هارمونی زبانی از دست رفته است




عنوان مجموعه اشعار : ارادت نامه
شاعر : مهدی(مهران) ساغری


عنوان شعر اول : قصه ی بی غصه
ای بلبلِ سرگشته که از دیده نهانی
ما باز چه کردیم که پیشِ دگرانی

آهسته لبِ برکه یِ مهتاب نشستی
حق دلِ ما نیست چنین دل نگرانی

در دیده ی بی رونقِ مان اشک اگر نیست ...
در ساحلِ آن از قدمت هست نشانی

ما را که نظر بر درِ احسانِ تو داریم
این رسمِ وفا نیست که از خویش برانی

هر چند به کوی طلبت رنگ به رنگیم
امّا تو كه آن عاشقِ یکرنگ و زبانی ...

ایکاش بیایی به برم یک شبِ دیگر
یکبارِ دگر قِصّه ی بی غصّه بخوانی


عنوان شعر دوم : هشتمین ققنوس

در رواقِ عشق روشن می کنی فانوس را
آسمانی می کنی پروانه ی محبوس را

کنجِ خلوتگاهِ خود آرام خوابیدی ولی ...
نور باران کرده ای ویرانه های توس را

زلفِ خود را تا رها کردی میانِ آسمان ...
مدعی انداخت از دستش پرِ طاووس را

در میانِ پیچ گیسوی پریشانِ تو چیست
میدهد بر عاشقان آرامشی محسوس را

قطره را می پروری در جویبارِ صحنِ خود ...
تا بفهمد لذّتِ آغوشِ اقیانوس را

من یقین دارم خدا اصلا شما را آفرید ...
تا که باشی مرهمی این مردمِ مأیوس را

هر کسی را در جهان سهمی مقدّر داده اند
قسمتِ ما کرد گردون هشتمین ققنوس را


مهران ساغری


عنوان شعر سوم : آسمان تعطیل است


" آسمان تعطیل است "

" بادها بیکارند "

ابرها هم انگار ...

از زمین بیزارند



چشمه ها لج کردند

رودها خشکیدند

این میان ماهی ها ...

چه ستم ها دیدند



نخل ها بی بار و ..

سرو ها بیمارند

بید ها با قحطی ...

سخت در پیکارند



برگها بی تردید ...

از عطش لبریزند

که چنین بی پروا ...

بر زمین می ریزند



رازقی ترسیده ست

نسترن آشوب ست

یاسمن از غصّه ...

گونه اش مرطوب ست



قاصدک تب دارد

شاپرک می لرزد

قطره آبی اینجا ...

یک جهان می ارزد



تنِ جنگل لخت و ...

دشت ها عریانند

خار و خس هم دیگر ...

تشنه ی بارانند



شهر آشفته و دِه ...

خسته از دستِ خزان

شُرّ و شُر در دلِ خاک

خونِ دلهاست روان



شرقیان غرقِ دعا

غربیان چلّه نشین

شور و حالی ست بپا ...

در شبِ سردِ زمین



همگی در تب و تاب

همه در سوز و گداز

همه با حالِ نزار ...

سخت مشغولِ نماز



سوزِ این آه و فغان ...

تا دلِ عرش رسید

قلبِ جبریل شکست ...

اشکِ دلدار چکید



خورد بر پهنه ی خاک

ناگهان طوفان شد

ماه قدری چرخید ...

نیمه ی شعبان شد



آسمان کُرنش کرد

مهربان گشت نسیم

ابرها باریدند ...

مثلِ ایّام قدیم



سینه ی خاک شکافت

قلبِ افلاک تپید

زاده شد در دلِ دشت ...

نرگسی زرد و سپید



نرگسِ قصّه ی ما ...

نوگلی مصطفوی ست

یک بهارِ ابدیست

یک نگارِ علوی ست



نورِ چشمانِ خداست

تا ثریّاست رفیع

مثلِ یک کوه صبور

مثلِ یک بحر وسیع



عالم از روزِ ازل ...

تشنه ی دولتِ اوست

گردشِ چرخِ فلک ...

همه از برکتِ اوست



آدم و حور و مَلک

همگی در طلبش

همه ذرّاتِ جهان ...

قمرِ خالِ لبش



عطرِ این نرگسِ مست

شور و سر مستی ماست

انتظارِ فرجش ...

همه ی هستی ماست



مهران ساغری
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای آقای ساغری را که می خوانیم، با شاعری رو به رو می شویم که در عرصه های تجربی مختلف شاعری، کار و فعالیت دارد. هم غزل های عاشقانه و حسی، هم غزل های آیینی و مدحی و هم چهارپاره سرایی با زبانی که به حال و هوای شعر نوجوان نزدیک است. این تنوع تجربی نشان دهنده این است که شاعر قصد ندارد خود را در چارچوبی خاص محدود کند و به همین دلیل می توان به او امید بست. امید به اینکه بتواند افق های تازه و متنوعی را برای پرواز خیالش انتخاب کند. البته این تنوع تجربی باید با درک درست از موضع و موضوعی همراه شود که شاعر در آن قرار دارد.
شاعر امروز باید هم دغدغه های امروزین داشته باشد و هم به زبانی امروزین مسلط شود و به آن سخن گوید. شاعر موفق پیش و بیش از هرکسی باید ثابت کند که فرزند زمانۀ خویشتن است. ثابت کردن این امر مستلزم این است که شاعر بر زبان امروز تسلط یابد. شعرهای شاعر در این حوزه روی یک لبۀ نازک حرکت می کند. گاه می بینیم که شاعر چگونه می تواند خود را با زبانی که در شعر مورد نیاز او بوده است ، هماهنگ کند و به چه خوبی از عهدۀ زبان برآید:

در رواقِ عشق روشن می کنی فانوس را
آسمانی می کنی پروانۀ محبوس را

کنجِ خلوتگاه خود آرام خوابیدی ولی ...
نور باران کرده ای ویرانه های توس را

اما گاه شعر به همین راحتی، شفافیت و زیبایی در زبان اتفاق نیفتاده است. بهترین نمونه برای این ضعف در شعرهای شاعر، شعر سوم اوست. ما در این شعر از ابتدا با زبانی صمیمی و تصویرپرداز رو به رو هستیم و مخاطب به راحتی می تواند خود را با شاعر همنفس ببیند اما از یک جا به بعد ناگهان زبان و فضا به چند قرن قبل پرتاب می شود:

عالم از روزِ ازل
تشنۀ دولت اوست
گردشِ چرخ فلک.
همه از برکت اوست

آدم و حور و مَلک
همگی در طلبش
همه ذرّات جهان
قمر خال لبش

ناتوانی شاعر در رعایت هماهنگی و هارمونی زبان و فضای شعر از ابتدا تا انتها نشان دهندۀ این است که شاعر هنوز نیاز به تجربه های زبانی بیشتر و مطالعه و ممارست افزون تر دارد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
مهدی(مهران) ساغری » 8 روز پیش
عرض ادب و احترام محضر استاد شفاعی گرامی ممنون از فرصتی که برای نقد دلنوشته های بنده گذاشتید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.