد است...!!!

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری بد است
چوب لای چرخ هر جنبده بگذاری بد است
با وجود ریشهای صاف و نرم و مجلسی
ریشهای دیگری از جمله ستاری بد است
پاچهء خود را بخاران، این اساساَ عیب نیست
پاچه اهل ریا را چون که می خاری بد است
با وجود لشکر گرگان که در این اجتماع است
چون که باشی گوسفندی چاق و پرواری بد است
در مصیبتهای خلق بی گناه و غم زده
بی تفاوت سلفی و تصویر برداری بد است
تا جماعت جملگی خوابند چون اصحاب کهف
بین خواب آلودگان احساس بیداری بد است
از نفس تنگی به نزد دکتری رفتم که او
پُک به سیگارش زد و گفتا که سیگاری بد است!
ای صدا سیما که دائم دست تو در جیب ماست
این همه سریال های پوچ و تکراری بد است
ما که سر گردان دوری باطل و بیهوده ایم
خوب می فهمیم حال اسب عصاری بد است
"زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست"
باز از ما می کند چون بهره برداری بد است
ای که چندین شغل داری ، شغلهایت پیشکش
هیچ می دانی چقدر این درد بیکاری بد است؟
در درون برج عاج خویشتن لم داده ای
از همانجا می دهی فتوا که شب کاری بد است
با ژن خوبی که داری صاحب منصب شدی
کی؟ کجا دانی که حس و حال خرکاری بد است؟
استرس بیخ گلویم را عجب چسبیده است
می زند بانو به فرقم که شب ادراری بد است !
شیخ ما در کنج عزلت گفت از زیر پتو:
زود برخیزید ای مردم که بی عاری بد است
دست داری در خزانه ، مفت چنگت ، حال کن
لیک مردم را اگر چون قاق پنداری بد است
خون مردم را نکن در شیشه ، رندی می نوشت:
تا که پول و مال مردم هست خونخواری بد است
محتسب چون مست شد باید چو مستان پیش او
هی بچرخی دور خود زیرا که هشیاری بد است
" آل کاپون" می گفت با فرزند دلبندش شبی:
اینکه ای فرزند دلبندم تبهکاری بد است !
" هر چه هست از قامت ناساز و بی اندام ماست"
گر چه می گویند کلاَ بحث خود خواری بد است.

مجید مرسلی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
کلی؛
شعرهای آقای مجید مرسلی پویا، شیرین و رندانه است. نکته مهم طنزنویسی که همانا غیرمستقیم‌گویی و طعنه زدن است در اشعار آقای مرسلی وجود دارد. در واقع لحن طنز لحنی رندانه، ظریف، طعنه‌وار و انتقادی است که در کل، در این آثار وجود دارند. اما نکته‌هایی برای بهتر شدن آثار به ذهن بنده می‌رسد که در پایین عرض خواهم کرد.
اول اینکه؛ در شعر طنز و شعر اجتماعی، شاعر ذاتاً علاقمند به ردیف‌هایی است که در اصطلاح به آنها «بگیر» می‌گوییم. ردیف‌هایی روان و معمولاً فعل یا شبه جمله یا حتی جمله کامل که شاعر را به شکل‌گیری ذهن خود در سرودن کمک می‌کند. حسن این نوع ردیف‌ها را گفتیم. در واقع وجود یک ردیف مشخص و مخصوصاً خاص شده، کار نوشتن شعر را راحت‌تر می‌کند. همینطور باعث می‌شود نکته‌ها و کشف‌های زیادی به ذهن شاعر برسد و حتی اینکه؛ با چرخاندن‌های پی‌در‌پی فرمان شعر، مخاطب را به نوعی هیجان و غافلگیری وا می‌دارد.
