نوگرایی و کهن‌گرایی




عنوان مجموعه اشعار : کوچ خیال
شاعر : علی امینی


عنوان شعر اول : نشان بی نشان

ای نشان بی نشانیها
پشت کدام ترانه تورا زمزمه کنم؟
تو اواز ناتمام پروازی
وقتی کوچ بسمت خورشید پرید
با حنجره ی زخمی,تورا چگونه صدا کنم؟
میان این همه یک رنگیها
وقتی رنگ لباست همرنگ خاک بود
تو حادث بین شک و یقین بودی
به کدام سمت ایستادی؟
که نمازم را,به تو اقتدا کنم
فردا که خورشید از این دیار
ز خاک ترک خورده بگذرد
ردی میان اینه ها,از تو پیدا کنم

عنوان شعر دوم : خیال
عشق,
یعنی گم شدن در
گوشه ی چشمان تو
پلک برهم زن
مرا...
برگونه ات
رسوا نما...

عنوان شعر سوم : کوچه مهتاب
ای که به درگاه نمی خوانیم لایق دیدار نمی دانیم
امده ام با همه دلواپسی در بگشایی به پریشانیم
دل ز تو هرگز نتوانم برید زنده کنی باز , بمیرانیم
امده ام بردر میخانه ات جام لبا لب , بنوشانیم
رهگذر کوچه ی مهتاب ها پنجره بگشا, به میهمانیم
مادرشب رفت ز بالین من می شود امشب!!بخسبانیم
مردم چشمم زعطش خشک شد گریه کنم باتب بارانیم
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
این سه شعر در قالب‌های آزاد، نیمایی و غزل سروده شده‌اند، که شعر اول و بعضی مصرع‌های غزل، نسبتاً نوگرایی بیشتری دارد. اگر شاعر بخواهد شعری متناسب با صور خیال و زبانِ امروز بسراید، باید به آنچه در گفتار و نوشتارِ امروز (چه نثر و چه شعر) وجود دارد توجه بیشتری داشته باشد. اما اگر صرفاً تمایل به بیانِ عواطف و خیالِ خود، فارغ از نوبودن یا کهن‌بودن دارد، باز هم مواردی هست که قابل تجدیدنظرند.
در شعر اول، سطرهای «تو اواز ناتمام پروازی/ وقتی کوچ بسمت خورشید پرید/ با حنجره ی زخمی,تورا چگونه صدا کنم؟...» تصویرِ واضحی به ذهن مخاطب نمی‌دهند. یعنی درست است که معنایی دارند اما عناصرِ جملات، قابلیتِ تصویرسازی دارند و در عینِ حال تصویری هم ارائه نداده‌اند. همچنین فعلِ پریدن، ناگهان بودنِ اتفاق را القا می‌کند در حالی که این اتفاق به تدریج است (ولو این که این تدریج در چند لحظه باشد)، فعل‌هایی مثلِ پرزدن یا پرکشیدن یا شبیه به این‌ها که ناگهانی بودنشان کمتر است، مناسبِ این معناست.
در سطرِ «ز خاک ترک خورده بگذرد»، استفاده از «ز» به جای «از» لزومی ندارد، زیرا هم کهن‌گرایی‌ست (یعنی نه تنها در شعر آزاد بلکه حتا در غزل امروز هم چندان کاربردی ندارد) و هم آوای خاصی به سطر نمی‌دهد و بهتر است از همان «از» استفاده شود.
شعر دوم را اگر در توصیفِ اشک یا هر چیز دیگری که مدّنظرِ شاعر بوده، بگیریم، در هر صورت، باز هم تصویری مشخص قابل دریافت نیست. شاید یک دلیلش این باشد که زبانِ شعر غیر از دو سه سطرِ اول، کهن‌گراست، در حالی که شاعر قصد دارد حرفی نو را بزند، و این دو در کنار هم باعثِ نوعی تضاد شده‌اند که مخاطب را در درکِ معنای شعر سردرگم می‌کند. از مواردِ کهن‌گراییِ این شعر، می‌توان به «پلک بر هم زن» به جای «پلک به هم بزن» یا «رسوا نما» به جای «رسوا کن» اشاره کرد.
در شعر سوم، بنوشانیم، بمیرانیم و بخسبانیم، با هم هم‌قافیه نیستند و فقط یکی‌شان می‌تواند با بقیۀ بیت‌ها (پریشانیم، می‌دانیم...) هم‌قافیه باشد. زبانِ شعر در بعضی از عبارات مثلِ «لایقِ دیدار نمی‌دانیم» یا «گریه کنم باتب بارانیم» تا حدودی نو، اما در عباراتی مثلِ «مادر شب رفت ز بالین من» کهن‌گراست. علاوه بر این در مصرع‌های «جام لبا لب , بنوشانیم»، «پنجره بگشا, به میهمانیم» و «می شود امشب!!بخسبانیم» بعد از لبالب، بگشا و امشب، یک هجای کوتاه کم است. همچنین میهمان، باید به شکلِ مهمان بیاید تا وزنِ قسمتِ مذکور درست شود. (یادآوری: 1. در نوشتنِ غزل، امروزه مصرع‌ها زیر هم نوشته می‌شوند. 2. قافیه‌های این شعر درست‌تر این است که این‌گونه نوشته شوند: بارانی‌ام، نمی‌دانی‌ام...)
در پایان می‌شود به شاعر پیشنهاد کرد که شاعرانگی‌اش را در عباراتِ نوگرایانه بیشتر تجربه کند، زیرا با توجه به بعضی سطرهای هر سه شعر، زبانِ شاعر قابلیتِ نو شدنِ کامل را دارد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.