لحظه ي وقوع شعر




عنوان مجموعه اشعار : مرگ دگمه هايم را باز كرده است
شاعر : فاطمه دلخواه


عنوان شعر اول : مرگ دگمه هايم را باز كرده است…

پشت هم
باز مي شوند…
و من بر زمين مي ريزم!
بند به بند

با تمام چيزهايي
كه پنهان كرده ام !
از خودم…

تو
و تكه هاي گمشده ي قلبم…

كاش مرگ
دگمه ها را باز نكرده بود…

عنوان شعر دوم :جدايي فاصله قدمها نيست

جدايي
فاصله ي بين قدمها نيست...
شكافي است عميق تر
ميان درون من و تو !

وقتي كه با هم
قرار عاشقانه اي گذاشته ايم
من
خودم را آورده ام
و تو
يك بٓدل را جاي خودت !

عنوان شعر سوم : --
--
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شاعر بايد از لحظه ي وقوع شعر آگاه باشد و ناآگاهي از اين لحظه بسيار وقت ها منتج به تولد جنيني مي شود كه يا زود به دنيا آمده است و نارس است و يا از فرط تاخير در تولد، مرده است. اين درك وقتي براي شاعر ممكن مي شود كه به لوازم شاعرانگي و ابراز ادبي و ضرورت هاي ادبيات روزگار خويش واقف باشد. در هر دو شعر خانم دلخواه، روابط عاطفي موجود در متن ناشي از رمانتيسم آغازيني است كه در شعر شاعران كم سابقه حضور پررنگي دارد. همين هيجان وصف و سلوك عاشقانه باعث مي شود كه شاعر كمتر به لحظه ي وقوع شعر توجه كند و بيشتر از هر چيز به انتقال حس و حال خويش مي انديشد.
در اين شعر شاعر به همان دليل واقف نبودن به لحظه ي وقوع شعر، به ورطه ي اضافه نويسي و گزارش واضحات افتاده است. شعر به كمك يك روايت توصيفي آغاز مي شود و در ادامه ي هم اين روايت، به سرانجام مي رسد اما اين سرانجام به واسطه ي ناخودآگاهي شاعر پشت سر گذاشته مي شود و بي هيچ ضرورتي شعر ادامه پيدا كرده است و از توان افتاده است. اگر شعر در همان درآميختگي تصويري مرگ و شاعر به پايان مي رسيد، ميزان اثرگذاري و نفوذ آن دو چندان مي بود:
پشت هم
باز مي شوند…
و من بر زمين مي ريزم!
بند به بند
با تمام چيزهايي
كه پنهان كرده ام !
از خودم…
و اگر شاعر با فرهيختگي زباني و ممارست نوشتاري مي توانست شعر را از شر عادات دستوري زبان و اضافات بياني خلاص مي كرد همين شعر مي توانست به عنوان نمونه اي موفق در سابقه ي اندك شاعر ثبت شود مثلا:
پشت هم
باز مي شوند…
و بر زمين مي ريزم!
با چيزهايي كه پنهان كرده ام
از خودم...
در شعر دوم اما با شاعري تنبل و كسالتي تمام مواجه هستيم كه به نظر من حتي يك بار هم شعر خود را باز نخوانده است و به تعهد خود لااقل به عنوان خواننده ي نخستين شعر خود وفادار نبوده است. مخاطب امروز شعر با ابراز واگويه هايي عاشقانه كه از هيچ ارزش هنري و خلاقيت ادبي برخوردار نباشند با شاعر همراه نمي شود و هيچ بخت و اقبالي براي چنين شعرهايي نمي توان متصور بود و البته نمي توانم بپذيرم كه شاعر شعر نخست همين شاعر باشد كه در كار اول نشانه هاي متعددي از ظرفيت و توان ادبي در شعر و شاعر وجود داشت و در اين يكي با تهيدستي تمام مواجه هستيم.
در سطر چهارم شعر دو كلمه ي هم معني ميان و درون پشت سر هم آمده است كه قطعاً بايد اشتباه ذهني شاعر و ناشي از مردد بودن او در انتخاب واژه باشد و ديگر اين كه در بند دوم شاعر شعر را به خاك سياه نشانده است و متن شعر بيشتر به دعواي كودكان در بازي هاي كودكي شان شباهت دارد.
من خودم را آوردم
و تو
يك بدل را جاي خودت...
براي شاعر آرزوي دسترسي به جوهر خويش و آفرينش شعرهاي بهتري دارم

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.