قدری عمیق‌تر و قدری دقیق‌تر




عنوان مجموعه اشعار : دخترشالی
شاعر : محدثه اسماعیلی


عنوان شعر اول : دخترکشاورز
یک زمان افتخار میکردی
دختر کوه و جنگل و رودم
بیشتر سادگی ملاکت بود
…نوعروس دهاتی ات بود

ته قلبم خیال خام وصال
ته قلب تو شوق رفتن بود
آه...ای کاش غیر از این بودم
مشکلت کار و لهجه ی من بود

کاش اصلا دهی وجود نداشت
یا تو شهری نمیشدی هرگز
توی ده آبرو نمی ریزد
دامن صورتی گل قرمز

بخدا عشق توی دست من است
لای چین های چادرم جاری ست
اینکه باشی ولی دلت برود
عاشقی نیست،مردم آزاری ست


سرِ تو گرم عشق های جدید
من سر باغ بذر میپاشم
فکر این را نکرده بودم که
مایه شرمساری ات باشم

هیچ دردی نمیتواند با
غم عشقت برابری بکند
من همان دختر کشاورزم
که بلد نیست دلبری بکند

آنقدر توی گوش تو خواندند
که نفهمی زبان این ده را
تو که رفتی بگو چکار کنم
طعنه های زنان این ده را

حرف من اینکه نیست برگردی
تو برای همیشه آزادی
لااقل دلخوشم نمیکردی
کاش قولی به من نمیدادی...


دست هایم همیشه میلرزند
چشم هایم همیشه بیدارند
ظاهرا رسم روزگار این است
همه یک عشق بی ثمر دارند


عنوان شعر دوم : قرص ماه
ﭘﺸﺖ ﺩﻳﻮاﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ
ﻳﻪ ﻧﻆﺮ ﺩﻳﺪ ﻭ ﺭﻭ ﻫﻮا ﺑﺰﻧﻲ
ﻣﻨﺘﻆﺮ ﺑﺎﺷﻲ ﺗﺎ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﻢ
اﺳﻢ ﻓﺎﻣﻴﻠﻴﻤﻮ ﺻﺪا ﺑﺰﻧﻲ

ﮔﻴﺮ ﺑﺪﻱ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺳﺎﻕ ﺭﻭﺷﻨﻢ و
ﺭﻧﮓ اﻳﻦ ﺭﻭﺳﺮﻱ ﺭﻭ ﺳﺮ ﻣﻦ
ﻋﺎﺷﻖ اﺧﻤﺖ و ﻧﮕﺎﺕ ﻣﻴﺸﻢ
ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺖ ﻣﻴﮕﻢ؛ "ﺑﺮاﺩﺭ ﻣﻦ..."

اﻣﺮ و ﻧﻬﻴﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﻮ
ﻛﻪ ﻳﻜﻢ ﺑﺸﻨﻮﻳﻢ ﺻﺪاﻱ ﻫﻤﻮ
ﺭﻭﺯاﻳﻴّﻢ ﻛﻪ ﺗﻴﺮﻩ ﻣﻴﭙﻮﺷﻢ
ﭼﭗ ﻧﮕﺎ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺗﻮ ﭼﺎﺩﺭﻣﻮ

ﻣﻦ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ
ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﺎﺷﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﻴﺸﻲ ﻛﻪ...
ﺁﺧﻪ ﻋﻤﺎﻣﺘﻮ ﺳﺮﺕ ﺑﻜﻨﻲ
ﻋﻴﻦ ﻳﻪ ﻗﺮﺹ ﻣﺎﻩ ﻣﻴﺸﻲ ﻛﻪ...


