در طنز دشمن نداریم




عنوان مجموعه اشعار : تلخ واره
شاعر : ابراهیم ایزدی دستگردی


عنوان شعر اول : حاجی از مکه باز می آید...
بوی مشکوک گاز می آید
یا که ... بوی پیاز می آید

کوی و برزن چرا چراغانی ست
باز آواز ساز می آید...

عقل دیوانه در گمان و خیال:
_دلبری با جهاز می آید_

در و دیوار زیر پای «بَنِر»
قاصد کوی راز می آید

بوق ماشین و بانگ چاووشی
حاجی از مکّه باز می آید

لابه‌لای گروه کر رفته
حالیا تکنواز می آید

در و دیوار اخم کرده به هم
بس که با روی باز می آید
.
دست کوتاه رفته است .چرا
با دو دست دراز می آید؟!

رفته تا توبه ها کند انگار
کافر و بی نماز می آید!

چوب کبریت ما بحمدالله
با لهیب و براز می آید!

از جبینش به جای عطر حرم
بوی سیر و پیاز می آید!!

کرده حج با ربا و حق الناس
با جواز مجاز می آید!

کرده پامال مال مردم را
صاحب امتیاز می آید!

حج نرفته که راه کج رفته
بسته ای رفته باز می‌آید!!

شده مُحرم که آدمی گردد
از خدا بی نیاز می آید!!!

در شکفتن چرا خدا با او
این همه خوب ساز می آید!!!

خوب و صالح شده، غلط نکنم
حق کُش و حقه باز می آید!

بره ای رفته گرگ برگشته!
کفتری رفته باز می آید!!

جوجه رفته خروس بر گشته!
اردکی رفته غاز می آید!!

پیش از این خرده ریزه می چاپید
بعد از این ترکتاز می آید!

رفته دندان آز را بکند
باز با نیش آز می آید!

تا ترازوی حق کند ناحق
با شلنگِ تراز می آید!!

ترمزش توی مکه جا مانده
تند و تیز و به گاز می آید!

مثل روباه در پر طاووس
وه! چه اطوار و ناز می آید!

موتورش بوده پیش از این تک فاز!
رفته اینک سه فاز می آید!!!

عنوان شعر دوم : ابوالحاجی

گم شدم در خود، بگو من کیستم؟!
زیر صفرم ، وای امّا بیستم!

مثل گرگم لابلای پشم میش
با خودی بیگانه با بیگانه خویش

بنده اول کار و بارم زار بود
جیب من بی مایه و بیمار بود

در لجن رفتم فرو تا خرخره
پیش رویم وا نشد یک پنجره

بیشتر شد بسته بر هر در زدم
توی هر سوراخ و سمبه سر زدم

از تب بی پولی و بی خانگی
رفته بودم تا لب دیوانگی

از قضا همسایه ی مش بختیار
قصه را فهمید و پس شد بخت یار

نیمه شب دیدم کسی در میزند
بخت بالای سرم پر می زند

تا پس از پرس و سلام و ماجرا
گفت فردا پیش من یک سر بیا

صبح فردا تا زبستر واشدم
پیش آقای مهندس، تا شدم

کرد ما راتوی شرکت پایبست
گام اول داد جارویم به دست

اندک اندک اسب خود را تاختم
پله ها با این و با آن ساختم!!

عاقبت آنچه دلم می خواست شد
پیش استاندار کارم راست شد

پول و پارتی پشت من پا پی شدند
نردبان های ترقی طی شدند

در دلم بیدار شد این اعتقاد
که مدیریت نمی خواهد سواد!!

خط خطی کردم خودم را بی خطر
تا خرم با هفت خط شد گور خر!!

خط کشیدم از خری بیرون شدم
کوژ و کژ بودم ولی موزون شدم

هی کلک از این و آن آموختم
تا لباسی حق به جانب دوختم

گام اول صد، سپس پانصد دلار
تند چاپیدم ولی مظلوم وار

حال هستم صاحب صد کارو بار
نوکرم همسایه ی مش بختیار!!!

