تمرکز بیش از حد در یک موضوع




عنوان مجموعه اشعار : شعر طنز
شاعر : یاسمن حسینی


عنوان شعر اول : (نصایح حکیمانه‌ی بزرگان به بازرگانان ایرانی)
ای تاجر ایرانیم، عزم سَرِ آن کو مَکُن راه ریا گم می‌کنی، سوی پکن پس رو مَکُن
خواب و خیال تو فقط، قسط است و وام بی امان اما حذر کن از ربا، با این صفت‌ها خو مکن
تولید داخل را ببین، چشمان خود را هم ببند بیخ حیات خود بِکَن، هجران نصیب او مکن
هر آن چه خواهی باشد او، آماده در شهر پِکَن با تکیه بر تسخیر او، پس زور بر بازو مکن
هرکس که خواندت روز و شب، لالایی عشق وطن گوشَت به او باشد ولی، همراهی با او مکن
خار مزار تاجران، گُل می‌دهد، از خون برون بگذر ز گلزار وطن، اما گُلش را بو مکن
شاعر: یاسمن حسینی


عنوان شعر دوم : چشم انداز تولید داخل
چرخ تولیدی ما آب روان خواهد شد جنس ایرانی ما مونس جان خواهد شد
بوی تولید وطن، کرده شما را مدهوش ((نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد))*
جنس ما خوب بُوَد چون خودمان می‌دانیم بُنجُل چین نَبُوَد چون که گران خواهد شد
جنس ما یوسف مصر است درون بازار از بَرِ جلوه‌ی او، پیر، جوان خواهد شد
چون که ما چشم نداریم به تولید جهان کمر چین و پکن همچو کمان خواهد شد

*: حافظ
شاعر: یاسمن حسینی


عنوان شعر سوم : (در مدح کار و کارآفرینی)

به نام خداوند کارآفرین
جهان پیش چشمش چو دار آفرین
اگر فاتح جنس چین شد، بگو
بگو صد، نه، بلکه هزار آفرین

