توجه به بافت و ساختار کلی شعر




عنوان مجموعه اشعار : تلنگر روح
شاعر : لیلا یوسفی پور


عنوان شعر اول : خواب سحر
گاه باید سر دل باز کنی
قصه ی راز خودت ساز کن
تمبک وتار وستار
چنگ بر نقش ونگار
دل نگو
دفتری ازخاطره ها
هرورق
یادتو ویاد همان ثانیه ها
گاه باید زد و رفت
درمیان کوهسار
لای ان دشت پرآب
قاب دلتنگی خود بازکنیم
گاه دلتنگ هوای سحری
فارغ ازیار وهوای دگری
درمیان گرگ ومیش افتاب
نقش ها بود همه نقش براب

عنوان شعر دوم : رویا
خواب دیدیم دم صبح!
لای گلهای بهار،زسر زلف نگار،
طبق رونق عشق
پرزبوی تن یار
زسر کوه قمار
لنگ لنگان بره ای رفت چرا....
درمیان مرغزار،
مرغ شب،پرزد ورفت...
تن آن بیدخمار
لای دستان ستار
پای میکوبید بر سنگ زمان
وهمین نزدیکی
اشک بر صورت معشوق عیان
وچه ها خواهد کرد...
کوه را کند ونمرد،دل ودلدار نشد،
زسرعهدگران دربه روی دگران باز نکرد...
وچه زیبا صنمی
می درخشد میان من وماه،
تا که رفتم بنشینم لب بام،
ناگهان باد وزید،
وتمام من وما رفت هوا..
برسرزلف خیال چه سفرها کردیم.
تا که چشمان ترم بازشدن،
نوراز روزن درچشمک زدومن بهت زده،
به تمنای همان چشم خمار،
قصه خواب خودم داد زدم....