اما همین محسنّات می‌تواند تبدیل به مشکلات و بعضاً معضلات شعر شود. اول اینکه حضور فراوان ردیف‌های اینچنینی باعث تنبل شدن ذهن شاعر و محدود شدن دایره تصورات و تصویرهای او می‌شود. به طور مثال شاعر در سرون شعرهایی که ردیف ندارند یا ردیف فعل کمکی دارند (مثل «است»، «بود» و...) ، درمانده می‌شود یا اینکه با مشکل جدی مواجه می‌شود. نکته بعدی اینکه این ردیف‌ها باعث از بین رفتن ارتباط عمودی شعر می‌شود. در واقع حضور ردیف‌های اینچنین یکی از دلایل «از هر دری سخنی» در اشعار طنز شده است. در شعر طنز ظرفیت قافیه از شعر غیرطنز بیشتر است و مثلاً راحت‌تر می‌توان از کلمه‌ای مثل «قالپاق» در قافیه استفاده کرد. برای همین حضور ردیف‌های شبه جمله و جمله شده در کنار قافیه‌های فراوان، در نهایت منجر به سروده شدن اشعاری با بیت‌های فراوان ضعیف و قوی در کنار هم می شود. البته توجه داشته باشیم که این نکته‌ها قطعی و لایتغیّر نیست و بسیار شعرهای مردّف شده با جمله و شبه جمله و همینطور قافیه‌های عادی داریم که شاعر مراقب آسیب‌های آن بوده است. در نهایت منظور این نیست که شاعر از این ردیف و قافیه‌های استفاده نکند اما باید مراقب باشد که این موضوع منجر به سرودن شعر بی‌سرانجام و درهم و برهم نباشد.
شعر اول؛

بیت اول شعر اول را بخوانیم: «زندگی اینهمه پردرد نباید باشد / نوجوان اینهمه دلسرد نباید باشد.» اولاً این بیت برای آغاز شعر کششلازم برای جذب مخاطب ندارد چون کشف مهمی ندارد. دو تا جمله عادی است. ثانیاً ما در این بیت ارتباطی بین در مصرع نمی‌بینیم اگر چه می‌توانیم خودمان را امیدوار کنیم که در بیت‌های بعدی ارتباط و توجیه و توضیحی برای «دلسردی نوجوان» بیابیم. اما با خواندن بیت بعد متوجه می‌شویم که قرار نیست دنباله قانع کننده‌ای برای آن پیدا کنیم. در واقع به جای نوجوان (در صورت یاری کردن وزن)، جوان، پیر، میانسال یا هر چیز دیگری می‌توانست باشد. بیت بعدی هم نکته خاصی ندارد. شاید اگر شاعر می‌توانست با صفت «نامرد» بازی معنایی یا لفظی کند، بیت اینقدر خالی نمی‌ماند. در بیت بعدی نکته این است که خیلی پرداخت نشده است. دلیل اینکه چرا رنگ رخساره کیک نباید زرد باشد چیست؟ یعنی مخاطب به واسطه‌ای دور حدس می‌زند که این بیت قرار است طعنه‌ای سیاسی بزند، اما حرف خیلی مغشوش و نامفهوم است. بیت بعدی روان است و اینکه طعنهء ریز و رندانه‌ای در آن مستتر است. اما واقعاً منظور از نوشتن بیت «سگ ولگرد» چیست؟ حتی ارتباط دادن‌ها و مراعات‌النظر داستان «سگ ولگرد» صادق هدایت با حرف نهایی بیت تکمیل نشده است. می‌گوییم به جز قصه‌ای که صادق هدایت نوشته، نباید سگ ولگرد باشد. خب حرف و کشف و طعنه و انتقاد این بیت کجاست؟ نکته دوم اینکه باید تا می‌توانیم مواظب یکدستی زبان باشیم. کلمه «نوشت» در این بیت اجباراً «بنوشت» آمده که به زبان شعر لطمه زده است.
