لزوم همخوانی ارجاعات




عنوان مجموعه اشعار : آصف جوشقانی
شاعر : حسینعلی عبدالرحیمیان


عنوان شعر اول : بلورین گونه هایش
بلورین گونه هایش

بلورین گونه هایش را،
نسیم هر روزه می بوسد
و من غرق تمنّایم
که بوسم خاک پای او
اگر روزی شوم خاک رهش شاید ترحّم آرد او بر من
پس آنگه اوج گیرم من ز خاک
وبوسه آرم بر لبان او
اگر با من شود یار اینچُنین بختی ببوسم من نه لب ها را،
که سر تا پای اندام چمان او
ولی افسوس او با من ندارد
اینچُنین حسّی
وگرنه عشق ما خود ماجرا می شد
ومی گفتی تو شعرش را...
و می خواندی
به هر بام و بری
شرح وقوعش را
یقین دارم که حتی داستان می شد
شبیه وامق و عذرا
ویس و رامین،خسرو و شیرین
یا که؛ بیژن با منیژه
ولی افسوس،صد افسوس
که عشقم یکسره باشد
وعشق یکسره
البته نوعی دردسر باشد


عنوان شعر دوم : دیده بر در است
دیده بر در است
عمرم همه گذشت و مرا دیده بر در است
بر سر غبار خاک رهت به ز افسر است

هر روز و شب به فکر توام مبتلا، ولی
در جمع عاشقان تو نامم به دفتر است

دارم به پیشگاه رفیعت ارادتی
آن هم کرامتی ز خداوند اکبر است

دُردانه ای و نیمه شعبان شکفته ای
از گلبُنی که آب حیاتش ز کوثر است

باشد بسی ترا به جهان یار بی نشان من هم یکی ز جمله هزاران که آخر است

مقبول آن مقام اگر نیستم مران از در
دانی که چشم عاصیَم از کِی بر آن در است

تا صبحگاه وصل که خورشید بردَمَد
در انتظار روی تو مژگان من تر است

ثبت است در حدیث کلامی چُنین سترگ
پاداش انتظار و شهادت برابر است

کاش آن دمی که نوبت رفتن فرا رسد
یک لحظه ام نظر فِکَنی حال دیگر است

آصف دگر مگو سخن از وصل و انتظار
امّا بدان که امر ظهورش مقدّر است

عنوان شعر سوم : در خیالم
در خیالم...

