رمز موفقیت، خواندن و بسیار خواندن است




عنوان مجموعه اشعار : مشق های نیمایی
شاعر : امیر عباس شریف زاده


عنوان شعر اول : شعر سپید عروس خواب
خوابیده ام تا در خواب ببینم که خواب می بینم
پژواک صداهایی که از صدای نسیم در خش خش برگ های بید مجنون تا بانگ رعد و برق شنیدم
تلالو رنگهایی که از پنجره مربعی رنگارنگ روی فرش مسجد محله دیدم
شیرینی شربت هایی که با گلاب و دارچین و هل معطر شده بود را چشیدم
نرمی قالی های ابریشمی که در صحن مسجد انداخته شده بود
رایحه ای که از عطر گلهای یاس می آمد
و البته
شرورانه تبسم کردن های دختری که با لا اکراه فی الدین در فضای مسجد روسری نداشت
خواب شیرینی بود که تلخی اش آن زمانی بود که وقتی در خواب از خواب بیدار شدم
احساس کردم که همه چیز خواب بوده
ناگهان با صدای گرمی بیدار شدم
امیر جان عباس جان پسرم بیدار شو
ببدار شدم و هنوز به خواب و بیداری در خواب فکر می کردم
به مسجد محله رفتم
دیدم دختری زیبا که جوان بود تازه مرده است و تشییع می شود
نامش هر چه بود او را غزل می نامم
عروس شعرهایی که اکنون سپید شده است

عنوان شعر دوم : شعر سپید شبانه
دختری در تبعید
جیغ جیغ جیرجیرک
کوه های دندانه دندانه ی به دندان کش آسمان
ماه غصب کننده ستاره ها
نور مرده ستارگان
او او شغالها
خنده کفتارها
له له سگان
سختی سنگی که رویش خوابیده
گندی نفسی که از باتلاق می کشد
تلخی گلوی آب نخورده
سردی سوزناک بی لباسی
شبح ترسناک درختان جنگلی
حس دردناک تنهایی
رفتن و رفتن و نرسیدن
همه را در آغوش می کشد
جیرجیرک لالاگو
دست های دعاگوی کوه
ماه سلام گو در مدار ستاره ها
نور کهنسال ستارگان
رژه شغالها
ناکامی کفتارها
پارس سگها
گرمی سنگی که رویش خوابیده
خنکای نسیمی که از برکه می رسد
شیرینی سرمایی که به گلوی خشک می خورد
استواری تنی که سرما را رد کرده است
دست تکان دادن درختان جنگلی
حس قریب رهایی
رسیدن با رفتن
همه را در آغوش می کشد
دختر معصوم در تبعید
ناله هایش از جنس تنهایی
سرودش حس پنهان رهایی
اندوهناک کاهی
شاد گاهی
آغوش او تصویر هر شعر سپید نیماییست
موزون یا با آهنگ درونی درد را با خویش همراه است
گاه در مدار منطق موزون و گاه در احساس آهنگین درون
هر کدامش را ببینی درد تبعید است
آه از درد تبعید دختر رنجور در تبعید
آه از ایران در تبعید