شاعر: یاسمن حسینی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
کلی؛
با شناخت قبلیای که از شعر شما دارم باید بگویم که شما راه خوبی را پیش گرفته اید. پیشرفت شما در این کمتر از یک سال مناسب است و اگر کمی به نکته های اصلی و مهم توجه کنید به زودی شعرهای بسیار خوب و قابل تاملی از شما منتشر خواهد شد.
نکته کلی اول در شعرهای شما تمرکز عجیب تان روی یک موضوع خاص است. البته نوشتن در مورد یک موضوع خاص به خودی خود محل اشکال نیست. شاعر می تواند در مورد یک سوژه ثابت هزاران هزار بار بنویسد. به قولی؛ یک نکته بیش نیست غم عشق و وین عجب / کز هر زبان که می شنوم نامکرر است» یا «یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت» اما شرط این سخن گفتن مکرر، داشتن حرف تازه است. شاعر باید در هر شعر خود حرفی تازه و مضامین و تصاویری بکر و بدیع را بیافریند. اگر قرار باشد علاوه بر موضوع، مضمون پردازی ها، تشبیه ها، استعاره ها و ... در شعرها تکراری باشد که خب چه نیازی است به خواندن شعرهای متعدد؟ این موضوع حتی ارتباطی به این ندارد که مضمون، تکرار و تقلیدی از شاعری دیگر است یا خود شاعر. در هر صورتی خوب نیست. آفت موضوع تکراری طبیعتاً جمود طبع است. ذهن به صورتی ناخودآگاه همان حرفهای قبلی را دوباره تکرار می کند. پیشنهاد اول من به شما باز کردن افق های ذهنی تان است. کمی به اطراف خود نگاه کنید و مضمون ها و موضوعات تازه تری پیدا کنید. البته نظور از تازگی، تازگی برای شماست وگر نه در دنیا موضوعی نیست که کسی به آن نپرداخته باشد.
اما نکته دوم ارتباط به همین نکته اول دارد. یادم هست که مدتی پیش به شما توصیه کردم برای پیدا کردن وزن عروضی و آشنا شدن گوش تان شعرها را بلند بخوانید. همچنین گفتم که از وزن های دوری و منفصل استفاده کنید. خدا را شکر امروز می بینم که با پذیرفتن پیشنهادها، اشتباهات عروضی تان به حداقل رسیده است. دیگر خبری از بیرون رفتن های عجیب و غریب از بحر نیست و به صورت نسبی بر وزن مسلط شده اید. حالا علاوه بر اینکه خواهش می کنم همین توصیه ها را در خارج شدن از موضوعات محدودتان بپذیرید، از شما می خواهم یواش یواش و به صورت حساب شده سراغ وزن های دشوارتر بروید. البته منظورم وزن های خیلی سخت نیست بلکه وزن هایی مثل «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» یا «مفاعلن فعلاتن، مفاعلن فعلن» برای شروع مناسب است.
شعر اول؛
در بیت اول گفته‌اید: ای تاجر ایرانیم! عزم سر آن کو مکن /راه ریا گم می‌کنی، سوی پکن پس رو مکن» در این بیت سه قسمت از چهار قسمت وزنی، معنی مشخص و قابل فهمی دارد. ایکه شاعر از تاجر ایرانی می‌خواهد عزم سر آن کو (کدام کو؟ پکن!» نکند. اما هر چقدر درخواست روشن است، دلیل آن ناواضع و حتی متضاد است. شاعر در پاره سوم می‌گوید: راه ریا گم می‌کنی» اول اینکه؛ راه ریا گم کردن» یعنی چه؟ ثانیاً، بر فرض دانستیم که این اصطلاح گنگ معنی خاصی هم می‌دهد، آیا اساساً دلیل شاعر منطقی شاعرانه دارد؟ اینکه آدمی راه ریا را گم کند که خوب است! گذشته از این «ریا» چه ارتباطی به تجارت و واردات از چین و اینها دارد؟ اگر ارتباطی دور از ذهن در ذهن شاعر وجود دارد در شعر برای مخاطب عرضه نشده است. خواننده در نهایت نمی‌فهمد شاعر در پاره سوم چه گفته است. علاوه بر این باید یادمان باشد؛ وقتی شعرهای ما از متن‌ها و حرف‌های عادی جامعه و کوچه و بازار جدا می‌شود که با شعرمان خیالی شاعرانه، ارتباطی زیرکانه و رندانه، بازی شیرینی با کلام داشته باشیم. مثلاً در مصرع اول «عزم سر آن کو» کردن کاملاً بی‌پشتوانه معنایی و تصویری رها می‌شود. باید چینش بیت‌ طوری باشد که به سختی بشود ارکان آن را چه از لحاظ کلامی و چه محتوایی تغییر داد. در این بیت اما ما می‌توانیم به جای «آن کو»، «آن سو» هم بیاوریم یا حتی کلمات دیگر. این بی‌ارتباطی و حتی تناقض در بیت‌های دیگر هم دیده می‌شود. مثلا «تولید داخل را ببین، چشمان خود را هم ببند/ بیخ حیات خود بِکَن، هجران نصیب او مکن» خب منطقاً شاعر باید بگوید: «بیخ حیات خود مَکن» یا در بیت : «هرکس که خواندت روز و شب، لالایی عشق وطن / گوشَت به او باشد ولی، همراهی با او مکن» که باز هم با منطق عقلایی باید پاره آخر «همراهی با او بکن» باشد!
البته ما در طنز تکنیک نعل وارو زدن هم داریم. در واقع در این تکنیک طنزنویس سعی می‌کند با دفاع غیرمنطقی و بامزه از موضوعی، به نوعی به آن حمله کند. اما نکته مهم این است که شاعر باید بتواند مخاطب خود را متوجه این موضوع بکند. این شعر فاقد نشانه‌هایی است که ما بتوانیم قانع شویم که شاعر چنین منظوری داشته است.
یکی دیگر از ایرادات شعر جابجایی بی‌منطق و گل‌درشت ارکان جمله است. مثلاً در «سوی پکن پس رو مکن» «پس» کاملاً اضافه است. حتی اگر اضافه هم نبود باز جمله باید اینطور بود: «پس سوی پکن رو مکن»
اما نکته پایانی؛ بعضی بیت‌ها ضعف تالیف شدیدی دارند. در بیت‌های بالا حرف قابل فهمیدن بود اما منطق نداشت اما این بیت‌ها، آنقدر درهمند که منظور شاعر به درستی دریافت نمی‌شود.
«هر آن چه خواهی باشد او، آماده در شهر پِکَن / با تکیه بر تسخیر او، پس زور بر بازو مکن»
«خار مزار تاجران، گُل می‌دهد، از خون برون / بگذر ز گلزار وطن، اما گُلش را بو مکن»
باید یادمان باشد که گاهی ما در ذهن خودمان به چیزهایی فکر می‌کنیم و ارتباط‌هایی را می‌آفرینیم که فقط برای خودمان قابل باز شدن است. اگر بخواهیم همین منطق و ارتباط‌ها را به خواننده شعرمان انتقال بدهیم باید قرینه‌ها و نخ ارتباط ارکان بیت را پیش چشم او بگذاریم تا او هم متوجه منظورمان بشود.
شعر دوم از نظر منطق روایی بسیار روان‌تر و بهتر از شعر اول است. اما بیت : «جنس ما خوب بُوَد چون خودمان می‌دانیم/ بُنجُل چین نَبُوَد چون که گران خواهد شد» در مصرع دوم دچار ضعف تالیف و گنگی است. دلیل اصلی این گنگی هم گرفتار شدن شاعر در چنبره قافیه و ردیف است. منظور شاعر به احتمال فراوان این است: «جنس بنجل چینی نیست که هی گران بشود» گذشته از ضعف تالیف شدید، باز هم نبودن ارتباط‌ها و منطق‌های خاص شعر باعث شده ادعای شاعر توخالی و پوچ بماند.
شعر سوم؛
در مصرع دوم گفته‌اید: «جهان پیش چشمش چو دار آفرین» معنا و مفهوم این مصرع را متوجه نشدم. جهان پیش چشم خداوند جهان‌آفرین چون «دار/درخت»آفرین. خب این یعنی چه؟ نکته بعد اینکه بیت اول شعر ارتباطی به بیت دوم ندارد. این بی‌ربطی ضعف شعر است. در واقع ما می‌توانیم به جای بیت اول هر چیز دیگری هم بگوییم بدون اینکه به معنا یا زیبایی شعر لطمه‌ای بخورد. این قابلیت تبادل‌پذیری اشکال بزرگی است. مخصوصاً اگر بشود یک بیت را جابجا کرد و موجب اتفاقی نشد و مخصوصاًتر! اگر این اتفاق در یک دوبیتی بیفتد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
یاسمن حسینی » سه شنبه 29 خرداد 1397
استاد گرامی جناب آقای عبدالله مقدمی با سلام و عرض ادب تمام مواردی را که لطف کردید و توجه مرا به آنها جلب نمودید، همگی صحیح و مورد تایید من می‌باشد. از نقد دقیق و موشکافانه‌ی جنابعالی سپاسگزارم و از تمامی افرادی که پایگاه نقد شعر را برای افراد نوقلمی چون من مهیا نموده‌اند تا با بهره گیری از نکات ارزشمند استادان بزرگوار بتوانم شعرهای بهتری ارائه نمایم کمال تشکر و قدردانی را دارم. با سپاس فراوان حسینی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.