کوله باری سنگین تر لازم است




عنوان مجموعه اشعار : شعر هایی که برای هیچکس نبود
شاعر : فاطمه کلانتری


عنوان شعر اول : شعر اول
من قافیه و وزن به هم ریخته ام
تو شعر ترین مصرع عالم بودی
من آدم و تو جنس ملائک داری
ای دلبر من کاش که آدم بودی

عنوان شعر دوم : شعر دوم
من فقط شعر شدن را بلدم اما تو
با نگاهت زده ای شعله به دفتر هایم
همه گفتند تو خوبی و خودم می دانم
من برایت غلطم آن غلط بی جایم

عنوان شعر سوم : شعر سوم
آن روز منت دادی و بر ما نگاه انداختی
یک آدم آزاده را اما به چاه انداختی

ویلان و سرگردان شدن در خانه ی ما رسم نیست
پشتم تو رختی آب را من را تو راه انداختی

گفتم که رویت محشر است ماهی تو ماهی ماه من
خندیدی و طعنه زنان چشمی به ماه انداختی

از آن زمان که دیدمت از صورتم لبخند رفت
یک لحظه خندیدی، مرا عمری به آه انداختی

چشمان تو آتشکده من سینه ام انبار کاه
یک شعله را در داخل انبار کاه انداختی

عمری است می سوزد دلم از شعله ی سوزان تو
عشقم جفای خویش را بر بی پناه انداختی

با آن نگاه خیره ات گفتم گمان بی میل نیست
با چشم خود تنها مرا در اشتباه انداختی....
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم.
حکایت این شاعر، حکایت مسافری است که به تازگی ، کوله باری اندک فراهم آورده است برای سفری طولانی. بی تردید او در ابتدای این سفر است و قطعاً این کوله بار، تکاپوی این مسیر طولانی را نخواهد داد. و اما؛ مراد از سفر طولانی، همانا رسیدن به جانمایۀ شعر و ان شاءلله ایستادن بر فراز قله ادب پارسی است؛ و مقصود از کوله بار سفر، فراهم آوردن دانش، اطلاعات و تجربه ای است که شاعر برای این سفر پر مخاطره لازم دارد. دانشی که گسترۀ نامحدودی دارد و پایان ناپذیر است و تجربه ای که علاوه بر کسب دانش، با تمرین و نقد و اصطلاحاً چکش کاری شعرهای تازه متولد شده به دست خواهد آمد.
با اینحال افق دوردستِ شاعر، بسیار روشن و امیدوار کننده است؛ زیرا همه بزرگان شعر و ادب، ناگزیر از همین مسیر عبور کرده اند؛ برخی تندتر و با شتاب بیشتر و بعضی کندتر و با آرامش و طمانینه فراوان تر. پس جای هیچ نگرانی نیست.
در مورد این چند شعر، در دو بخش نکاتی عرض می کنم. یکی بررسی جزیی تر و بیت بیت، و در مرحله بعد- که می تواند حکم جمع بندی داشته باشد- نگاه کلی تری به این شاعر خواهم داشت. امید که این هر دو مفید و موثر باشد و مقبول افتد.
الف: شاعر، سه اثرش را در این بخش در معرض نقد گذاشته است. اولی با آنکه در وزن رباعی است و اتفاقاً جانمایۀ رباعی را هم دارد، متاسفانه در قالب رباعی نیست و از این نظر می شود گفت قالبی نامشخص دارد. بی هیچ قضاوتی، پیشنهاد میکنم مصراع نخستین را کنار گذاشته و با رعایت قافیه و ردیف مصراع های دوم و چهارم، مصراع جدیدی سروده شود تا حداقل قالب رباعی حفظ شود. با این توضیح که مصراع سوم نیز نارساست و معلوم نیست که شاعر "فرشته بودن" را به چه دلیل بر نتابیده و درخواست می کند که "آدم باش"...این ادعا به بیان یک دلیل یا پیش زمینه نیاز دارد تا مخاطب سردرگم نباشد.
شعر دوم نیز -که دو بیت دارد- نه در قالب دوبیتی است با وزن "مفاعیلن" و نه به شکل رباعی است با وزن مشهور "لاحول ولا قوه الا باالله". ضمن آنکه به دلیل عدم رعایت قافیه و ردیف در مصراع نخست، میتواند حکم قطعه را داشته باشد؛ اما قطعه ای ناقص و ابتر..
شعر سوم اما غزلی کامل و نسبتاً موفق است. حدس می زنم شاعر آن را به استقبال غزلی با همین قافیه و ردیف از شاعری دیگر سروده باشد که این کار، هم در گذشته و هم امروز مرسوم و رایج است و برای کسانی که تازه به دنیای شعر پا گذاشته اند روش خوبی است به شر ط آنکه از دایرۀ تقلید صرف خارج باشد.
این غزل، هم از ردیف خوبی برخوردار است و هم قافیه دلنشینی دارد که از قضا از ترکیب ردیف و قافیه، مضامین بکر و تصویرهای خوبی می تواند ساخته شود. فعلهای مرکب مثل به اشتباه انداختن/راه انداختن/ در چاه انداختن و نظایر آن، که شاعر جوان ما از آن ها به خوبی بهره برده است. تا اینجا، برای کسی که کمتر از دوسال از عمر شاعری اش می گذرد خیلی خوب و شایسته تقدیر است. زیرا او حس سرودن، و استعداد بیان شاعرانۀ اندیشه ها، افکار و عقایدش را دارد؛ اما تجربه کم او در این مسیر، گاهی او و شعرش را با چالش مواجه میکند. اینجاست که دانش و اطلاعات و تجربه و آشنایی با کاربرد لغات، اصطلاحات، ضرب المثل ها و کلمات به شاعر کمک می کنند و اگر کسی از آن بی بهره باشد کمیت شعرش لنگ است.
مثل: کاربرد منت دادن به جای منت نهادن/ گذاشتن؛ یا ویلانی و سرگردانی که به صحرا و بیابان بیشتر می آید تا خانه؛ و مواردی از این دست.
شاعر، همچنین با شتاب زدگی از فعل رختی یه جای ریختی استفاده کرده که البته این اصطلاح در لهجه های محلی و زبان محاوره مرسوم است اما در زبان معیار نه.
بازی با کلمه "ماه" در بیت سوم نیز ساده انگارانه و لوس به نظر می رسد به خصوص که تکرار چندبارۀ آن نیز به بلاغت بیت ضربه زده است.

