قافیه‌های ساده‌تر، توجه به تصویر




عنوان مجموعه اشعار : آسیمه سر
شاعر : زهرا اشرفی


عنوان شعر اول : بیروح
شعری که جایگاهِ هبوط است شاعرش
جایِ وقوف نیست خطوطِ معابرش

گیرم که گفت :ظاهر و باطن همین که هست!
وقتی قشنگ نیست نه باطن نه ظاهرش!....

آزرم و درد.. مثلِ خودش سرد و گرم را
روی هوا گرفت چو آمد به خاطرش

آن واژه های پخش و پلا ، شد غبار و رفت
مرهم نشد به چاره ی زخم ِ مشاعرش

حجمش نبود بیشتر از قطره های اشک
شعری که مُرد پیشتر از مرگ شاعرش

روح از وجودِ شعرِ تو آسیمه سر پرید
کارَت رسیده فخر به قبر و مقابرش


عنوان شعر دوم : نگاه نافذ
با اشک ها ..خندیده بودم
در خنده ..غم باریده بودم

وقتی نگاهِ نافذت را
در گوشه ای دزدیده بودم

درپشتِ پلکِ تاب و تب ها
دیدی چه خوابی دیده بودم

دیدی چه تعبیری دل انگیز
از خواب خود فهمیده بودم

تو آشنای سادگی ها
من اندکی پیچیده بودم!

ای کاش ..آسان..بی تکلف
حال تو را پرسیده بودم

دیرآمدی ای جان شیرین!
وقتی زغم پاشیده بودم

چون میوه ی کالِ دلم را
آسیمه سر برچیده بودم

عنوان شعر سوم : پَر
"پرهیز" واژه ی مقبولیست این روزها!
حتی باید
"پر ریزی " هم کرد !
می دانم تعجب کردی
آخر
"پریروز " گفته بودم می خواهم پرواز کنم!

بی خیال
نه دگر بالهایم توان دارد
نه شرایط جوی خوبی آسمان....
امروز حتی
پرده های خانه را کنار نزدم
تا ببینم "پرتو " خورشید
از ورای ابر می تابد یا نه
در خانه ماندم
آن کاغذهای باطله را
که روزی مچاله
و به گوشه ای "پرتاب " کرده بودم
دوباره به میان آوردم
یکسری اطلاعات را باید "پردازش " می کردم
همانها که "پراکنده "بودند
حتی از به یاد آوردن هیچ کدامشان
"پروا"نکردم
تعجب نکن که نوشته ام پُر شده از پَر !
این یک ماه
کلی
پَرپَر زده بودم !!!!
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
در شعر اول، قافیه باعث شده که شاعر به تکلّف بیفتد و بعضی بیت‌ها نیز مفهوم واضحی نداشته باشند، مثلاً در همان مطلع، «شعری که جایگاهِ هبوط است شاعرش/ جایِ وقوف نیست خطوطِ معابرش» اگرچه معنایی اجمالی دریافت می‌شود اما دقیق نیست، مصرع اول این معنا را می‌دهد که شاعر جایگاهِ هبوط است که از نظرِ نحوی نادرست است یا باید گفته شود «شاعر در جایگاه هبوط است» یا «شاعر در هبوط است» یا جملاتی شبیه به این‌ها... مصرعِ دوم نیز، تصویر یا توصیفِ واضحی را نمی‌رساند. (منظور ما از وضوح، این نیست که شاعر باید مو به مو همه چیز را در شعر بیان کند، بلکه این است که بتوانیم بیت را از نظر دستوری و تصویری و توصیفی در ذهنمان دقیق دریافت کنیم)
در بیتِ بعد که واضح‌تر بیان شده، باز جملۀ مصرع دومِ کامل نیست، این کامل نبودن گاهی شگردِ شعری‌ست اما در این جا مطلبِ خاصی بعد از جمله متصوّر نیست و این شگرد عملاً کارکردی پیدا نکرده است.
در اکثر بیت‌ها این گونه مواردی که گفته شد باز هست، تنها شاید در بیتِ «حجمش نبود بیشتر از قطره های اشک/ شعری که مُرد پیشتر از مرگ شاعرش» قافیه و وزن و نحو و دیگر عناصر شعر همراه با هم، درست و به جا استفاده شده‌اند (که باز هم جای ویرایش و بهتر شدن دارد)
در کل، اگر شاعر از قافیه‌های ساده‌تر استفاده کند شعر دقیق‌تر خواهد شد، چنان که در شعر بعدی این امر تا حد بیشتری صورت گرفته است.

در شعر دوم، شاعر تا دو بیت مانده به آخر، نوعی روایت را به شکلی ساده و روان بیان کرده و این ویژگی خوبی برای این شعر است و به طور کلی نسبت به شعرِ قبلی، از نظرِ زبان و نحوِ جمله‌ها موفق‌تر بوده است. اما در دو بیتِ آخر، تناسبِ زبانیِ چندانی با بیت‌های قبلشان وجود ندارد، استفاده از «ز» به جای «از» روی کلِ بیت تأثیر می‌گذارد و آن را کهن می‌کند در حالی که معنای اصلی بیت کهن نیست. همچنین برچیدن، به جایش همان چیدن کافی‌ست، علاوه بر این، بهتر است «چون» در معنای «مثلِ» استفاده نشود تا زبان کلِ شعر ساده و روان باشد. شاید هم شاعر، چون در بیتِ قبل از این دو، یعنی بیتِ «ای کاش ..آسان..بی تکلف/ حال تو را پرسیده بودم» از تکلّف گفته است، خواسته در ادامه این امر را اجرا کند، اما بهتر بود که کلِ شعر، یک تمامیتِ زبانیِ معاصر را می‌داشت زیرا این اجرا چندان ارزشِ شعری ایجاد نکرده است.

در شعر سوم، اگرچه باز هم نوعی روایت را می‌بینیم، اما تأکید شاعر بر کلماتی که اولشان با «پ» شروع می‌شود، باعثِ شعریت بخشیدن به متن نشده، و به نوعی مانع از این شده که به عناصرِ دیگرِ شعر توجه شود، مثلاً می‌شد به جای عباراتِ گزارشی، تصویرهای انتزاعی هم آورد، در واقع این شعر، بیش از آن که شعر باشد، یک نامۀ نسبتاً ادبی یا خاطره‌ای در دفترِ یادداشت‌های روزانه می‌تواند باشد (که البته در جای خود گاهی ارزش ادبی دارند اما لزوماً ممکن است شعر نباشند)، یک نکته هم این که، در سطرِ «نه دگر بالهایم توان دارد» استفاده از «دگر» که کاربرد قدیمیِ «دیگر» است هیچ لزومی ندارد و به راحتی می‌شد دیگر آورد، تا زبانِ معاصر کلیتِ این متن به هم نریزد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۱
زهرا اشرفی » 3 روز پیش
سپاس از استاد جعفری بزرگوار از بذل وقت و حوصله و دقت نظر سرکار بسیار سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.