عنوان شعر سوم : وهم وخیال
انتهای روز،حجم خسته ی اشیاء
وصدای بیداری ستاره ها
پنجره باز،
نسیم لای گلهای پرده شیطنت میکند،
فضای اتاق لبریز از عطر گلهای شب بود،
نورمهتاب ،رقص کنان همه را مدهوش میکند،
وشروع سمفونی گندمزار بل نوای جیرجیرکها،
روح خسته ازکالبد واماده ی نوازش نور....
گاه باید زد ورفت،
شست،رها کرد ،تمام دلبستگیهای خیالی را..
اهسته اهسته کنار گلدانهای شمعدانی خزیدم ،بازوان احساسشان را لمس کردم،
اینجا!
روحم پرکشید.....
سوارربربال قاصدکها،از بلندای خیال هم گذشت..
امشب همه مجنون شده اند..
ابرها ازبس خندیدند اشکهایشان جاری شد...
واز نوازش قطره های باران به خودامدم...
مثل پرنده ای که اشیان گم کرده باشد ،
خیس خیس ...
زمان ومکان را ازیاد برده وغرق درگذران خیال بودم
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین سری اشعاری است که خانم لیلایوسفی‌پور برای پایگاه نقد شعر ارسال کرده است. در قسمت مشخصات، شاعر از سابقه شعر خود با عنوان «نامشخص» یاد کرده است. البته دانستن مقدار سابقه شعرسرایی برای منتقد اشعار این ویژگی مثبت را دارد که متوجه شود شاعر چه تجربه‌هایی را از سر گذرانیده است. همچنین مقایسه این عدد با مقدار قدرت و قوت اشعار نشان می‌دهد که شاعر تا امروز تا چه حد از آموزش و نظر منتقدان بهره برده است. در هر صورت سه شعری که از خانم یوسفی‌پور می‌خوانیم ویژگی‌های مشترک و متمایزی دارند که در زیر به چند نکته از آنها اشاره می‌کنم.
یکی از ویژگی‌های مشترک اشعار، اشکالات متعدد نحوی و زبانی است. در فرازهای زیادی با متن‌ها و گزاره‌هایی مواجهیم که اشکال جمله‌پردازی دارند. باید به یاد داشته باشیم که با پیچیده گفتن یا مبهم کردن جملات، متن‌ ما تبدیل به شعر نخواهد شد. یکی از ویژگی‌های شعرهای قدرتمند دوری از پیچیده و مغلق کردن بی‌دلیل زبان است. وقتی شعر سهراب یا فروغ یا شاعران کلاسیک ادبیات فارسی را می‌خوانیم با گنگی مواجه نیستیم. معنی و مفهوم جملات مشخص است. آن چیز که در این اشعار عمیق و پیچیده و چند لایه است اندیشه، ارتباط‌ها و قرینه‌های درونی است.
مثلا در فراز: «گاه باید سر دل باز کنی» می‌بینیم که جمله گنگ است. آیا منظور «گاه باید سر «درددل» باز کنی» است یا «گاه باید «از» سر دل باز کنی»؟ یا:
گاه دلتنگ هوای سحری
فارغ ازیار وهوای دگری
درمیان گرگ ومیش آفتاب
نقش ها بود همه نقش براب
اولاً صفت گرگ و میش مخصوص آفتاب نیست، بلکه درباره «هوا» به کار گرفته می‌شود. ثانیا؛ «نقش‌ها بود همه نقش بر آب» چه ارتباطی به سه جمله قبلی داشت؟ از کدام «نقش» صحبت می‌شود؟ در واقع شاعر هیچ پشتوانه معنایی و اطلاعات قبلی‌ای از «نقش» به مخاطب نمی‌دهد. به جز آن، «دلتنگ هوای سحر» بودن هم پشتیبانی معنایی ندارد. معلوم نیست که چرا شاعر باید دلتنگ هوای سحر باشد. در حالی که بهتر بود به جای لفظ «دلتنگ» از واژه‌ای مثل «دنبال» استفاده کرد. چون شاعر دارد در مورد چیزی که دارد اتفاق می افتد حرف می‌زند نه آنچه که نیست تا برایش دلتنگی کند.
یا:
خواب دیدیم دم صبح!
لای گلهای بهار،زسر زلف نگار،
طبق رونق عشق
«لای گل‌های بهار، از سر زلف نگار» چه؟ چرا جمله ناتمام است؟ اگر اینها توصیف است (که هست) و قرار است ما را به جمله «لنگ‌لنگان بره‌ای رفت چرا...» برساند، «طبق رونق عشق» چیست؟ البته من متوجه نشدم منظور شاعر «طِبق» بوده یا «طَبَق». اما اگر حتی هر دو کلمه را هم فرض کنیم باز هم جمله و تصویر بی‌معنا و نامفهوم است. «طِبق رونق عشق» نه هماهنگی با باقی تصاویر دارد و نه اینکه اصلاً تصویر است. مفهوم هم نیست. «طَبَق رونق عشق» هم مفهومی انتزاعی و دور از ذهن است که باز ارتباطی به باقی تصاویر ندارد.
از این گونه فرازهای نامفهوم و گنگ باز هم در شعر وجود دارد. بهتر است شاعر بعد از این بر جمله‌پردازی و همچنین توصیفات خود تجدید نظری کلی کند. یکی از این تجدید نظرها می‌تواند فاصله گرفتنش از ترکیب‌ها و تصاویر ذهنی و ناملموس باشد. مثلاً ترکیب‌هایی مثل: «رونق عشق»، «قاب دلتنگی» و ... بسیار دور از ذهنند. البته در شعر تصاویر عینی و ملموس زیادی هم وجود دارد اما مشکل بزرگ این ترکیب‌ها و تصاویر قابل لمس، تکراری بودن انهاست. شاعر تصویرهایی را برای مخاطب می‌چیند که او بارها آنها را در شعرهای دیگر خوانده است. این تکراری بودن تصاویر در صورتی می‌تواند در شعر بنشیند که شاعر از آنها مفهوم و مضمون تازه‌ای کشف کند. در بیشتر فرازها این اتفاق نمی‌افتد.
نکته دیگری که قابل توجه است توجه نداشتن شاعر به ساختار و بافت کلی شعر است. این اتفاق مخصوصاً در شعر اول بیشتر افتاده است. این به هم‌ریختگی هم در زبان و نحو اتفاق می‌افتد و هم در تصاویر و مفاهیم. شعر اول با مفهوم «دلتنگی» شخصیتی که مخاطب شاعر است، آغاز می‌شود. بعد به ناگاه در چرخشی از دلی صحبت می‌کند که پر است از یاد «تو». دقت کنید! نقش «تو» در میانه شعر بدون هیچ توجیه و دلیلی عوض شده است. بعد از آن دوباره ضمیر تغییر کرده و تبدیل به اول شخص جمع می‌شود. ور در نهایت همین ساخت هم ادامه پیدا نمی‌کند و با توصیف گنگ منظره‌ای به پایان می‌رسد.
در نهایت توصیه نخست به شاعر مطالعه هر چه بیشتر اشعار بزرگان است. این مطالعه هم شامل اشعار شعرای قدیم و هم شعرهای معاصر است. شاعر می‌تواند با دقت در این اشعار به شگردها و شیوه‌های سخن‌پردازی و همچنین ویژگی‌های زبان سالم پی ببرد. به جز این پیشنهاد می‌کنم شاعر این روند نقدپذیری و به دنبال نقد و نظر رفتن را دنبال کند تا به امید خدا به زودی شاهد شعرهای قدرتمند و خوبی از او باشیم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.