در بیت‌های «حق زن را چه دلیرانه گرفتند ای داد/ این عمل شاخصه مرد نباید باشد» و «حرکت رو به جلو مایه فتح و ظفر است / حرکت را که عقبگرد نباید باشد» ضعف تالیف دیده می‌شود. حرف شاعر کامل نشده و زبان شعر الکن شده است. شاید در ذهن شاعر ارتباط‌ها کامل است اما این ارتباط‌ها در شعر شکل نگرفته است.
در بیت‌های «گرد و خاک»، «ارشاد»، «کار خطیر» و «جوانمرد»، اگر چه بیت‌ها روان بیان شده‌اند اما در نهایت بیت‌ها حرفی عادی را بدون کشف و خلاقیت زده‌اند. اینکه در هوایی که داخل شش‌ها می‌رود خاک و گرد نباید باشد که حرفی عادی است. شاعر باید بتواند با بیانی هنرمندانه، زیرکانه و طعنه‌دار مخاطب را غافلگیر کند. باید یادمان باشد که «کشف» در شعر عنصر خیلی مهمی است. در نهایت این شعر دچار مشکل بزرگ عدم ارتباط ارکان عمودی است.
شعر دوم؛
در بیت اول شاعر می‌نویسد: «می‌رسد گاهی به لبها خنده اما با فشار». در واقع این یک ادعاست. برای اثبات این ادعا شاعر باید در مصرع بعدی بتواند با دلیلی شاعرانه و با منطق شعر، مخاطب را هم برای حرف اولش اقناع کند و هم شگفت‌زده. اما در مصرع دوم این اتفاق نمی‌افتد. بدتر اینکه آن هم با ادعایی دیگر به اتمام می‌رسد. این دو ادعا برای آغاز شعر مناسب نیستند. اما بیت بعدی ارتباط دادن رندانه فشار کم آب با آمدن قبض با فشار و ساختن یک پارادوکس بانمک باعث شده، بیت قدرتمند باشد. در بیت دوستان و دشمنان، شاعر اگر چه سعی در پیدا کردن تضادی بین دشمن و دوست دارد، اما چون در بیت دلیلی برای بی‌مرامی دوستان یا ارتباطی منطقی نمی‌دهد، بیت خنثی می‌ماند. بیت «شورا» و «بابا» کشف رقیقی دارد. بیت «لکه ننگ» گنگ است. اول اینکه شاعر دلیل شاعرانه و رندانه‌ای برای لکه ننگ نمی‌آورد و بعد از آن دلیلی هم برای انگیزه پاک کردن این لکه نمی‌آورد. البته مشخص است که منظور از آن چیست ولی اطلاق به این صورت، کاملاً مستقیم‌گویی و به دور از ظرافت است. ارتباط و معنی بیت «کبری» را هم نفهمیدم. اینکه کسی تصمیم کبری با فشار نمی‌گیرد، مغشوش است. بیت کاملاً ضعف تالیف دارد. بیت «شیخ» اما خوب و روان و نکته‌دار سروده شده است. اینکه در مصرع اول ادعایی آمده و در مصرع دوم دلیلی بامزه و رندانه برای حرف اول آمده است در این بیت مشخص است. بیت «مختلس» اما ضعف تالیف دارد. شاعر در مصرع دوم می‌خواسته بگوید: «هست اما در پی اش مأمور ناجا در فشار» اما به اقتضای قافیه مجبور شده از «با» استفاده کند. به همین دلیل معنی مختل شده است. بیت‌های «دلبر» و «شعرهای زشت و زیبا» نکته ظریف ولی رقیقی دارند. منظور از رقیق این است که مخاطب در انتهای بیت به اندازه کافی شگفت‌زده نمی‌شود. بیت آخر اما کشف به دنیا آمدن آدمی با فشار، توانسته رنگ خوبی به آن بدهد.
