اندیشه در شعر



عنوان مجموعه اشعار : ملیکا
عنوان شعر اول : شکست
شکستم دادی آخر باز می گویم
چه کردی با دلم روراست می گویم
تمام حرف هایت نقش بستست
در این ذهنی که دائم ازتومی گویم
چه میدانی زحالم ،ناخوش وخستست
باهمین حال خرابم،بازمی گویم
چه شیرین در دلم جا بازکردی
دلم شیرین پسندد،بازمی گویم
نگاهت نبض احساس وجودم بود
نگاهت راگرفتی،باز می گویم
چرا رفتی،چه کردی نازنینم
بیاد بودنت تا ابد من باز می گویم


عنوان شعر دوم : پسر
پسرک تنها کنج اتاق
چه اتاقی پر ازتاریکی
سهم او از همه دنیا
شیشه وفندک وسیگار
دادودعوا،خجل از نگاه سنگین پدر
عجب طوفان سنگینی
میان میله هایی به جنس دود
تنی بیجان پر از حسرت
مادرش گریه کنان می گوید
پسرم آیینه تورا گم کرده
تو همانی که می‌گفتی
خلبان میشوم ومیبرمت به آسمان‌ها
سرو‌ خوش قامت من کو
کجا رفت آرزوهای قشنگت
پسرک میشیند
خسته از دست رفیق
می‌فشارد دست سردمادرش را
نگاهش به زبان می آید
مادرم درتنم جانی نمانده
گرفت از من همه داراییم‌ را
گرفت از من تمام رنگ های وجودم را
سیاهی سهم من مانده
نه امروز ونه فردایی
به فریادم برس مادر
من به مردن راضیم.


عنوان شعر سوم : من و تو
عشق من و تو اشاره را کم دارد
باهم شدنِ دوباره را کم دارد

در پیچ و خمِ حادثه همراهم باش
شب، این شبِ غم، ستاره را کم دارد

یخ کرده تنم ولی تو از من دوری
آه آن تن خوشِ قواره را کم دارد

سیاره ی من یخ زده در تنهایی
دستان تو، این شراره را کم دارد

دستانِ من این فرشِ سراپا ضربه
دستانِ تو این هماره را کم دارد

لعنت به غروب و راه و تنهاییِ تو
که این دلِ پاره پاره را کم دارد ...

