توجه به سلامت زبان




عنوان مجموعه اشعار : 123
شاعر : عارف حسینی


عنوان شعر اول : 1
تو برای چشم های من کفایت میکنی
هرکه را می نگرم در آن سرایت میکنی
سعی کن من هم برای چشم هایت بس شوم
دلبر زیبای من مرسی رعایت میکنی!

عنوان شعر دوم : 2
من همان هستم که یکجوری نگاهت می کند
آه دارد به ندیدن هایت عادت می کند
چای مینوشی حواست پرت آبی هایت است
یکنفر اینجا به آن فنجان حسادت می کند


عنوان شعر سوم : 3
باور بکنم یا نکنم این شب بی ربط
این حادثه ی گیج پر از درد منم من
صدبار به من گفت حقیقت که بفهمم
آن معجزه ی مرده ی رو زرد منم من
بویی ز سرانجام نبردست خیالم
آغازِ ز پایان شده هی طرد منم من
درگیر حضورم و پر‌ از خواهش رفتن
طفل سر زا رفته ی تن سرد منم من
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در قسمت مشخصات شاعر، می‌خوانیم که آقای عارف حسینی 19 سال دارند ولی بیشتر از 5 سال سابقه شعر دارند. این یعنی شاعر از نوجوانی شعر نوشتن را آغاز کرده است. این اتفاق مبارکی است البته به شرطی که شاعر توانسته باشد با حضور در انجمن‌های ادبی، شعر خود را برای اهل فن عرضه کند. با خواندن سه شعری که از آقای حسینی می‌خوانیم متوجه می‌شویم که تا حدودی این اتفاق افتاده است. شاعر در هر سه شعر سعی در پیدا کردن نکتهء شاعرانه خاصی است.
در شعر اول چندان خبری از صور خیال و تصویرسازی نیست. شاعر تلاش کرده است با قدرت کلمه بتواند مخاطب را جذب شعر کند. اما مشکل این است که کلمات و مضمون‌ها در سه مصرع اول آنقدر تکراری و دستمالی شده‌اند که قدرتی برای برانگیزانندگی ندارند. شعر اگر چه رباعی نیست اما ار فرمول اکثر رباعی‌ها استفاده می‌کند. یعنی ضربه نهایی در مصرع آخر. مصرع آخر به شکلی مشخص شعر رنگ و بوی شعر طنز دارد. اتفاقاً همین نکته شوخ‌طبعانه باعث زنده شدن شعر می‌شود. شعر اتفاق تصویری و خیال‌انگیزی خاصی ندارد. کشف نکته و ظریفه شاعرانه هم ندارد. تنها چیزی که در اینجا به کمک شاعر آمده استفاده از یک اصطلاح عام است که باعث شده است، مخاطب غافلگیر شود. البته در نهایت این غافگیری و شکفتانه منجر به خلق اندیشه و صور خیال جدید و بدیعی در ذهن مخاطب نمی‌شود. همین نکته باعث می‌شود این شعر اگر چه در لحظه مخاطب را مجذوب خود کرده است، در نهایت به سرعت از ذهن او خارج شود. در ضمن باید یادمان باشد که اگر چه معمولاً در دوبیتی‌ها ضربه اصلی و نهایی بر عهده مصرع آخر است اما مصرع‌های قبلی هم باید نکته‌هایی (هر چند کوچک‌تر از نکته نهایی) داشته باشد. در واقع نباید کاری کنیم که خواننده تنها با خواندن مصرع چهارم به همه چیزهایی که می‌خواستیم بگوییم رسیده باشد. به این رباعی توجه کنید:
نه از مهر و نه از کین می نویسم
نه از کفر و نه از دین می نویسم
دلم خون است، می دانی برادر
دلم خون است، از این می نویسم قیصر امین‌پور
هیچ‌کدام از مصرع‌های این رباعی را نمی‌توانیم حذف کنیم. هیچ‌کدام از مصرع‌ها بلاتکلیف و «همین جوری» نیستند. راستی؛ مصرع دوم از وزن خارج شده است.
شعر دوم اما ضعف تالیف زیادی دارد. مصرع اول شعر این است: «من همان هستم که یکجوری نگاهت می کند» اولاً باید یادمان باشد که این «هستم» در واقع «استم» است و ما در محاوره به صورت غلط مصطلح از آن استفاده می‌کنیم. بهتر است در شعر کمتر به سراغ آن برویم. به جای «من همان هستم» می‌شود نوشت: «من همانم» اما نکته دوم حضور قید «یکجوری» در شعر است. واقعیت این است که در اینجا «یکجوری» یکجوری است! دلیل آن هم نداشتن هیچگونه پشتوانه معنایی است. این یکجوری باید به طریقی در ذهن مخاطب اتفاق خاصی را رقم بزند