آفرینش در سطح




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ندارم
شاعر : معصومه قلی پور


عنوان شعر اول : تورانمیخواهم
مرابسپاربه سکوتم صدانمی خواهم
هزارسال است گفته ام تورانمیخواهم
هزارسال است دست وپازدن بدون خلاص
که دین تورانه وخدا نمی خواهم
به ماجرایی که مال من نیست دل نمی بندم
چراغی که توروشن کنی را نمی خواهم
به شهری که توباشی سفرنمی بندم
به باغی که توباشی صفا نمی خواهم
مرا به خودم بسپاربه سرزمین خودم
مرابه خدابسپارتورانمی خواهم

عنوان شعر دوم : من راببخش
من را ببخش این روزها ماتم گرفته ام
میدانم ببخش سراغ توراکم گرفته ام
بایدببخشی دست خودم هیچ نیست
وقتی مرگ وزندگی را توأم گرفته ام
شایدبرای خداهم بنده خوبی نبوده ام
گاهی تورا اشتباه باخدایم گرفته ام
این قبله راچندسالی ست گم کرده ام
وانسی که بانفس های سردم گرفته ام
آنجاکه توهستی بهشت است دربهشت
اینجا منم که نشسته وجهنم گرفته ام
قول میدهم بیا دوباره خوب میشوم
قولی که هزاربارازخودم گرفته ام
غم هست که روی شانه من راه می رود
درد است اینکه بدون تو کم کم گرفته ام
آشفته حالی ست اینکه می بینی نوشته ام
شعر است وحال خرابی که من هم گرفته ام

عنوان شعر سوم : زنی بایک ترانه
درمن زنی ست
شبانه زد به بیستون
آواز گیلکی خواند
وسرش که بر بادرفت
درمن زنی ست
آواز می خواند شبانه
در مخفی گاهش
باخیابان هایی که اورا می شناسند
که اورا نمی شناسند
زنی که تار میزند
سنتور می بافد
رباعیی می خواند
وشبها
روی ترانه ای خواب می رود
آشفتگی را
قورت می دهد
زیرپای هیچ مردی نمی نشیند
کلافه می شود
به دریا می زند...
درمن زنی ست
می خندد
اخم می کند
خوشه های گندم را ازبردارد
وبرای بهشت
هیچ کاری نمی کند...

درمن زنی ست
که خدا لبخند میزند
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین بار است که خانم قلی‌پور برای پایگاه نقد، شعر می‌فرستند. در شناسنامه شاعر، بیش از 5 سال سابقه ذکر شده است. این مقدار برای تجربه‌های متفاوت و متنوع برای شاعر کم نیست. اما نکته‌ای که در همان ابتدای خواندن شعرها به شدت خودنمایی می‌کند، اشکال وزنی است. اشکال وزنی نه به این معنا که بیت‌ها در جاهایی پریدگی داشته باشند، بلکه تقریباً می‌توان گفت که هیچکدام از ابیات وزنی ندارند. بیت‌ها در بحرها جا نمی‌شوند و همچنین جابجایی‌های زیادی در همان وزن شکسته‌ای که در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود هم انجام می‌پذیرد. به احتمال فراوان خانم قلی‌پور شعر بزرگان ادبیات کلاسیک را زیاد خوانده‌اند اما شاید آنها را با گوش شنونده وزن و ریتم نشنیده باشند. برای اینکه شاعر بتواند بر وزن عروضی و بحرها مسلط شود، مطالعه کتاب‌های نظری و آکادمیک آخرین روش است. اولین و بهترین کار این است که شاعر، شعرهای شاعران بزرگ را با صدای بلند و با دقت در ریتم‌ها بخواند. همچنین در ابتدای کار نوشتن شعر با وزن‌های کوتاه و یا دوری می‌تواند به اجرای درست وزن عروضی در شعر کمک کند. منظور از وزن‌های دوری، اوزانی هستند که روی یک دور کوتاه در حرکتند. مثلا:
ای ساربان
آهسته ران
کارام جا...
...نم می‌رود
یا
گفتم غم تو دارم
گفتا غمت سر آید...
استفاده کردن از وزن‌های بلند ترکیبی برای شاعرانی که تسلط زیادی روی عروض ندارند، بسیار خطرناک است. مثلاً در بیت اول: «مرا بسپاربه سکوتم صدانمی خواهم /هزارسال است گفته ام تو را نمیخواهم» وزن درست اینطور است: «مرا بده به سکوتم، صدا نمی‌خواهم / هزار سال که گفتم: تو را نمی‌خواهم» البته این بیت فقط برای راهنمایی شاعر برای شناختن وزن این غزل گفته شده است و اعتبار معنایی کاملی ندارد. 7
اما گذشته از اشکالات وزنی، خواندن این سه شعر می‌تواند مخاطب را مجاب کند که با شاعری سر و کار دارد که با گفتمان غالب جلسات شعر آشناست. فضای شاعرانه‌ای که در شعرها آفریده شده است گویای این حقیقت است که خانم قلی‌پور با زبان ملموس، آشنا، نزدیک و عادی آشناست. او از تصاویر و مضامین قدیمی فاصله گرفته است و سعی دارد که فضای نویی را بیافریند. اما این آفرینش خیلی وقت‌ها در سطح اتفاق می‌افتد. مثلاً در شعر سوم:
درمن زنی ست
شبانه زد به بیستون
آواز گیلکی خواند