شعر سوم؛
بیت با نقیضه ضرب‌المثلی معروف آغاز می‌شود که انتهای آن تغییر کرده است. اما باید دید با این تغییر چه اتفاق خاصی بر حرف اصلی افتاده است. تغییر مثل‌های قدیمی در جهت هدف شاعر، مسبوق به سابقه است اما نکته‌ای که در اینجا هست این است که در این بیت معنای شعر تغییری نکرده است. نه تنها اتفاق جدیدی در مصرع نیفتاده، بلکه اتفاقاً طعنهء رندانه و گزندهء مثل اصلی از بین رفته است. در مثل اصلی، با شنیدن «می بخور! منبر بسوزان!» ما غافلگیر می‌شویم و در نهایت با دستور «مردم‌آزاری نکن!» علاوه بر قانع شدن بر مدعای اول، با مواجهه با مخاطب قرار گرفت خودمان، دچار غافلگیری بیشتری می‌شویم. اما در مصرع آقای مرسلی این هشدار جای خود را به یک پیام عادی و بدون هیجان می‌دهد. مصرع بعدی هم می‌توانست اتفاقاً مصرع خوبی باشد در صورتی که در مصرع اول، پشتیبان معنایی و لفظی مناسبی با خود داشت. اما پیام بیت دوم چیست؟ آیا جز این است که شاعر برای دکمه قافیه «ستاری» یک کت و شلوار دوخته که متاسفانه بی‌قواره است؟ در این بیت نه نکته گزنده و رندانه‌ای می‌بینیم و نه ارتباط و دلیل شاعرانه. اما بیت بعد اینطور نیست. مصرع اول بیت سوم، بسیار عادی است. چیزی که به این بیت رنگ خاص شاعرانه می‌دهد مصرع دوم و آوردن پارادوکس پاچه‌خاری خود و بقیه است. در واقع شاعر در این بیت توانسته مخاطب را غافلگیر کند و لذت یک کشف بانمک را به او بدهد. ضعف بزرگ سه بیت بعدی نداشتن کشف قوی است. بیت‌ها روانند اما حیف که در نهایت ما جمله‌هایی عادی را می‌شنویم. اما در بیت «دکتر» شوخی شاعر با تصویر کردن دکتری که خود پک به سیگار می‌زند و منع سیگار می‌کند، طنز خوبی ایجاد کرده است. اما مشکل این بیت تکمیل نشدن حرف است. شاعر می‌خواسته بنویسد: «گفتا که سیگاری بودن بد است» اما به خاطر وزن و قافیه مجبور به حذف (بودن) شده است. این به ساخت جمله ضربه زده است. بیت‌های بعدی تا «شب‌ادراری» هم همان مشکل بزرگ «حرفی نداشتن» را دارند. اما بیت «شب‌ادراری» اگر چه می‌توانسته تصویر غافلگیرکننده‌ای داشته باشد (که دارد) اما ارتباط معنایی در مصرع اول کمی شل است. این استرس نباید بیخ گلو را می‌گرفت. در واقع باید ارتباطی به این «شب ادراری» داشت که در نهایت خواننده با تصویر آخر ارتباط‌ها را کشف کند. بیت «شیخ» به خاطر داشتن ارتباط و مراعات‌النظیرهای مناسب و همچنین خلق پارادوکسش مناسب، بیت خوبی از آب درآمده است. دو بیت بعد هم نکته خاصی ندارند اما بیت «محتسب» پایان خوبی دارد. شاعر با تصویر کردن وضعیت متضاد مستی محتسب، هشدار داده که در این اوضاع «هشیاری» بد است. همین خلق تضاد بیت را خواندنی کرده است. بیت آل‌کاپون هم پایان‌بندی خوبی دارد. بیت آخر اما خیلی مناسب تمام شدن شعر نیست. با اینکه بیت نکته دارد اما نکته جمع‌کننده شعر در آن خیلی وجود ندارد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
مجید مرسلی » شنبه 19 خرداد 1397
سلام و عرض ادب. جناب مقدمی عزیز بی نهایت ممنوم از وقتی گذاشتید و دقتی که به خرج دادید. نکات بسیار ارزشمندی را بیان فرمودید. امیدوارم بتوانم در کارهای بعدی این نکات را رعایت کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.