که نمی‌زند. در مصرع دوم حضور کلمه «آه» باعث شده بار احساسی شعر بیشتر شود. فقط نکته اینکه؛ ادغام «ع» با حرف قبل از خود اشکال وزنی ایجاد می‌کند. در واقع «ع» حرفی است که در زبان عادی اشباع می‌شود اما «الف» اینطور نیست. برای همین «آه آمدم» را در شعر «آهامدم» هم می‌شود خواند و اشکالی ایجاد نمی‌کند. اما «ندیدن‌هایت عادت» را نمی‌توانیم «ندیدنهایتادت» بخوانیم و حتماً باید «ع» را جدا از کلمه قبلی بخوانیم. اما مصرع سوم قصد ایجاد صور خیالی دارد که لااقل برای من گنگ مانده است. شاعر گفته است: «چای مینوشی حواست پرت آبی‌هایت است» منظور از «آبی‌ها» در این شعر چیست؟ اگر منظور «چشم» است که چه قرینه‌ای برای حضور آن در نظر گرفته شده است؟ هم قرینهء استعاده «آبی» به چشم در شعر گم است و هم قرینه و ارتباط چای نوشیدن و حواس معشوق به چشم‌های خود پرت شدن. شاید منظور شاعر افتادن عکس معشوق در فنجان چای است که در آن صورت هم باید گفت اولاً این تصویر ساخته نشده است و ثانیاً در آن صورت هم «آبی» محل حضور ندارد. در ضمن باید توجه داشته باشیم که شاعر در مصرع قبلی گفته بود که دارد به ندیدن‌های معشوق «عادت» می‌کند. اما درست در دو مصرع بعدی تصویری از برخوردی نزدیک با معشوق روایت می‌شود. این تناقض معنایی در شعر باید با دلیل و منطق و شاعرانه توجیه شود اما این اتفاق نمی‌افتد و ذهن مخاطب قانع نمی‌شود. مصرع چهارم طوری گفته شده است که ما در ذهن‌مان انتظار این را داشتیم که مصرع سوم نکته و کشفی از فنجان به ما ارائه دهد.
شعر سوم با بیت خوبی آغاز می‌شود. بیتی بدون اشکال نحوی و دست‌انداز زبانی که به شکلی دقیق و بی‌اشکال تصویری از وجود «منِ راوی» شعر را ارائه می‌دهد. اما بیت دوم اینطور نیست. بیت گنگ است. «صد بار به من گفت حقیقت که بفهمم» در اینجا نبودن ویرگول باعث شده است گوینده جمله مشخص نشود. آیا «حقیقت» چنین چیزی را گفته است یا اینکه کسی «حقیقت» را به راوی گفته است؟ اما وارد شدن کلمه «معجزه» در مصرع بعدی گنگی شعر را کامل می‌کند. دلیل وجود این کلمه چیست؟ هیچگونه پشتوانه معنایی از این مضمون صورت نگرفته است. در ضمن اصطلاح «رو زرد» خیلی مستحسن نیست. در واقع اصل اصطلاح «زرد روی» است. بیت بعدی هم چنین است. مصرع اول البته روان و مشخص است اما مصرع بعدی: «آغازِ ز پایان شده هی طرد منم من» آغازی که از پایان طرد شده است، مشخص است اما دلیل حضور کلمه «هی» آیا به جز پر کردن وزن چیز دیگری است؟
تصویر آخر با مدعایی در مصرع اول و مثالی در مصرع دوم ساخته می‌‌‌شود. تصویر جالب و بدیع است اما مصرع اول می‌توانست پرداخته‌تر گفته شود. مصرع: «درگیر حضورم و پر‌ از خواهش رفتن» اول اینکه حضور «وَ» در میانهء شعر از سلاست کلام می‌کاهد. در شعرهای فارسی «وَ» در واقع « ــُ» خوانده می‌شود. نکته بعدی: اطلاق کلمه «خواهش رفتن» برای طفل سر زا رفته خیلی مناسب نباشد همچین «درگیر حضور بودن». اتفاقاً منطقی‌تر این تصویر «خواهش حضور» و «درگیر با رفتن» است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۳
سید مهدی منتظری » چهارشنبه 27 تیر 1397
سلام و عرض ارادت. پرسش: آيا سروده ى جناب امين پور كه به آن به عنوان رباعى اشاره كرده ايد، با توجه به وزن آن، رباعى ست يا دوبيتى؟ سپاس.
عبدالله مقدمی » شنبه 30 تیر 1397
منتقد شعر
سلام. من در حین تایپ حواسم نبوده و اشتباه نوشتم. وزن شعر «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» است و دوبیتی است.
سید مهدی منتظری » شنبه 30 تیر 1397
سلام. بسيار متشكرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.