جیب من حالا شده لوس و ننر
می شود با پول بیت‌المال پر

هرچه پرتر می شود خالی تر است
قصه اش هر لحظه جنجالی تر است

روز شب از روی میز و زیر میز
سفت می چاپم کلان یا خرده ریز

سفره ای پهن است و من لُپ می زنم
باز اما مثل چشم سوزنم

عنکبوتی تار خود را پهن کرد
پشه آن را خانه دید و رهن کرد

با سیاست چاه ها کندم به راه
دوستان رفتند در ژرفای چاه

چون که بر مسند نظارت می کنم
خلق را با رشوه غارت می کنم

ساختم پنجاه و نه قصر بلند
با حقوق پایمال کارمند

مدتی در بانک افکندم پلاس
برج و بارو ساختم با اسکناس

کارها کردم خرم هر جا که رفت
بارها شبخون زدم بر چاه نفت

این و آن را سال ها دادم عذاب
با کلنگم خانه ها کردم خراب

با خودم گفتم که باید بُرد کرد
هر چه آمد آسیابم خُرد کرد

تا شدم من عازم حجّ قبول!
با درآمدهای هنگفت نزول

یک شبه معروف و معراجی شدم
گوش شیطان کر، ابوالحاجی شدم...

عنوان شعر سوم : رباعی
در خلوت خود قدم زدم آهسته
یک سر به در حرم زدم آهسته

بر صفحه ی زرین دلم نقش تو را
باجوهر خون قلم زدم آهسته
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
از سه شعری که این بار از آقای ایزدی دستگردی خواندیم، دو شعر مضامین اجتماعی و البته رگه‌های مطایبه‌آمیز و طنز دارند. اگر به صورت کلی به دو شعر اول نگاه کنیم می‌بینیم که شعر دوم نسبت به شعر نخست انسجام بیشتری دارد و دارای ساختار محکم‌تری است. هر دو شعر مضمونی یکسان دارند. از این دست مضمون انتقاد اجتماعی در شعرهای زیادی تکرار می‌شود. باید به یاد داشته باشیم که قبل از اینکه موضوع متن و شعرمان اهمیت دارد، خود متن و نوع ارائه آن مهم است. برای همین است که شعر اول را ضعیف‌تر و درهم‌ریخته‌تر از شعر دوم می‌دانیم. حال بیایید به صورت جزئی‌تر به شعرها نگاه کنیم.
«بوی مشکوک گاز می آید /یا که ... بوی پیاز می آید» ما هنوز نسبت به موضوع و سوژه شعر آگاهی نداریم. اما اگر یک بار شعر را بخوانیم می‌فهمیم که بیت آغازین هیچ نسبت و ارتباطی با کلیت شعر ندارد. البته در بیت‌های دیگری هم این بی‌ارتباطی وجود دارد. حالا باید با خودمان بگوییم که «بوی مشکوک گاز» یا «بوی پیاز» چه قرینه و ارتباطی در ذهن مخاطب می‌سازد؟ بیت بعدی اما تصویری مرتبط می‌سازد: «کوی و برزن چرا چراغانی ست/ باز آواز ساز می آید...» اما بیت بعدی با اینکه در ارتباط با معنی است، به خاطر ضعف تالیف نتوانسته است به کمک تصویر اول بیاید. «دلبری با جهاز» تصویر و ترکیب درستی برای انتقال مفهوم «عروسی» نیست. حتی خود «دلبر» هم ارتباط معنایی موازی با عروس ندارد. ترکیب پارادوکسیکال «عقل دیوانه» به خاطر نداشتن پشتوانه معنایی و قرینه، ابتر مانده است. بیت «بنر» در راستای اطلاعات دادن به مخاطب است. البته مصرع دوم «قاصد کوی راز» خیلی ارتباط مستحکمی با مصرع اول ندارد. بیت بعدی اما تمام کننده انتظار خواننده است و مشخص می‌کند که «حاجی از مکه باز می‌آید» اما بیت بعد واقعاً یعنی چه؟ «لابه‌لای گروه کر رفته/ حالیا تکنواز می آید» اگر منظور این است که حاجی با کاروان رفته و حالا تنها برگشته؛ باید گفت اولاً این بیت خیلی نمی‌تواند این معنی را برساند. ثانیاً اگر برساند هم حرف و نکته خاصی ندارد. در بیت بعدی هم اگر چه شاعر سعی کرده با استفاده از علاقه تضاد معنایی بسازد اما به خاطر نداشتن استدلال‌های منطقی شاعرانه، بیت ابتر مانده است. چرا با خندهء حاجی باید در و دیوار اخم کنند؟ برای اخم در و دیوار باید منطقی شاعرانه وجود داشته باشد که نیست. بیت بعدی کنایه‌ای چندپهلو را در خود دارد. «دست کوتاه رفته است .چرا /با دو دست دراز می آید؟!» این می‌تواند کنایه‌ای به دست خالی برگشتن حاجی باشد اما می‌توانست با پرورده شدن معنی و تصویر کنایه دومی هم داشته باشد. آن هم تصویر دست‌های حاجی است که از بس از بازار مکه خرید کرده است، و بار آورده است، دست‌هایش دراز شده است! «رفته تا توبه ها کند انگار/ کافر و بی نماز می آید!» «کرده حج با ربا و حق الناس/ با جواز مجاز می آید!» «کرده پامال مال مردم را/ صاحب امتیاز می آید!» «شده مُحرم که آدمی گردد /از خدا بی نیاز می آید» ... به این بیت‌ها و بیت‌های دیگر دقت کنید. شاعر در آنها چه کار خاصی انجام داده است؟ کشف و نگاه خاص و خلاق شاعر که متنش را از حرف عادی مردم جدا می‌کند کجاست؟ باید یادمان باشد که قرار است ما در شعر چیزی ببینیم که مخاطب عادی توان دیدن آن را ندارد. ارتباط‌ها و قرینه‌هایی را کشف کنیم که خواننده شعر با خواندن آن به لذت کشف برسد. این ابیات بیشتر شبیه حرف‌های عادی مردم کوچه و بازار است که موزون شده است. اما شاعر در بیت‌هایی هم سعی در ایجاد نگاه خاص و قرینه‌ها و علاقه‌های رندانه داشته است. در بیت «بره ای رفته گرگ برگشته! / کفتری رفته باز می آید» تلاش شاعر برای استفاده از جناس «باز» تحسین‌برانگیز است.
اما نکته کلی که در مورد این شعر باید گفت؛ فاصله گرفتن شعر از معیارهای طنز و نزدیک شدن آن به سایه هجو است. چرا که با خواندن ابیات احساس می‌شود شاعر شعر را با عصبانیت گفته است. طعنه‌ها و نیش‌ها در شعر بسیار مستقیم و کمی با لحن دشمنانه‌اند. باید به یاد داشته باشیم که در طنزنویسی «دشمنی» نداریم. یعنی باید طوری انتقاد کنیم که حتی سوژه طنز ما هم از خواندن متن بدش نیاید. این نکته البته به صورت کلی است و ارتباطی به این موضوع خاص ندارد. شعر بعدی ساختاری روایی دارد. این روایت گاه دچار اشکال شده است. در واقع شاعر گاه یادش رفته که از زبان و دیدگاه چه کسی دارد حرف می‌زند. برای همین بیان شعر گاهی دچار پریدگی شده است. «سفره ای پهن است و من لُپ می زنم/ باز اما مثل چشم سوزنم/ عنکبوتی تار خود را پهن کرد/ پشه آن را خانه دید و رهن کرد» در واقع بیت‌هایی که در نکوهش ریاکاری و مال‌اندوزی است نباید از زبان خود سوژه گفته شود یا اگر هم گفته می‌شود باید دلیل و منطقی خاص به دنیال داشته باشد. در ضمن بیت آخر شعر دوم خیلی خوب و محکم است و برای پایان‌بندی شعر مناسب است.
در مورد رباعی باید گفت اگر چه زبان شعر بسیار روان است اما مشکل بزرگ شعر نداشتن ضربه نهایی و شوک آخر شعر است. در واقع شعر خیلی عادی و بدون اتفاق خاص شروع می‌شود و همانطور بدون هیچگونه گره ذهنی و درگیری خاص پایان می‌یابد. در نهایت حس می‌شود شعر حرف چندان نویی برای ارائه نداشته است. در ضمن من ارتباط مصرع دوم را به باقی شعر متوجه نشدم. «یک سر به در حرم زدم آهسته» از نظر معنایی و تصویری ارتباطی به باقی شعر ندارد. به جز همه اینها ترکیب «صفحه زرین دلم» ترکیب انتزاعی و کلیشه‌ای است. آمدن تصاویر و ترکیب‌هایی که با استفاده از چند کلمه ذهنی و غیرملموس ساخته می‌شوند، به ارتباط گرفتن مناسب مخاطب با شعر ضربه می‌زنند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.