مطالعه کنید و عرضه کنید




عنوان مجموعه اشعار : مثنوی
شاعر : shadi choopani


عنوان شعر اول : اغازدباره
رهایم کن دراین دنیای مستی
خرابم کن سره شیداشکستی

چه دانایی بدیدازهردوچشمش
که دانایی نباشدروی چشمش

همه درهاله ای پنهان شده اند
نفس درسینه میماندازدرد

من ازراهی گزرکردم که صدبار
به لب ارم به نام اوروهربار

دراین دنیا همه مستندهوش یار
دران دنیابه جزمستی نشدکار

مراجانانکن ازعیش نوشم
دگرجامی نباشددردودوشم

به احوال خوشم شاهدتوباشی
به اغازدگرشاهدتوباشی

به جزپایان که مرگ است دلی غم
به اغازهردوعالم پازگردم

عنوان شعر دوم : احساس نقاشی
چه بی رنگه، شبای بی ستاره
چه پردرده دلی که بی قراره

همه احساس نقاشی به اینه
که تورنگامیشه حسوببینه

کشیده رنگه تاریکی به شبها
نشونده ماهو،اونجاپشتِ ابرا

عنوان شعر سوم : لب ساحل
نشدتنهایی هم دردجدایی
نشداشکام به یادت بیاری

که هربارمی روم درفکر رویا
به یادارم دلی ازشور قوقا

دگرروزی نمانده درسواحل
که درافاق دریایی به منظل

کنارتو بمانم هر دقیقه
دقیقه هر دقیقه هر دقیقه

به خاطر دارمت لحظه به لحظه
کنارهم لب ساحل نشسته
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در قسمت شناسنامه شاعر می‌خوانیم که خانم چوپانی کمتر از چهار سال سابقه شعر نوشتن دارند. با مطالعه شعرها اما متوجه می‌شویم که به احتمال فراوان ایشان در این مدت ارتباط آنچنانی با محافل و جلسات شعر نداشته‌اند و اشعارشان را –باز هم به احتمال فراوان- برای اهل فن نخوانده‌اند. در شعرهای خانم چوپانی هنوز اشکالات اولیه وجود دارد. اول اینکه شاعر هنوز بر وزن و قافیه کاملاً مسلط نیست. در واقع می‌توان گفت این مقدار تسلط برای شاعری با چهار سال سابقه کم است. برای حل این مشکل توصیه همیشگی من وبه شاعران تازه‌کار مطالعه و مطالعه و مطالعه اشعار بزرگان است. خصوصاً برای آشنایی و تسلط بر وزن بهتر است این «خواندن» با صدای بلند باشد. اینطوری گوش شاعر با موسیقی کلمات و همینطور موسیقی اوزان عروضی یا ضربی آشنا می‌شود. بحمدالله امروزه با وجود سایت‌هایی مثل «گنجور» مشکل دسترسی نداشتن شاعران به همه دیوان‌های بزرگان حل شده است.
همانطور که گفتیم شاعر بر وزن تا حدودی مسلط است اما در روان سرودن و نداشتن ضعف تالیف متاسفانه بسیار ضعیف عمل کرده است. همان بیت اول شعر اول را بخوانیم: «رهایم کن دراین دنیای مستی/ خرابم کن سره شیداشکستی» منظور در مصرع اول پیدا و مشخص است. اگر چه در مصرع کشف، بازی زبانی یا نکته بدیعی وجود ندارد اما لااقل منظور مشخص است. اما مخاطب به هیچ وجه متوجه «خرابم کن، سر شیدا شکستی» نمی‌شود! اول اینکه جملهء «خرابم کن» با «رهایم کن» در مصرع اول در تعارضند. این تعارض و بی‌ارتباطی در شعر توجیه نشده است. نکته بعدی اینکه دلیل حضور جملهء «سر شیدا شکستن» معلوم نیست. این تصویر مغشوش و بی‌ارتباط است. مثلاً اگر در ابتدای مصرع، شاعر می‌گفت: «به سنگ دل سر شیدا شکستی» آن وقت می‌توانستیم ارتباطی بین «سر» و «شکستن» و «دل» و «سنگ» پیدا کنیم. (البته این فقط یک مثال بود برای توجه شاعر به ارتباط عناصر جمله و مراعات‌النظیر) نکته دیگر اینکه استفاده از «ه» کسره برای صفت و موصوف یا مضاف و مضاف‌علیه درست نیست. برای همین «سره شیدا» غلط است و باید بنویسید: «سر شیدا» برای دانستن محل صحیح استفاده از «ه» کسره، می‌توانید در ذهن به جای «ه» «است» بگذارید. اگر جمله معنا پیدا کرد درست است و اگر نه، پس جای «ه» در آنجا نیست. مثلاً در جای دیگری نوشته‌اید «چه بی‌رنگه» که می‌بینیم با «است» معنا پیدا می‌کنند: «چه بی‌رنگ است» پس حضور «ه» در اینجا درست است. (یا درسته!)
