گریه اما بیشتر اتفاق می‌افتد




عنوان مجموعه اشعار : ترانه های شب بارانی
شاعر : بهرام قاضی جهانی


عنوان شعر اول : صدا
دیری است در تاریکی سرد غروب آرزو
گلفامی عشق تو سوسو میزند

با زورقی از یاد خود
بر بال امواج سیاه شب سوارم کن

در این ظلمت
در این خاموشی مطلق
صدایم کن
صدایم کن......

صدایت از بلندای ستیغ کوه می آید
درختان
سجده بر زیبایی سبز صدایت می کنند و من
گل یاد تو را
از سجده گاه سبزشان مستانه می چینم.......



عنوان شعر دوم : بعدا ارسال میشود
بعدا ارسال میشود

عنوان شعر سوم : بعدا ارسال میشود
بعدا ارسال میشود
نقد این شعر از : آرش شفاعی
همیشه در قضاوت و نقد درخصوص شعر بخصوص شعر سپید و نثر یک سؤال اساسی در ذهن ایجاد می شود و اینکه مرز میان نثر و شعر کجاست؟ چگونه می شود یک متن را بدون داشتن وزن، قافیه و دیگر اسباب شعر کلاسیک، شعر دانست و یک متن را نثر؟
مثلاً این متن را بخوانید:
گاهی می‌خندم
گاهی گریه می‌کنم
گریه اما بیشتر اتفاق می‌افتد
به هرحال آدم
یکی از لباس‌هایش را بیشتر دوست دارد...
بسیاری از کسانی که این متن را خوانده اند، متفق‌القول اند که این متن، شعر است. اما در این متن که شاعرش زنده یاد الهام اسلامی چه چیزی وجود دارد که همه را قانع می‌کند که شعر می‌خوانند؟ آیا در این متن، شاعر از کلمات عجیب و غریب استفاده کرده است؟ سعی کرده است با استفاده از واژه هایی که بیشتر از بقیۀ واژگان، ادبی به نظر می رسند، برای متن خود تشخص ایجاد کند؟ آیا در این متن، تصویر فوق العاده ای می بینید که با خواندنش هوش از سر تخیل انسان برود؟ آیا در این متن، شاعر سعی کرده است با توصیف و توضیح، مخاطب را درخصوص نیت خود از سرودن شعر، قانع کند؟ آیا در این متن، شاعر سعی کرده است با به رخ کشیدن تسلط خود بر ادبیات و انتخاب لحن و واژگانی ادیبانه، مخاطب را مرعوب کند؟ واقعیت این است که الهام اسلامی هیچ یک از این کارها را نکرده است. او یک حس انسانی مشترک را انتخاب کرده است. اینکه آدمیزاد از میان لباس هایش یکی را از بقیه بیشتر دوست دارد، او این حس مشترک را به مفهوم مشترک دیگری به نام غم و شادی ربط داده است. این تدوین هنرمندانه بدون ذره ای حرف اضافی باعث شده است، مخاطب حرف و حس شاعر را به درستی درک کند و از آن لذت ببرد. در شعر «صدا» این اتفاق روی نداده است. ما شاهد همه چیز هستیم، واژگانی زیبا و ادیبانه چون گلفام، زورق، ظلمت، ستیغ و ... شاعر سعی کرده است حتی از ظرفیت وزن نیز استفاده کند و با سرودن شعر نیمایی، احساسش را بهتر و بیشتر به مخاطب منتقل کند اما به نظر می رسد، شعر در انتقال این حس چندان موفق عمل نمی کند. چرا؟ شاید یک دلیل این است که به نوعی فاصله میان شاعر و شعر احساس می شود. مخاطب دقیقاً نمی فهمد گلفامی عشق تو یعنی چی؟ دقیقاً منظور شاعر را از چیدن گل یاد معشوق از سجده گاه سبز درختان را درک نمی کند. به نظر می رسد، شاعر شعر ما هم مانند الهام اسلامی باید به احساسات مشترک انسانی نزدیک تر شود تا در انتقال حس به مخاطب بهتر عمل کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.