راهی دراز در پیش دارید




عنوان مجموعه اشعار : نادرست!
شاعر : حسین مازوجی


عنوان شعر اول : میدان دل
به عشقش سلام کردم
جواب نگفت
دوباره سلام کردم
رو برگرداند و رفت
دنبالش کردم
محو شد...
او عاشق دیگری را انتظار می کشید
من نیز
به انتظار او راضی شدم
جاده عشق یک طرفه را برگشتم
و به میدان دل رسیدم و منتظر ماندم تا معشوقی دیگر، رخ عیان کند.


عنوان شعر دوم : شرف عقل
خدا به عقل گفت که پیش آی
پیش آمد
گفت پس برو
پس رفت
و اینچنین شد که عقل، عابدترین عابدان شد...


عنوان شعر سوم : خدای بیشه
در بیشه ای تاریک با خدا بودم
گرم گرم...
خوب خوب...
ستاره
ماه
آسمان
در نم چمن های کثرت، با وحدت سرگرم
جغدی آوازخوان مرا به خودخواند.
چشمانش چون دُر
ابروانش چون رود در صورتش جاری
آواز جغد، در تاریکی محو می شد اما درخشش چشمانش ماندگاری داشت.
عاشق چشمانش شدم
خواستم چشمانش را بشکافم تا مروارید حیات را نظاره کنم که پرید و در تاریکی محو شد.
باز
من ماندم و خدا...
گرم گرم
خوب خوب
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم
خیلی¬ها علاقه به نوشتن دارند( چه در حوزه شعر و چه نثر و قطعه ادبی و حتی خاطره نویسی)؛ اما دو سوم آنها هرگز دست به قلم نمی¬شوند و تا آخر عمرشان هیچ نمی¬نویسند؛ پس با این پیش فرض باید به شما تبریک گفت که شهامت نوشتن داشتید. مهم نیست که آنچه روی کاغذ نقش بسته تا چه حد به ایده¬آل¬های شما و معیارهای یک شعر خوب نزدیک¬اند.
اگر این ممارست و این خواست، مبنی بر نوشتن، همواره در جان و ذهن شما زنده باشد پیشرفت هم حاصل می شود.
معقولانه ترین توصیه در این شرایط، مطالعه آثار برجسته در این حوزه است. باید بخوانید و با رموز نوشتن بیشتر آشنا شوید. به تفاوت¬های شعر و نثر بیشتر توجه کنید.
در شعر تخیل و تصویرسازی و عاطفه، حرف اول را می¬زند. شما با ارائه همین چند اثر، نشان دادید که از نظر عاطفی قوی هستید؛ اما در تخیل و پرواز ذهن و نیز تصویر سازی باید تمرین بیشتری داشته باشید.
نکته دیگر نوع جمله سازی در شعر است.
به چند جمله ابتدایی شعر اولتان بر می گردیم.
" به عشقش سلام کردم
جواب نگفت
دوباره سلام کردم
رو برگرداند و رفت
دنبالش کردم
محو شد..."
سوالم دقیقا این است: اگر می¬خواستید این جملات را به صورت نثر ساده بنویسید چگونه می¬نوشتید؟
دارم صدای ذهنتان را می¬شنوم. پاسخی برای سوالم ندارید. یعنی این، ساده¬ترین شکل جمله¬بندی است. انگار داریم بخش¬هایی از نامه یا یک داستان را می¬خوانیم یا حتی یک خاطره را. حالا با کمی تغییر، با هم تلاش می¬کنیم تا جمله سازی را تغییر دهیم؛ تا حس مخاطب را برانگیزد و او را به این نتجیه برساند که با متنی متفاوت روبروست.
"سلام کردم به عشقش
رو برگردند و رفت
بی جواب
بی تامل
بی آنکه بخواند نگاه ملتمسانه¬ام را "
باز دارم صدای ذهنتان را می خوانم. خودتان هم حس دیگری به این نوشته تازه (که از سر بداهه و با کم دقتی، فقط برای آوردن مثال نوشته شده) دارید. ذهن شاعر باید عادت کند که می¬خواهد شعر بنویسد نه نثر عادی... گیرم حرفهای رمانتیک و عاشقانه¬ای هم در بین باشد اما بیانش نمی¬تواند عادی باشد؛ چون انتظار مخاطب برآورده نخواهد شد. راه دستیابی به چنین ساختاری، آشنایی با مبانی زبان است. باید زبان معیار یا هنجار را شناخت و بر دستور زبان تسلط داشت.
سوالی که اینجا ممکن است پیش بیاید این است که آیا همه شاعران موفق، قبل از سرودن شعر، بر دستورزبان و مبانی زبان شناسی مسط بوده-اند؟ بی¬تردید جواب این سوال، "خیر" است. در واقع باید گفت کسانی که می¬خواهند به دنیای شعر پا بگذارند با خواندن شعرهای زیاد، این تفاوت در بیان را حس می¬کنند و کم¬کم زبانشان عادت می کند به این نوع گفتار و نوشتار. از همین روست که شمس قیس رازی شرط حضور در دنیای شعر و شاعری را از حفظ داشتن ده¬ها هزار بیت شعر ناب می¬دانسته است.
یادمان باشد تا یک اثر از از نظر محتوا، شکل، زبان، تصویر، عاطفه و موسیقی متفاوت نباشد محال است در ذهن مخاطب بماند.
به تعبیری دیگر در شعر کلاسیک، تنها قافیه و ردیف و وزن، آن اثر را به شعر تبدیل نمی¬کند. به قول مرحوم ملک الشعرا بهار" ای بسا ناظم که اندر عمر خود شعری نگفت.
در شعر سپید ، کار به مراتب سخت¬تر است. چون از همان ظواهر شعر یعنی قافیه و ردیف و وزن نیز عاری است. برای همین است که از حجم بالای متون یه ظاهر شعر سپید، جز اندکی از آن، چنگی به دل نمی¬زند و خروار خروار کتاب¬های شعر سپید هرگز خوانده نمی¬شوند. پس باید شعریت محض، در بیانی کاملاً شاعرانه و ساختاری کاملاً برانگیزاننده ارائه شود.
در اثر دوم که "هایکو" وار یا "سپیدک" گونه سروده اید به این بیان نزدیک تر شده¬اید. اما نتیجه گیری" عابد شدن عقل "برای آن مقدمه، خیلی دور از ذهن است. یعنی نباید انتظار داشته باشید که مخاطب، از این کوچه به آن خیابان برسد.
برای شعر سوم به شما تبریک می¬گویم. فارغ از موضوع، تصویر و تخیل در این اثر را بیش از دیگر عناصر شعر جلوه ¬گر می بینم. اگرچه در زبان و جمله بندی ها می¬توان کمی دستکاری کرد تا نهایت ایجاز رعایت شده باشد و کلیت اثر متفاوت¬تر به نظر آید.
این همان راه درستی است که باید بیشتر و بیشتر آنرا بپویید. یعنی بهره گیری از خیال و عاطفه در قالب یا ساختاری فراتر از نثر...
برای شما آرزوی بهترین¬ها را دارم.
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.