یکی از اشکالات اکثر ابیات استفاده بی‌منطق شاعر از عناصر، کلمات و ترکیباتی است که علی‌الظاهر شاعرانه به نظر می‌رسند. شاعر از این ترکیبات و کلمات استفاده کرده اما به این توجه نکرده که باید بتواند از اینها کارکردها و کشف‌های جدید بیرون بکشد. حتی از این هم که بگذریم شاعر باید لااقل بتواند یک ارتباط معنایی منطقی و درست بین عناصر جمله پیدا داشته باشد تا متنش از یک حد یک جمله مغشوش و بی‌معنی خارج شود. مثلاً معنای جمله «مراجانا نکن ازعیش نوشم» چیست؟ به احتمال فراوان منظور شاعر این بوده «جانا! مرا از عیش منع نکن» باید به یاد داشته باشیم که «زبان» ستون خیمه شعر است. شاعر نیاز به تسلط زیاد بر بیان و نحو جملات خود داشته باشد. باید بتواند مخاطب را توجیه کند که هر تغییری در عناصر کلام به دلیلی اتفاق افتاده که اگر نبود، بخشی از شعر دچار اشکال و صدمه می‌شد.
نکته دیگر اینکه چیزی که در این سه شعر نمود زیادی دارد، استفاده شاعر از عناصر کلیشه‌ای که در شعرهای معروف وجود دارد، است. در شعر اول کلمات و ترکیباتی که بیشتر در شعرهای گذشتگان وجود دارد (مستی، شیدا، جانا، عیش و....) و در شعر دوم؛ استفاده از عناصر و ترکیباتی که در ترانه‌ها و شعرهای معاصر هست. (شبای بی‌ستاره، دلی که بی‌قراره و...) نکته مثبت شعر دوم اما کشفی است که هر چند خیلی پررنگ و بزرگ نیست اما هست. کشف یک تصویر شاعرانه از نقاشی‌ای که با سیاهی مطلق کشیده شده و ماه را پشت ابرهای سیاه پنهان کرده است. در واقع توقعی که از شاعر هست همین اتفاقات است. البته در این شعر شاعر موفق به پروردن و ارائهء روان و درست تصویر خود نشده است اما همین که در شعر کشفی وجود دارد خود قدمی به جلو است. اما وقتی به سراغ شعر سوم می‌رویم این کشف و تازگی را نمی‌بینیم. شعر کلاً روایت تصویری تکراری از عاشقانه‌هاست. عاشقانه‌هایی که در ساحل بین عاشق و معشوق گذشته و شاعر در مقام عاشق سعی در بازآفرینی آن صحنه‌ها می‌کند. باید توجه داشته باشیم که این مضمون و تصویر را هزاران بار هزاران شاعر آفریده‌اند. وقتی شاعر نتواند در کلیشهء همیشگی ذهنی مخاطب مسبب اتفاق جدیدی شود، شعر شکست می‌خورد. ممکن است شاعری بتواند از همین تصویر تکراری نکته‌ای نو پیدا کند. آنگاه شعر اتفاق می‌افتد.
موضوع بعدی که در متن نمود داشت. تعداد زیادی غلط املایی در شعر است. (گزر←گذر، منظل ←منزل، قوقا←غوغا و...) این مشکل با مطالعه زیاد حل می‌‌شود.
در نهایت به شاعر پیشنهاد می‌کنم عرضهء شعرهایش را به کارشناسان و اهل فن شعر بیشتر کند. چرا که اگر بخواهیم برای دل خودمان شعر بنویسیم، سال‌ها و سال‌ها شعرهای‌مان با اشکالاتی ابتدایی نوشته می‌شوند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.