ﻻﻱ ﻗﺮﺁﻧﺖ اﻭﻥ ﺳِﺮﻱ ﺩﻳﺪﻡ
ﻋﻜﺴﺎﻱ ﺣﻮﺯه ﺭﻭ، ﻣﻨﻢ ﺗﻮﺷﻢ
ﻭاﺳﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻴﺮ ﺑﺪﻱ
اﻳﻦ ﺭﻭﺯا ﺭﻧﮓ ﺟﻠﻒ ﻣﻴﭙﻮﺷﻢ

ﺩﻳﮕﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ
ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺐ ﻛﻪ ﮔﺮﮒ و ﻣﻴﺸﻪ ﻫﻮا
ﻣﻦ و ﺗﻮ ﺑﭽﻪ ﻣﺬهبی ﻫﺴﺘﻴﻢ
ﻋﺸﻖ ﻫﻴﭽﻲ ﺳﺮﺵ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﭼﺮا؟؟


عنوان شعر سوم : رفیق قدیمی
بيا براي تو صحبت كنم رفيق قديمي
كه در كنار تو خلوت كنم رفيق قديمي
خدا به فكر دواي تمام درد و غمم بود
گذاشت با تو رفاقت كنم رفيق قديمي
چه خنده دار و محال است اينكه بي تو بمانم
به دور بودنت عادت كنم رفيق قديمي!
دلم شكسته به حدي كه در زمانه بجز تو
به هر چه هست اهانت كنم رفيق قديمي
مقدس است خودآزاريم اگر كه خودم را
بخاطر تو اذيت كنم رفيق قديمي
مني كه در همه عمرم مجاورم سر كويت
چگونه عزم سياحت كنم رفيق قديمي*؟!



دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن*
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت
سعدی
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
اولین بار است که خانم اسماعیلی عزیز برای ما شعر فرستاده‌اند، اما از همین سه شعری که در دست داریم روشن است که با مقدمات سرودن به خوبی آشنا هستند. وزن و قافیه را می‌شناسند، با زبان شعر امروز آشنا هستند و به نوآوری در زبان و مضمون می‌اندیشند. همهٔ اینها از نقاط قوت کار دوست جوان ماست و با اینکه سابقهٔ شاعری شان را بیشتر از سه سال ذکر کرده‌اند، نباید فراموش کنیم که به گواهی سنشان، هنوز از آغاز راه چندان فاصله نگرفته‌اند.
خانم اسماعیلی می‌دانند که در هنر، شیوهٔ پرداخت اثر از موضوع خیلی مهمتر است و آنچه اثر را ویژه و منحصر به فرد می‌کند، جزئیات و ریزه‌کاری‌هاست. برای همین است که وقتی می خواهند از عشق نافرجام دختری سخن بگویند، فقط به بیان احساسات اکتفا نمی‌کنند، به ساختن فضای روستا می‌پردازند و در ادامه از جزئیاتی مثل دامن صورتی گل قرمز، لرزش دستها و خجالت کشیدن از لهجهٔ معشوق هم نمی‌گذرند.
اما به نظر می‌رسد آنچه می تواند شعر این شاعر جوان را قدرت ببخشد و عمیق‌تر کند، توجه بیشتر به ساختن فضای استعاری و سخن گفتن در پرده است. با این که حرف زدن از اتفاقات عاطفی می‌تواند تا حدی احساسات مخاطب را تحت تٲثیر قرار دهد، اما تا وقتی که متن به استعاره نرسیده است و به خواننده لذت کشف و تٲویل را نبخشیده، وارد ساحت هنر نمی‌شود. (و البته منظورم از استعاره، تنها استعاره با تعریف بلاغی آن نیست) اثری که با یک بار خواندن، همهٔ حرفهایش را رو می‌کند، شانس ماندگاری چندانی ندارد، و تنها چیزی که می‌تواند نجات دهنده باشد، اندیشهٔ استعاری هنرمند است.
شعر اول خانم اسماعیلی در بعضی تصاویر به اندیشهٔ استعاری نزدیک می‌شود. تصاویری مثل «دامن صورتی گل قرمز»، «بذر پاشیدن در باغ»، «آنقدر توی گوشت خواندند که دیگر زبان ده را نمی‌فهمی»، «دست هایم همیشه میلرزند» و... اما هنوز استعاره بصورت کامل شکل نگرفته است.
علاوه بر آن لازم است که شاعر جوان ما به پرداخت و صیقل دادن زبان شعرشان توجه بیشتری داشته باشند. در مصراع «بیشتر سادگی ملاکت بود»، با حذف مضاف‌الیه جمله رسانای معنی نیست: «ملاک انتخابت بود». در بند دوم، ترکیب «ته قلب» به جای «ته دل» هم چندان درست نیست، چون در اصطلاحات رایج نمی‌توان کلمه‌ای را با کلمات هم‌معنی‌اش جایگزین کرد. در مصراع آخر همین بند، شاعر احتمالاً می‌خواسته بگوید: «مشکلت کارت و لهجهٔ من بود». اما با حذف ضمیر «ت»، به نظر می‌آید کار هم به ضمیر «من» اضافه شده و معنی دچار مشکل می‌شود. بند چهارم در هر بیت دچار تعارض معنایی است: «بلأخره عشق توی دست توست یا لای چینهای چادرت جاری است؟». «این که باشی ولی دلت برود» هم با «به شهر رفتن معشوق در تناقض است».
«سر باغ بذر پاشیدن» به جای «در باغ بذر پاشیدن» نشسته که این جابجایی حروف اضافه، همان طور که پیش از این گفته‌ایم، به زبان آسیب می‌زند. در ضمن، باغ جای نهال کاشتن است. بذر را معمولاً در مزرعه می‌کارند. تکرار عبارت «این ده» در بند هفت، به زیبایی منجر نشده است. در بند هشتم هم جابجایی حرف ربط «که»، باعث ایجاد مشکل دستوری در جمله شده است. در واقع جمله باید به این شکل بیان می‌شد: «حرف من این نیست که برگردی». اما بخاطر وزن شاعر مجبور شده ساختار جمله را در هم بریزد.
فضای استعاری در شعر دوم، اگر چه هنوز ناقص، اما بهتر شکل گرفته و شخصیت دختر مذهبی عاشقی که به یک طلبه علاقمند است، باورپذیرتر است. شاید استفاده از زبان محاوره هم باعث شده دست شاعر برای حرف زدن بازتر باشد. خانم اسماعیلی برای بیان احساسات و حرفهایشان مشکلی با زبان ندارند و خوب می‌توانند از جملات معمول و روزمره بهره ببرند. ولی هنوز هم ترکیب‌های برساخته‌ای مثل «یه نظر دیدو رو هوا بزنی» یا «هر چی باشه گناه می‌شی که...» از رسانایی زبان می‌کاهد و به ضعف تألیف می‌انجامد. در بند دوم، «رو سر» در مصراع دوم حشو است. جای روسری به هر حال روی سر است و این توضیح، کاری جز پر کردن وزن نمی‌کند. اما باید اذعان کرد که پایان‌بندی این شعر، زیبا و به یاد ماندنی است.
حشو را در غزل سوم این مجموعه هم می‌بینیم. در بیت زیر هم کلمهٔ «تمام» حشو است و هم یکی از دو کلمهٔ «درد» و «غم»:
خدا به فكر دواي تمام درد و غمم بود
گذاشت با تو رفاقت كنم رفيق قديمي
به نظر می‌رسد ردیف «رفیق قدیمی» هم در این این غزل چندان خوب ننشسته و حذف آن آسیبی به بیتها وارد نمی‌کند. اما در همین حال، مضمون‌پردازی‌های زیبایی مثل بیت زیر را هم نباید از نظر دور داشت:
مقدس است خودآزاريم اگر كه خودم را
بخاطر تو اذيت كنم رفيق قديمي
در مجموع باید بگویم که این سه شعر، شاعر جوانی را به ما معرفی می‌کنند که هم در انتخاب موضوع جزءنگر و دقیق است و هم در پرداخت تصاویر به جزئیات بی‌توجه نیست. مطالعه، کسب تجربهٔ بیشتر و پرهیز از قدم زدن در راهی که دیگران همهٔ زوایایش را کاویده‌اند، می‌تواند فردایی روشن را برای ایشان و برای دوست‌داران شعر معاصر رقم بزند. امیدوارم همیشه شاد و سالم باشند.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.