ب: اما درنگاه کلی، این تجربه شاعر، جدای از زیباییهایی که دارد، نشان می دهد که تکلیف شاعر با خودش معلوم و مشخص نیست. گویی بین تعریف و نکوهش از یار سردرگم است؛ یا حداقل بعضی ابیات از این منظر با هم در تضادند.
به عنوان مثال معلوم نیست تصویر بیت دوم یعنی" من را راه انداختی" از دید شاعر مثبت دیده شده یا منفی، چون در عرف آن را مثبت میدانیم. یا در بیت چهارم، تصویر "از صورتم لبخند رفت" مناسب این جا نبست. چون عاشق با دیدن معشوق خوشحال می شود و شاد است نه اینکه لبخند از چهره اش گرفته شود. این موارد نیاز به دقت بیشتر و صد البته تجربه و خوانش شعرهای قدیم و جدید دارد.
از آنجا که ملاک این چنین نقدها، بر کوتاه نویسی و اختصار است از بقیه موارد چشم پوشی کرده و در پایان این شاعر جوان را به مطالعه در شعر و ادبیات غنی فارسی توصیه میکنم که بیش از همه، شعر بزرگان ادبیات را بخواند و در مضامین و تصویر سازی ها و ترکیبات آن ها دقت کند و از هر کدام از قله های شعر فارسی همچون حافظ، سعدی، مولوی . نظامی ، بیدل و... توشه ای برگیرد.
دیگر ملالی نیست...

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۲
فاطمه کلانتری » پنجشنبه 07 تیر 1397
سلام آقای احرامیان پور ممنون از لطف و نظراتتون انشالله که بتونم از نقداتون استفاده ی مثبت کنم
علی رضا احرامیان پور » یکشنبه 10 تیر 1397
منتقد شعر
شما شایسته بهترین ها هستید و اطمینان دارم اینده خوبی در ادبیات خواهید داشت

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.