گفتگو با شعر



بگذار خویش باشم
و دو قاصدک خوش خبر را
با پیکری افروخته
به گوش هایت بیآویزم
بگذار پیراهن سپیدم
با شال آبی تو
روی یک بند رخت
آشنا شود
تا با آواز خورشید
برقصند
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شاعر نه به طور دقيق اما به طور نسبي مي تواند اولين منتقد اثر خويش باشد . اين انتقاد به صورت سوال از شعر و كلماتش انجام مي شود .
آهاي سطر عزيز تو در اين شعر چه مي كني ؟
آي كلمه گرامي تو در اين سطر چه نقشي داري ؟
حتي شما حرف اضافه بزرگوار دقيقا چه مي خواهيد ؟
و بالاخره :
همه ي شما كنار هم چه مي كنيد و چه پيام يا حرف يا حسي را منتقل مي نماييد ؟
حالا بياييد همراه با «علي حسني» از شعرش سوال كنيم !
آهاي سطر اول تو چه نقشي در شعر داري ؟ اگر راوي به خويشتن خويش نرسد نمي تواند قاصدك هاي خوش خبر را به گوش هاي او بياويزد ؟! تو فكر نمي كني تو يك سطر كم و بيش فلسفي هستي ؟ يا حداقل براي اين شعر ساده ي عاشقانه زيادي فلسفي به نظر مي رسي ؟!
آهاي قاصدك خوش خبر چرا افروخته اي ؟ اگر افروخته نباشي نمي تواني بر گوش هاي او بياويزي ؟! اساسا تو چگونه به گوش مي آويزي ؟!
اصلا اي شعر عزيز چرا ادامه نمي يابي ؟ چرا از اين «بگذار»ها باز هم نمي آوري و پيش نمي روي ؟! فكر نمي كني با اين وضعيت ساختار محكمي نداري و مي تواني از اين كه هستي بلندتر يا كوتاه تر باشي ؟
اي شعر عاشقانه چه پايان بندي خوبي داري و چه حس آميزي درخشاني به همراه داري ! تو به ويرايشي جدي نياز داري . كاش ...

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.