وزن، زبان، سیرِ متن




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : امین نیک مرد


عنوان شعر اول : سیاه نامه

#سیاه نامه
پشت ابرسیاه ، زندانی
پشت کوه بلند، پنهانی
قاصدک های مرده می دانند
نامه ها نوشته ام ... می خوانی؟
نامه از فصل مرگ ریزان است
نامه ای از بهار سفیانی
از نفس های آخر خورشید
از طلوع شب های ظلمانی
وجهانی پر از هوای نحس
خواجه هایی پر از هوسرانی

انتشار نازهای سمی
برده ما را به مرز حیرانی
وقت و بی وقت درد می زاید
هر پسر بچّه ی خیابانی
حال من مثل دختری تنها
ترس دارد از این همه زانی
من شبی چند بار می میرم
من شبی چند ... مرگ درمانی
کلماتم شکسته تر شده اند
جملاتم پر از پریشانی
دفترم از گناه لبریز است
نامه هایم فقط پشیمانی

یک خط از نامه ام را بخوان
نامه ها نوشته ام ... می دانی ؟

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت به نقد یک غزل اجتماعی خواهیم پرداخت که شاعر در آن فقط به توصیف بیرون بسنده نکرده و با به میان کشیدن پای حدیث نفس، حال و هوای درونی خود را نیز ـ متناسب با فضای تیره ی بیرونی یا متأثر از آن ـ برای مخاطب شرح داده است. بگذارید مستقیماً برویم سراغ برجسته ترین ایراد شعر که اختلال وزن عروضی در برخی از مصراع هاست. وزن شعر، «فاعلاتن مفاعلن فعلن» است و این وزن در این مصراع ها دارای اشکال است و حتماً باید اصلاح شود: «نامه ها نوشته ام ... می خوانی؟» (مشکل در این مصراع، از «نوشته ام» است. وزن «نوشته ام»، «مفاعلن» است ولی این مصراع به جای این کلمه، نیازمند کلمه یا کلماتی با وزن «فاعلات» بوده است)، «از طلوع شب های ظلمانی» (مشکل در این مصراع، از «شب های» است. وزن «شب های»، «مفعولن» است ولی این مصراع به جای این کلمه، نیازمند کلمه یا کلماتی با وزن «فعول» بوده است)، «انتشار نازهای سمی» (مشکل در این مصراع، از «نازهای» است. وزن «نازهای»، «فاعلاتن» است ولی این مصراع به جای این کلمه، نیازمند کلمه یا کلماتی با وزن «مفاعلن» بوده است)، «یک خط از نامه ام را بخوان» (در این مصراع، وزن تا «یک خط از» درست است اما وزن کلمات بعد از آن نیاز به بازنگری و اصلاح دارد. همان طور که قبلاً عرض شد، وزن درست این شعر، «فاعلاتن مفاعلن فعلن» است و «یک خط از» به جای «فاعلا» نشسته. برای اصلاح این مصراع، شاعر باید کلماتی با اندازه ی عروضیِ «تن مفاعلن فعلن» بعد از «یک خط از» بگذارد. در حالت کنونی، وزن «نامه ام را بخوان»، «فاعلن فاعلن» یا «فاعلاتن فعَل» است که نیاز عروضی این مصراع را بر نمی آورد)، و بالأخره: «نامه ها نوشته ام ... می دانی؟» (در این مصراع که صورت تغییریافته ای از مصراع چهارم همین غزل است، مشکل، همانی ست که در مورد آن مصراع عرض شد؛ یعنی در این مصراع نیز، مشکل از «نوشته ام» است. وزن «نوشته ام»، «مفاعلن» است ولی این مصراع به جای این کلمه، نیازمند کلمه یا کلماتی با وزن «فاعلات» بوده است). اینک اجازه دهید شعر را سطر به سطر مرور کنم و اگر نکته ای به نظرم رسید عرض کنم. در همان بیت نخست، «ی» در «زندانی و پنهانی» در پایان دو مصراع را چطور باید معنا کرد؟ این «ی» از طرفی به اعتبار مصراع نخست، نمی تواند معنای فعل ربط (هستی) بدهد. یعنی نمی توانیم مصراع را این طور معنا کنیم که: «تو در پشت ابر سیاه، زندانی هستی». چرا؟ زیرا «زندان هستی» معنی ندارد و شاعر اگر قصدش این بود، باید می گفت: «زندانی هستی» یا «در زندان هستی». از طرف دیگر، این «ی» را نمی توانیم «یاء نسبت» فرض کنیم زیرا در آن معنا، «پنهانی» معنای یواشکی می دهد و باز مصراع دوم ابتر می ماند: «یواشکی، پشت کوه بلند، ...». مشکل دیگر بیت اول این است که نمی توانیم بفهمیم این بیت درباره ی چه کسی یا خطاب به چه کسی سخن می گوید. نکته ی آخری که درباره ی این بیت می توان گفت، این است که با توجه به عدم شناخت ما از «ابر و کوه»، (یعنی معرفه نبودن این دو برای ما)، شاید بهتر بود اگر شاعر از این دو واژه به صورت «ابری و کوهی» استفاده می کرد. در بیت بعدی، فعلاً مشکل وزنی را نادیده می گیریم و می کوشیم از همین کلمات حاضر معنایی استنباط کنیم. هنوز مشخص نیست که خطاب شعر با کیست. در این بیت دوم، تغییر لحن پایان بیت (به خاطر سؤالی شدن قافیه و تغییر تکیه ی آوایی آن نسبت به دیگر قوافی) با آن که ایرادی جدّی محسوب نمی شود، اما چندان گوش نواز و خوش آیند هم نیست. با تصرّفی که شاعر در واژه ی «برگ ریزان» کرده، موافقم امّا با «بهار سفیانی» نمی توانم ارتباط برقرار کنم. می دانیم که در روایات اسلامی، خروج «سفیانی» یکی از نشانه های ظهور موعود دانسته شده است. اما این که چرا چنین پدیده ی منفی یی با واژه ی «بهار» آراسته و همنشین شده است، جای پرسش و تعجب دارد. باید در نظر داشت که صرف آوردن بهار در این بیت به بهانه ی تقابل و تضادش با خزان مصراع نخست، کافی نیست و این واژه در محلی که قرار گرفته نیز باید با پیرامونش ارتباط شایان برقرار کند. در حقیقت، با توجیه ایجاد یک مورد زیبایی آفرینی و تناسب بخشی، نمی توان یک مورد بی تناسبی دیگر در بیت ایجاد کرد. بیت پنجم بهتر بود اگر با «واو» عطف آغاز نمی شد. هم به دلیل به هم خوردن قراین لفظی که تقریباً در همه ی مصراع های قبلی نوعی هماهنگی ایجاد کرده اند و در این مصراع از دست رفته است، و هم به دلیل نازیبایی موسیقایی (که البته می تواند هم سلیقی تلقّی شود). در بیت هفتم، علاوه بر زیبایی این معنا که آنچه زاییده می شود، خود درد است، کار شاعر در شگفتی بخشی به متنش نیز، ستودنی ست؛ مثلاً این که زاییدن به پسربچه نسبت داده می شود. زبان این چند بیت بسیار روان و صمیمانه از آب درآمده و این هم از حسن های دیگری ست که نباید بر آن ها چشم بست. با «مرگ درمانی» هم موافقم و به آفرینش و کاربردش آفرین می گویم؛ گرچه از منظر دیگری هم خلاصه شدن شگردهای زبانی شاعر در این دو واژه ی بدیع (مرگ ریزان و مرگ درمانی) نتوانسته به کلیت شعر تعمیم پیدا کند و ضرورت ماجرا را (مثلاً در راستای جهان بینی خاصّ جاری در شعر که در آیینه ی همه ی یا غالب فرازهای زبانی منعکس باشد) توجیه و تبیین نماید. با اتمام شعر، می توانیم حدس بزنیم که روی سخن شاعر در این شعر، با خدا یا منجی اوست. البته روشن است که سیل تصاویر نادلخواه و نادلپذیری که شاعر در بدنه ی شعر به تصویر آن ها و گلایه از آن ها پرداخته نیز در پیوند با ذهنیتی که ما از استغاثه با خدا یا درخواست بهبود از موعود منجی داریم، در چنین برداشتی بی تأثیر نیست. و صدالبته پنهان بودنی که شاعر در نخستین بیت از شعرش به مخاطب نسبت داده و می تواند به نادیدنی بودن خدا و غیبت منجی موعود اشاره داشته باشد. لحن گلایه گرانه ی شاعر، (از منظر بیان و خطاب، و در این جا نه از منظر آنچه که شاعر از آن می نالد) با آن که تازه نیست اما برجستگی و ویژگی درخوری به شعر بخشیده است؛ زیرا یکی از برداشت هایی که از آن می توان کرد، شکایت از عدم حضور منجی یا عدم دخالت خدا و منجی در تغییر امور است. و این معنا گرچه در نمونه های شعر معاصرتر ما ممکن است چندان نایاب نباشد، اما در مقایسه با فضای غالب شعر کهن فارسی، بدیع محسوب می شود. در شعر هم کلیدهایی برای تقویت این برداشت وجود دارد؛ مانند استفهام انکاری دو مصراعی که پرسشی هستند و در میانه و پایان شعر قرار گرفته اند. این استفهام انکاری، در بیت آخر، غلیظ تر هم می شود؛ زیرا علاوه بر نخواندن شکواییه، این بار شاعر از چیز مهم تر و حسّاس تری سؤال می کند؛ این که: امتناع احتمالی ات از خواندن شکایت نامه، به کنار، اصلاً فارغ از این که من گلایه ای به سوی تو بیاورم یا نیاورم، خبر هم نداری و آیا نباید خبر داشته باشی؟! به گمانم با رفع اشکالات اولیه ی فنّی یی که کوشیدم به شکل جامع به آن ها اشاره کنم، می توان در فقرات و پرده های دیگری از این شعر نیز بازنگری کرد و آن ها را بهبود بخشید؛ مثلاً در سامان بخشیدن به روند کلّی آنچه که در شعر بدان ها پرداخته می شود و سیر منطقی آن ها، و مثلاً به اندازه توقف کردن بر هر فرازی از سخن در یکی دو بیت تا چندین بیت، و مواردی از این دست... که حتّی ممکن است بر تعداد نهایی ابیات این شعر پس از بازنگری نیز تأثیر بگذارد؛ و با شاعر خواهد بود که بر مبنای درک خودش، بنا را بر حذف برخی ابیات و جایگزین کردن ابیات مستحکم تر بگذارد، یا افزودن ابیاتی دیگر بر این شعر و گذراندنش از گذرگاه ها و چم و خم های افزون تر به امید رساندنش به مقصدی گیراتر و تأثیرگذارتر.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
امین نیک مرد » 7 روز پیش
سلام استاد . ممنون از توجهتون . خیلی عالی نقد کردید . حتما بکار خواهم برد
محمّدجواد آسمان » 5 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای نیک‌مرد عزیز. شاد و تن‌درست و پیروز باشید...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.