تصویرهای دور از ذهن ذهنی




عنوان مجموعه اشعار : آدینه
شاعر : مریم کوهکن


عنوان شعر اول : آدم
آدمی یعنی
روح بلند اهورایی
یعنی اشک های
پیاپی در بیداری
آدمی جسم سنگی
روح بلورین دارد
لبخند تلخ
خواب شیرین دارد

عنوان شعر دوم : مهتاب
نغمه می سراید مهتاب
رقص می کند آفتاب
گویی که جهان
ز شوق آمدن بهار
حجله بسته
در آسمان

عنوان شعر سوم : دوری
چشمانم باز شد
بغض هایم شیار پنجره شکست
دلم در هجوم این اندوه
ذره ذره آب شد
رخ یار ندید
میان اندوهی بی پایان
در پیله ابریشمی پروانه
عمرم رو به سپبدی
گیسوان رفت
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در قسمت پیام شاعر به منتقد تاکید شده که قالب این شعرها سپید است. شاید در نگاه اول شعر سپید مجموعه‌ای از کلمات باشد که بدون وزن و قافیه بر کاغذ آمده‌اند. این «در نظر اول» کاری ساده به نظر می‌رسد. هر جمله‌ای را می‌توان با تقطیع و زیر هم چیدن تبدیل به شعر کرد. همین موضوع باعث می‌شود خیلی وقت‌ها شاعران تازه‌کار به سمت این قالب کشیده شوند. اما آیا واقعاً همین طور است؟اگر اینطور است پس چه تفاوتی میان یک نثر ساده و شعر وجود دارد؟
در اینجا باید یک بار با هم توقع و تلقی‌مان را از شعر مرور کنیم. در اصل شعر مجموعه‌ای از جمله‌ها و گزاره‌های مستقیم و متن‌های خطی نیست. چه، در این صورت متن عادی و گزارشی با شعر تفاوتی نداشت. در شعر ما منتظر وقوع اتفاقی خاص و ویژه‌ایم. این اتفاقات خاص با مجموعه‌ای از عناصر بلاغی و آرایه‌های ادبی مانند تشبیه و استعاره و جناس و ایهام و ... زیباتر و بلیغ‌تر می‌شوند. اگر کلامی عاری از این‌ها باشد، طبیعتاً توقع ما را برای رضایت از خواندن شعر برآورده نمی‌کند. حال بیایید سری به شعر بزنیم:
آدمی یعنی
روح بلند اهورایی
این متن جز یک معنای یک خطی و شعاری چه نکته دیگری دارد؟ کشف جدید در این پاره چیست؟ ترکیب «روح بلند اهورایی» یک ترکیب دور از دسترس تجربه و به شدت ذهنی است. حس‌های عادی آدمی نمی‌تواند این ترکیب را درک کند. در شعرهای شاعران بزرگ سعی می‌شود در تصویرسازی و تشبیه از عناصر عینی و ملموس برای بیان ذهنی استفاده شود. مثلاً شاعر برای بیان دلتنگی و بی‌طاقتی خود در موقع سفر رفتن معشوق، مستقیماً نمی‌گوید که طاقت این دوری را ندارد بلکه می‌گوید: «ای ساربان! آهسته ران، کارام جانم می‌رود» در واقع با خطابی غیرمستقیم رو به ساربان که راهنمای کاروان است، صحبت می‌کند اما کیست که نداند منظور شاعر کیست.
یعنی اشک های
پیاپی در بیداری
دوباره شاعر سعی در معنی کردن آدمی می‌کند. اما برای «اشک‌های پیاپی در بیداری» هیچ قرینه و پشتوانه معنایی ندارد. در حالی که مخاطب برای قانع شدن نسبت به ادعای شاعر (اینجا: اشک‌های پیاپی در بیداری) نیاز به کدهای ارتباطی و اشارات خاصی دارد که در نهایت به این نتیجه برسد. الان خواننده می‌تواند بپرسد: چرا اشک‌های پیاپی در خواب نه؟ یا چرا لبخندهای پیاپی نه؟ ما برای هر کدام از عناصری که در شعر می‌آوریم باید قرینه‌های منطقی (منطق شاعرانه) داشته باشیم.
آدمی جسم سنگی
روح بلورین دارد
لبخند تلخ
خواب شیرین دارد
استفاده از تضاد جسم / روح و سنگ / بلور می‌توانسته به شاعر برای ساختن شعر کمک کند اما چون کشف جدید و حرف‌ تازه‌ای در متن دیده نمی‌شود، این قرینه و ارتباط‌ها ابتر می‌مانند. اما بخش آخر شعر از این ارتباط‌ها هم خالی می‌شود. ارتباطی بین «لبخند تلخ» و «خواب شیرین» کشف نمی‌شود. شیرین و تلخ تضاد دارند اما لبخند و خواب ارتباطی با هم ندارند یا اگر هم در ذهن شاعر ارتباطی داشته‌اند به خوبی بیان نشده‌اند.
شعر دوم اما تصویر کوتاهی است از بهار. در این تصویر «مهتاب نغمه می‌سراید» و «آفتاب رقص می‌کند» در همین دو تصویر، مخصوصاً اولی، نمی‌توان ارتباطی با کلیّت شعر –بهار- پیدا کرد. نکته دوم اینکه این حس‌آمیزی نغمه‌سرایی مهتاب بر اساس چه قرینه و چه پس‌زمینه ذهنی‌ای ساخته شده است؟ باید اتفاقی در شعر افتاده باشد که مهتاب نغمه بسراید. این اتفاق در شعر نیفتاده است. اما در «رقص می‌کند آفتاب» این ارتباط وجود دارد. حرکت رگه‌های نور آفتاب به رقص تشبیه شده است. تصویر و تشبیه درست است اما حیف که تکراری است.
گویی که جهان
ز شوق آمدن بهار
حجله بسته
در آسمان
اولاً یادمان باشد کلماتی مانند «ز»، «چو»، «کز» و ... کلمات شاعرانه یا شعری نیستند بلکه در طول زمان بنا به مقتضای وزن ساخته و پرداخته شده‌اند. بنابراین حضور «ز» در یک شعر سپید بی‌دلیل و بی‌ربط است. نکته بعدی اینکه شاعر در این شعر با دو تصویر بی‌ارتباط، در نهایت نتیجه‌ای بی‌ربط‌تر گرفته است. اینکه آسمان به شوق بهار حجله بسته است. ما تصویر و تصوری از حجله آسمان نداریم. خبر بهار را هم نمی‌توانیم با قرینه‌ها و معانی قبلی دریابیم بنابراین شاعر مجبور است خود خبر را به صورت خطی به ما بدهد.
در شعر سوم، شاعر تلاشی در جهت ساختن چند تصویر عینی می‌کند. در جایی می‌نویسد: «بغض‌هایم شیار پنجره شکست» انگار بین بغض‌هایم» و «شیار پنجره» باید سه نقطه‌ای باشد چون اگر نباشد جمله بی‌معنی است. اینکه شاعر بغض را که عنصری ذهنی است با «شیار پنجره» که قرار بوده عنصری عینی باشد، در کنار هم آورده اتفاق خوبی است اما چیزی که برای من مبهم ماند، ترکیب «شیار پنجره» بود. شیار پنجره کجای پنجره است؟

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.