در خیالم بهار می بینم
رنگ و بویی ز یار می بینم

شیشه با سنگ و شیر با آهو
همره و درکنار می بینم

نغمه خوانی نسترن بشنو
همنوا با هزار می بینم

رقص بلبل ترنّم باران
بر سر لاله زار می بینم

ناز قمری و سوز پروانه
اشک شبنم نثار می بینم

قاصدک با نگاه دلجویی
با صفا و وقار می بینم

یاد ایّام نو جوانی را
خارج از اختیار می بینم

در فضای بهشتی ایران
لاله را اشکبار می بینم

از ورای گذشته ی دوران
کوهی از اعتبار می بینم

در مصاف تهاجم اقوام
دشمنان را چه زار می بینم

در گذرگاه عبرت تاریخ
موجی از افتخار می بینم

گر توجّه کنم به این دوران
فوج دشمن شکار می بینم

شاهدان بسیجی و ارتش
دست در دست یار می بینم

در دفاع از وطن چه مردانه
آفریدون شعار می بینم

رزم رستم کمان آرش را
در زه و استوار می بینم

در رخ هر جوان امروزی
عزم اسفندیار می بینم

رسم و الگوی حیدری دارد
در کفش اقتدار می بینم

تا که مانا شود بهار اینجا
لاله را داغدار می بینم

مکتب شعر سعدی و حافظ
دائماً بر قرار می بینم

آصفا گر تو رشد می جویی
نقد را سازگار می بینم
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
آقای عبدالرحیمیان تا به حال چندین شعر برای نقد در پایگاه قرار داده‌اند. این خود نشان از روحیه نقدپذیری ایشان دارد. البته با توجه به سابقه شاعری ایشان به احتمال فراوان مدت زیادی فرصت و امکان عرضه شعر خود را به کارشناسان و اهل فن نداشته‌اند. نکته مهمی که در شعرهای ایشان جلب توجه می‌کند توجه نداشتن به نحو جملات و انعقاد کلام است. در شعر اول که در قالب آزاد سروده شده است جملات به شکل‌های عجیبی نوشته می‌شوند. مثلاً: «پس آنگه اوج گیرم من ز خاک» چینش اینچنینی کلمات شاید توجیهی در شعر کلاسیک داشته باشد اما در شعر سپید که فارغ از وزن است هیچ توجیهی ندارد. واقعیت این است که حتی در شعر کلاسیک امروز (غزل، مثنوی و ...) هم از شاعر انتظار می‌رود روان سخن بگوید و از واژه‌های سالم استفاده کند. در همین مثال شاعر می‌تواند بنویسد: «پس آنگاه اوج می‌گیرم از خاک» واژه‌هایی مثل «آنگه» یا «گیرم» در واقع کوتاه شده‌هایی‌اند که برای جاگذاری آنها در شعر کلاسیک استفاده می‌شود. درست مثل «چو»، «رَه»، «مَه»، «کز» و ... باید بدانیم که حضور بی‌دلیل این واژه‌ها کمکی به «شعرتر» شدن متن‌مان نمی‌کند. نکته بعدی اینکه شاعر همواره باید سعی در ایجاد تصاویر و مضامین جدید داشته باشد. البته این خلاقیت‌ها و کشف‌های جدید می‌تواند روی محمل تصاویر و خیال‌پردازی‌های تکراری سوار شود اما در صورتی که شاعر بتواند از این گزاره‌های تکراری، آفرینشی نو بسازد. مثلاً به این بیت حافظ توجه کنید: «حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان / باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما» شاعر از تصویر تکراری «دام» و «دانه» و «مرغ»، ساخت جدیدی ارائه می‌کند. اشک خود را به دانه‌ای تشبیه می‌کند که شاید مرغ وصل را بفریبد و در دام بیندازد. می‌بینید که این بیت چند لایه تصویر و مضمون‌پروری دارد. اما همانطور که گفتیم اگر شاعر از مضامین و صور خیال‌های تکراری کارکرد جدید بیرون نکشد، شکست می‌خورد. تصویر بوسیدن گونه‌های معشوق به دست نسیم، تمنای عاشق برای بوسیدن خاک راه معشوق، آرزوی بوسیدن سر تا پای معشوق و ... همگی تکراری و کلیشه شده‌اند.
از طرف دیگر نباید فراموش کنیم که شعر نباید محمل شلختگی‌های زبانی باشد. یکی از ویژگی‌های مهم شعر «بیان» است. چگونگی بیان و سخن گفتن است که شعر را از کلام عادی متمایز می‌کند. چیدن پشت سر هم چندین اسم شبیه هم، بدون اینکه از این اسامی کشف و خلاقیتی جدید بیرون کشیده شود، شعر را نابود می‌کند. قین دارم که حتی داستان می شد
شبیه وامق و عذرا
ویس و رامین،خسرو و شیرین
یا که؛ بیژن با منیژه
حضور هر کدام از این اسم‌ها باید دلیلی داشته باشد. البته دلیل و خط ارتباطی ای در ابتدای کار وجود دارد (مثال برای داستان) اما این ارتباط ضعیف است. در مورد دو شعر کلاسیک باید گفت که شاعر موفق‌تر از شعر آزاد بوده است. وزن در جاهایی اشکال دارد. مثل مصرع «مقبول آن مقام اگر نیستم مران از در» اما در مورد شعر باید گفت یکی از اشکالات اصلی آن استفاده شاعر از واژه‌های دور است. منظور از واژه‌های دور، کلماتی‌اند که نه در جامعه امروز استفاده می‌شوند و نه حتی مورد تجربه عادی زندگی شاعرند. مثلاً «افسر»، «مبتلا»، «گلبن» و... که واژه‌هایی دور از ذهن امروزی‌اند. علاوه بر این شعر در ساختن لحظات و آن‌های شاعرانه نو و بدیع عاجز است. بیشتر تصاویر و مضامین تکراری‌اند.
شعر سوم هم استقبالی از شعر معروف شاه نعمت‌الله ولی است. کوتاهی وزن باعث شده بیت‌ها روان‌تر باشند و ضعف تالیف کمتری در آنها وجود داشته باشد. گذشته از اشکالاتی که در این شعر هم وجود دارد، مستقیم‌گویی و شعارزدگی در این شعر بیشتر به چشم می‌خورد. شعارزدگی یعنی اینکه شاعر بدون ساختن پشتوانه معنایی و دلایل و منطق شاعرانه، صفت‌ها و اطلاق‌هایی به موضوع ابیات خود بدهد. یا اگر دلایل و منطقی هم باشد، این دلایل بسیار تکراری، کلیشه و نخ‌نما باشند. مثلاً «در مصاف تهاجم اقوام /دشمنان را چه زار می بینم» اما گذشته از این ابیات، بیت‌هایی هم وجود دارند که ارجاعات با هم همخوانی منطقی ندارند. مثلاً «در رخ هر جوان امروزی /عزم اسفندیار می بینم» اسفندیار طبق داستان‌های شاهنامه دشمن ایران‌زمین بوده است و طبیعتاً مثال جالبی برای جوانان ایرانی نمی‌تواند باشد. و در آخر بیت‌هایی هم هستند که یا کلاً از معنی ساقطند یا بسیار مبهمند. مثلاً: «در دفاع از وطن چه مردانه/ آفریدون شعار می بینم» «آفریدون شعار» یعنی چه؟ چرا آفریدون؟ در واقع در این بیت می‌توان به جای آفریدون چیزهای دیگری هم گذاشت. زیرا شاعر برای حضور آن توجیه و پشتوانه معنایی نچیده است.
همچنین اشکال دیگر شعر را می‌توان طولانی بودن آن دانست. البته شعر می‌تواند هر چقدر که شاعر دوست دارد طولانی باشد اما در صورتی که شاعر در هر بیت حرفی جدید بزند. شاید اگر شاعر تعدادی از ابیات ضعیف شعر را حذف می‌کرد، می‌شد به یک شعر کم‌نقص‌تر و مناسب‌تر رسید.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.