غم های مرا فقط خودت می فهمی
غم آمده است و چاره را کم دارد ....
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در قسمت شناسنامه شاعر می‌خوانیم که خانم افضلی کمتر از یک سال سابقه شعر گفتن دارد. گذشته از تعارف و مداهنه، این شعرها، (مخصوصاً شعر آخر) برای کسی که کمتر از یک سال است که دست به قلم برده، عالی است. شعر اول که به احتمال زیاد از شعرهای ابتدایی خانم افضلی بوده‌اند، کلاً از وزن و قافیه ساقط است. به احتمال فراوان در حال حاضر شاعر می‌تواند متوجه اشکالات ابتدایی شعر باشد. با توجه به شعر سوم که اشکالات وزنی در آن دیده نمی‌شد می‌شود حدس زد که در حال حاضر شاعر تسلط بهتری نسبت به وزن و قافیه پیدا کرده است. اما برای تسلط و تبحر بیشتر در شناخت اوزان عروضی و همچنین عادت کردن به زنگ قافیه کلمات، توصیه اول من به شاعر مطالعه شعر شاعران بزرگ کلاسیک با صدای بلند است. هر چقدر حجم این مطالعه بیشتر باشد، میزان آشنایی شاعر با بحور عروضی بیشتر خواهد شد. با صدای بلند خواندن شعرها هم باعث می‌شود این ریتم و موسیقای کلام بیشتر در ذهن بنشیند. گذشته از مطالعه، پیشنهاد می‌کنم برای اول کار از شعرهایی با وزن کوتاه یا وزن دوری استفاده شود. منظور از وزن دوری، وزنی است که هر مصرع را به دو یا چند قسمت تقسیم کند.
گفتم غم تو دارم
گفتا غمت سرآید... الی آخر
اما گذشته از وزن، یکی دیگر از توقعات ابتدایی از شعر، روان سرودن و نداشتن ضعف تالیف است. گنگی گفتار و نبود یکپارچگی مناسب زبان باعث لطمهء بزرگ به شعر خواهد شد. شاعر باید بتواند به زبانی ساده و روان، حرف‌های خود را بزند. این روانی و یکدستی تاحدود مناسبی (در اندازه این شعر) رعایت شده است. در شعرهای شاعران تازه‌کار گاه حتی نمی‌توان یک بیت بامعنا پیدا کرد. اما اگر بخواهیم کمی دقیق‌تر و موشکافانه‌تر شعرها را بررسی کنیم، اشکالات و دست‌اندازهای معنایی و زبانی را می‌بینیم. مثلاً: «تمام حرف هایت نقش بستست/ در این ذهنی که دائم ازتومی گویم» این بیت از نظر دستوری دو پاره شده است. پاره اول با زنجیر مناسبی با پاره دوم متصل نشده است. «تمام حرفهایت در این ذهن که دائم از تو می‌گوید نقش بسته است» در واقع فعل با فاعل منطبق نیست. داریم از سوم شخص (ذهن) حرف می‌زنیم اما فعل‌مان اول شخص است. علاوه بر این، ترکیب «این ذهنی» هم درست نیست. یا باید «این ذهن» باشد، یا «ذهنی». از این مثال‌ها در فرازهای دیگر شعر هم وجود دارد.
اما بیایید به سراغ مهم‌ترین رسالت شعر برویم؛ کشف شاعرانه. منظور از کشف شاعرانه، پیدا کردن نکته یا حرفی است که کلام را از سطح کلام عادی و حرف معمولی ارتقاء می‌دهد. این نکته‌یابی و کشف در سطوح مختلف و با ابزارهای متفاوتی بروز پیدا می‌کند. عناصر بلاغی، صور خیال، تصویر‌سازی و عناصر بدیع همگی راه‌هاییند که می‌توانند شعر را منجر به کشف خلاقانه کنند. به شعر اول نگاهی دوباره بیندازیم. شاعر از کدام دریچهء جدید به موضوع «عشق» نگاه کرده است؟ گفتن «شکستم دادی آخر باز می گویم / چه کردی با دلم روراست می گویم» نه تنها تکرار هزار باره اشعار و نوشته‌های ادبی قدیمی است، که حتی از آنها یک قدم عقب‌تر است. چه آن شعرها هر کدام به اندازه خود اتفاقی تازه را در ذهن مخاطب باعث شده‌اند اما این شعر چه؟ به یاد داشته باشیم که منظور از تکراری و کلیشه‌ای نبودن، موضوع شعرها نیست بلکه شاعر باید بتواند از موضوع، تصویر و ارتباط‌های کشف‌شده قدیمی نگاهی تازه و خاص خود را بیافریند. مثلاً قصهء یوسف، یکی از قدیمی‌ترین و تکراری‌ترین قصه‌های تاریخ بشریت است اما شاعران مختلف با نگاه‌های متفاوت به این قصه تصاویر و تداعی‌های تازه‌ای را آفریده‌اند. مثلا سعدی می‌گوید: «من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم» و حافظ می‌گوید: «پیراهنی که آید از او بوی یوسفم /ترسم برادران غیورش قبا کنند» و مولانا: «این ابر چون یعقوب من وان گل چو یوسف در چمن/ بشکفته روی یوسفان از اشک افشاران ما» می‌بینیم که هر شاعر توانسته تصویر و تصوّر جدیدی از داستان قدیمی بسازد. در بیشتر فرازهای شعرها این کشف‌های آنچنان و خاص دیده نمی‌شود اما به این بیت دقت کنیم: «در پیچ و خمِ حادثه همراهم باش/ شب، این شبِ غم، ستاره را کم دارد» «ستاره»که استعاره از معشوق است و تداعی «چشم‌های معشوق» را هم به همراه خود دارد، راه‌نما و دلیل راه پر پیچ و خم عاشق می‌شود. مراعات‌النظیر پیچ و خم (جاده)، همراهی، شب و ستاره توانسته است با قرینه‌ها و تداعی‌های مرتبط با هم، تصویر بکر و شاعرانه‌ای را بسازد.
در این سه شعر از این دست تصویرسازی‌ها و کشف‌های خاص فعلاً کمتر دیده می‌شود اما می‌توان امیدوار بود با توجه به دید وسیع و هوش زیاد شاعر، به زودی اتفاق‌های نو و تازه‌ را در شعرهای خانم افضلی شاهد باشیم.
شعر نیمایی دوم اشکال‌های وزنی زیادی دارد. همانطور که می‌دانیم در شعر نیمایی وزن وجود دارد و شعر باید در بحر خاص نوشته شود. اما گذشته از وزن، شعر، روایتی است از داستان پسری که معتاد شده و باعث شرمساری و خسران پدر و مادر شده است. چیزی که کمبود آن در شعر حس می‌شود نداشتن «اندیشه» است. باید به یاد داشته باشیم که صرف روایت گوشه‌ای از زندگی برای شعر گفتن کافی نیست. ماده اصلی ساخت شعر و در اصل «جان شعر» همان اندیشه یا کشف خاص است. ما با خواندن این شعر تنها با یک روایت شعارگونه، رو و سطحی مواجه می‌شویم. شاعر هیچ جا سعی نکرده است در پرده سخن بگوید. مانند شعارهای سیاسی و اجتماعی، حرفش را مستقیم و چکشی زده است در حالی که اتفاقاً در شعر قرار نیست ما روایت خطی داشته باشیم. هر چقدر متن ما لایه‌لایه باشد و سطح اندیشه عمیق‌تری داشته باشد، به شعر نزدیک‌تر می‌شود.
شعر سوم از دو شعر اول خواندنی‌تر از آب درآمده است. معلوم است این شعر محصول جدیدتری از شاعر است که تجربه بیشتری را در شناخت شعر و ادبیات به دست آورده است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.