عبارت «در من زنی است...» تصویر آشنا و کلیشه‌شده‌ایست که بارها در شعرهای مختلف تکرار شده است اما به جز آن ارتباط‌ها در اجزای بعدی پیدا نمی‌شود. زنی که شبانه به بیستون می‌زند (ارجاع ذهن مخاطب به تصویر بیستون← شیرین ←فرهاد ←عشق) اما بعد شاعر اشاره به آواز گیلکی می‌کند. در حالی که هیچ پشتوانه معنایی خاصی، قبل یا بعد از عبارت از آن وجود ندارد.
شعر اول با مصرع خوبی آغاز می‌شود. «مرا بسپر به سکوتم، صدا نمی‌خواهم» (البته صرف نظر از وزن) اما این مضمون باید در مصرع بعد پشتیبانی شود. هنوز اتفاق بزرگ در شعر نیفتاده است. هنوز غافلگیری و کشف در ذهن مخاطب به انجام نرسیده است. اما حیف که مصرع بعد بدون توجه به تصویرسازی قبلی، شروعی مجدد می‌کند. «هزار سال گفته‌ام تو را نمی‌خواهم» شاعر هنوز پرداخت ذهنی مصرع اول را شروع نکرده، به سراغ مضمون جدید می‌آید. همین می‌شود که هر دو گزاره در این بیت، خشک و ابتر می‌مانند. خواننده با خبرهایی خطی مواجه می‌شود که شاعر برای ظریف‌کاری و پرداخت و صیقل‌کاری ابیات وقتی نگذاشته است.
در بیت بعدی شاعر می‌گوید: «هزارسال است دست وپازدن بدون خلاص / که دین تو را نه وخدا نمی خواهم» با این بیت در ذهن خواننده به جای کشف نقطه‌های خاص، ابهامات و سوالات جدیدی طرح می‌شود. جنس این ابهامات البته با تاویل‌پذیری و قدرت معنی‌سازی‌های چند لایه متفاوت است. در این وضعیت خواننده از سوالاتی که در ذهنش ایجاد می‌شود لذتی نمی‌برد. شاعر ادعا می‌کند که هزار سال است که بدون خلاص شدن دست و پا می‌زند که نه دین تو را و نه خدا-ی تو- را نمی‌خواهم. آیا مخاطب این شعر نماینده دین یا مذهب خاصی است؟ اگر باشد، چه ردپاها و نشانه‌هایی برای این ادعا در شعر وجود دارد؟ چه دلیل و منطق شاعرانه‌ای برای نخواستن وجود دارد؟ در بیت‌ها فقط صرفاً «ادعا» وجود دارد و از «دلیل» و «مثل» خبری نیست. این ابهام و گیجی مخاطب تا آخر شعر ادامه پیدا می‌کند. شاعر در ادامه باز هم از نخواستن خود می‌گوید. از اینکه اگر تو در شهری باشی –بار- سفر نمی‌بندد یا به باغی که تو باشی صفا؟ نمی‌خواهد یا اینکه چراغی که تو روشن می کنی را نمی‌خواهد. در هچکدام از ابیات تلاشی برای ساختن منطق شاعرانه نمی‌شود. نکته بعدی اینکه در شعر ضعف تالیف وجود دارد. مثلاً در مصرع «به شهری که توباشی سفر نمی بندم» حذف کلمه «بار» به بلاغت شعر لطمه زده است. همچنین «صفا نمی‌خواهم» هم فعل خوبی برای ادای «به باغی که تو نباشی...» نیست.
در شعر دوم فضا کاملاً برعکس شعر اول است. بیت اول بیت جانداری نیست. باز هم اتفاق شاعرانه و کشف خاص در شعر خبری نیست. تنها با دو گزاره خبری لخت مواجهیم. اما در بیت بعدی استفاده از پارادوکس «مرگ و زندگی را توام گرفته‌ام» بیت را جالب توجه می‌کند. در بیت بعدی تقابل دادن «بنده خوبی برای خدانبوده‌ام» و «تو را اشتباه با خدایم گرفته‌ام» می‌توانسته بیت نکته‌داری بشود اما لغزش زبانی و ضعف تالیف و پرداخت نکردن درست بیت باعث ابتر شدن این کشف شده است. یکی از نکته‌های مثبت شعرها البته ارتباط عمودی ابیات است. در هر دو شعر بیت‌ها به عنوان اجزاء ارتباط مناسبی با کلیت فضای شعر دارند.
اما شعر سوم اشکال بزرگی دارد که اتفاقاً شعر اول و دوم نداشتند. و آن هم اینکه معلوم نیست که در نهایت می‌خواهد چه بگوید. توصیفاتی که در شعر برای ساختن «زنی که درو شاعر است» ارائه می‌شود، وصف‌هایی گنگ و گاه بی‌ارتباطند. اینکه شاعر خواسته زنی را به تصویر بکشد که خارج از مقیدات و تصورات رایج است و البته سرکش است، مظلوم است، دادخواه است و شاکی و... از حدسیات من است. اما مسئله اینجاست که همه این توصیفات به گونه‌ای مبهم و البته غیرشاعرانه آمده است. هر کدام از این صفت‌ها که گفتیم نیاز به تصاویر و ارجاعاتی مرتبط دارد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۲
معصومه قلی پور » 9 روز پیش
بازهم شعر میفرستم به امید اینکه نقد استادان گرامی باعث پیشرفت شعرم شود
معصومه قلی پور » 9 روز پیش
درود برشما جناب مقدمی بسیار استفاده بردم ازنقد زیبایتان انشالله که بتونم راهکارهای شمارا سرمشق خودم قراربدم و بتونم شعرهایم را روزی یک گام جلوترببرم ممنون ازوقتی که برای نوشته من گذاشتید بسیارسپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.