عنوان شعر سوم : شعر سپید
در جاده های بی سرانجامی
از کوره راه ها تا شاهراه ها
سو سو زنان چراغی را دنبال کردم
در جستجوی تو بودم
گوارایی آب چشمه های بین راهی
چنان در وجودم رخنه کرد
که در بستر زلال آینه ها تنها تو را دیدم
و رقصیدم و انزوای ناتمامم را در آب های جاری ریختم
تا شاید کوره چراغی گردد در اوج التیام خواهش هایم
ناگاه تنها التماس بی کسی هایم
کهنه چراغی گشت
که عطش های پی در پی اش در پی زنده ماندن
به کردار مردم سرزمینم
تاریخچه ای دارد به وسعت اندوه های عاشقان در ادبیات
و چه خالی شبی
چه تهی روزی
و چه سیاه راهیست
راهی که در آن چشمک
چراغ امیدت باشد
و گوارایی چشمه ، آینه ات
فرجام های ما کجاست ؟
از دست نیازمندی که ما را طلب می دارد
تنها شاخه گلی بستانید
شاخه گل ها را تکثیر کنید
قلمه بزنید
و سپس رها کنید در گوارایی چشمه
تا شاید از شما نیز چراغی بماند تا باز عاشقی قدم در راه بگذارد
و سو سو زنان اینک اینجا شما را نگاه کند
و به عمق انزوای تنهایی خویش فرو برود
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می¬گویم.
گاهی آدم قدم در راهی می گذارد و می¬داندکه مسیر چقدر طولانی است. برای آن سفر، بقچه ای نان و نان خورش و کوزه ای آب بر می-دارد. این شرط عقل است. گاهی هم نمی¬داند کجا می¬رود و چه مدت زمانی سفرش طول می¬کشد. آن وقت ممکن است به خطر بیفتد.
سفر شعر، سفری طولانی است. شاید بشود یک شبه به بعضی چیزها رسید.؛ اما به فوت و فن شعر محال است. باید زحمت¬ها کشید. خون دل¬ها خورد. پای درس و بحث بزرگان نشست. نقد ها خورد و مطالعات فراوان کرد.
رمز خوب شعر گفتن، خوب خواندن است و خوب خواندن و خوب خواندن. یعنی هم منابع خوبی را بخواند و هم آن منابع را خوب بخواند و هم در آن خوب واکاوی نماید.
شما که به شعر سپید دلبسته¬اید باید بدانید که ابتدا باید شعر کلاسیک را بشناسید(حداقل). به مبانی شعر کلاسیک حتی المقدور مسلط شوید. زیرا ذوق تنها کافی نیست و شما را به سر منزل مقصود نمی¬رساند.
نکته دوم/ مرز بین شعر سپید و متن ادبی، گاهی به باریکی و ناپیدایی تار مویی است (البته در ظاهر نوشتار، و الا شعر یا نثر کاملا متفاوت است). پس هر جمله¬ای که زیر هم نوشته شد شعر نیست و هر نوشته¬ای که سرشار از کلمات زیبا و ادبی بود نیز شعر نیست. در شعر، ساختار، مهم¬ترین رکن است (و این خصیصه بین شعر سپید و کلاسیک مشترک است؛ یعنی هر دوشان باید ساختار داشته باشند). به تعبیری دیگر، جمله بندی در شعر، متفاوت است از نثر یا متن ادبی.
موسیقی در شعر سپید هم متفاوت است از نثر.
استاد موسوی گرمادرودی در شعر "خط خون" می¬گوید:
"در فکر آن گودالم
که خون تورا مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم."( به پارادوکس معنایی گودال و رفیع دقت کنید )
یا: "تورا باید در راستی دید
... در شمشیر،
آن زمان که می شکافد
و در شیر
که می خروشد
در شفق که گلگون است
در فلق
که خنده خون است"
به هم¬آوایی و سجع کلمات" شمشیر و شیر" ،"می شکافد و می خروشد"، "گلگون و خون"، "شفق و فلق" توجه کنید.
پس می¬توان گفت زیبایی این شعر ماندگار، مرهون موسیقی درونی و ارتباط معنایی بین واژگان آن است که کنار هم خوش نشسته¬اند.
حالا به شعر شما بر می¬گردیم.
"خوابیده ام تا در خواب ببینم که خواب می بینم"
بجز سه بار تکرار خواب ، چه چیزی در این مصراع توجه خواننده را جلب می¬کند؟
ضمن اینکه از سه فعل "خوابیدن "و "خواب دیدم" حداقل یکیش اضافه است؛ چون خواب دیدن تنها با خوابیدن محقق می¬شود، پس خوابیده-ام اول، حشو است.
پس می¬تواند به این شکل باشد : "در خواب دیدم که خواب می بینم"
و جمله دوم: "پژواک صداهایی که از صدای نسیم در خش خش برگ¬های بید مجنون تا بانگ رعد و برق شنیدم"
به این جمله بندی نگاه کنید. این جمله نسبتا بلند را حتی امروزه در نثر هم شاهد نیستیم چه برسد به شعر.
با حذف یک "صدا"و برخی از واژگان دیگر شاید بشود این مصراع را نجات داد و کوتاه کرد:
" پژواک زمزمة نسیم در گوش برگ¬های بید مجنون را
و تلالو پنجره¬های رنگی را، روی فرش مسجد محله
و... "
یادتان باشد در شعر، باید به ایجاز فکر کنید. یعنی کمترین کلمات را به کار بگیرید و بیشترین معانی را از آنها بگیرید.
در این بین، از موسیقی، صنایع ادبی، تخیل، هم مدد بگیرید تا شعری خوب و روان و در عین حال شنیدنی به مخاطب ارائه دهید.
"و حس کردم طعم شربت گلاب و دارچین را
وقتی تو شرورانه
در حیاط مسجد می¬رقصیدی
و روسری¬ات در دست نسیم بود
لا اکراه فی الدین"
توجه کنید که من فقط کلمات اضافه شما را کنار گذاشتم تا در نهایت اختصار، همان معنی و مفهوم مد نظر شاعر را القا کنم(البته اینها فقط یک پیشنهاد کارگاهی است و جنبه آموزشی دارد و قطعی نیست).
این شاید الگویی باشد برای ادامه این شعر.
در شعر دوم اگرچه با مصراع های بلند و طولانی دیگر مواجه نیستیم اما جمله بندی (ساختار) همچنان ضعیف است. شاعر در این اثر، یک سری تصویر مرتبط و غیر مرتبط را در کنار هم نشانده است تا از آن نتیجه بگیرد که شرایط سخت است برای دختری که در تبعید است.
بااینحال، این به شعر نزدیک تر است. با کمی دستکاری می تواند شعر خوبی باشد( با حذف بعضی از مصراع¬ها) چون طرح اولیه آن قابل دفاع است. و شعر، باری به هر جهت سروده نشده است. نقشه دارد. گیرم مصالحش تکاپوی این نقشه را نمی¬کند. گیرم هنوز بعضی از جاهایش مهندسی ساز نیست. پس می شود روی آن کار کرد.
اما از نظر مفهوم، خوب تمام نمی شود. چرا تبعید؟ و مصراع آخرکه "ایران" به دختر تشبیه شده، بیش از اینکه ضربه نهایی یا شوک شعر باشد نامفهوم است و گنگ...
برای این شاعر دوست داشتنی ، ضمن آرزوی توفیق، توصیه می¬کنم از آثار قله¬های ادبی بخصوص در حوزه شعر سپید مطالعه کند. مثل شاملو، فروغ، احمدرضا احمدی، سهراب، موسوی گرمارودی، خانم طاهره صفارزاده و...
بخواند و بخواند و بخواند و دقت کند در چینش کلمات؛ در مضمون یابی؛ در کادر بندی یا زاویه دید؛ در موسیقی ناپیدای واژگان، در تصویرهای ناب و بکر؛ در خلاقیت و کشف و...
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد1348 یزد. کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی. شاعر، منتقد و پژوهشگر ادبی . رییس انجمن ادبی جیحون. روزنامه نگار و ویراستار بیش از 400 عنوان کتاب داور دهها جشنواره و کنگره ملی و منطقه ای واستانی



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.