چرخش در زاویه روایت




عنوان مجموعه اشعار : صاع
شاعر : شهرام مودب


عنوان شعر اول : سفره
مردان سرِ سفره هایشان خوار و کِنِفت
از دستِ منِ خائنِ خونخوارِ خِرِفت

خوردم وَ سپس دیلیت اکانت از کشور
البته گروه ها که قبلش همه لفت

گوشِ بقیه به من بدهکار نشد
چسبیده به خدمت شده بودند چه سفت!

گفتم که بمانید شما خدمتِ خلق
من رفته و در بسته و پشتش دو سه چفت

ای کاش! گلوگیر شود مالِ حرام
چون یوزِ شکاری که کُنَد حنجره، خِفت

آنگاه شود وردِ زبانِ همه شهر
دیدی که چگونه گور "شهرام" گرفت!؟

شهرام مؤدب

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
با سلام خدمت جناب مودب عزیز. از تعداد نوبت‌ شعرهایی که برای پایگاه نقد فرستاده‌اید مشخص است که چقدر نسبت به نقد و بررسی کارهای خود تاکید دارید. این به نوبه خود بسیار ارزشمند است. در مورد این شعر خاص چند نکته‌ای را که به ذهنم می‌رسد، خدمت‌تان می‌گویم. شعر با وزن رباعی سروده شده است اما رباعی نیست. معمولاً این اتفاق وقتی می‌افتد که شاعر بخواهد از یک مصرع یا یک بیت معروف تضمین بگیرد. مخصوصاً این تضمین در بیت یا مصرع نهایی می‌افتد. چیزی که در این شعر هم وجود دارد. مضمون شعر طنز است. هم در لحن و هم در بیان، مخاطب حضور پررنگ انتقاد را می‌بیند. موضوع شعر انتقاد از اختلاسگران است. حرکت کلی شعر تا حدودی مناسب است اگر چه تغییر جهت یک باره در بیت یکی مانده به آخر توی ذوق می‌زند و معلوم نمی‌شود آن بیت نفرین (ای کاش گلوگیر شود مال حرام...) به چه مناسبت و دلیلی آمده است. چون همانطور که می‌بینیم فضاسازی کلی شعر و ساخت طنز با شیوه «نعل وارو زدن» شکل گرفته است. شیوه‌ای رایج و پر کاربرد در طنزنویسی که در آن نویسنده با حالتی که ظاهراً حق به جانب است از گروه هدف تعریف یا دفاع می‌کند اما به گونه‌ای این کار را می‌کند که مخاطب خود در می‌یابد که هدف واقعی شاعر اتفاقاً مله و انتقاد به آن موضوع خاص است. این تغییر فرمان البته در بیت آخر هم دیده می‌شود اما اتفاقاً در بیت آخر مستحسن است. چرا که با توجه به تغییر کوچکی که در رباعی معروف خیام داده شده، مخاطب غافلگیر می‌شود. ضمن اینکه چون بیت، بیت آخر است ذهن خواننده به این چرخش زاویه دید واکنش مثبت نشان می‌دهد. البته باید توجه داشته باشید که این حرف به این معنا نیست که اصلاً در شعر نباید چرخش زاویه روایت یا زاویه دید داشته باشیم. اتفاقاً در هر کجای شعر می‌شود از این شیوه بهره برد به شرط اینکه شاعر بتواند به روشی، مخاطب را برای این اتفاق قانع کند. یعنی مخاطب به صورت طبیعی و بدون توضیحات، خود بپذیرد که دوربین در فلان بیت عوض شده است. اما در این شعر این اتفاق نیفتاده است. اما نکته مهم بعدی که در کل شعر دیده می‌‌شود، غفلت تقریباً کامل شاعر از شیوهء بیان است. ضعف تالیف در همه جای شعر به چشم می‌خورد. بیت اول البته به نسبت بیت‌های دیگر کمتر این مشکل را دارد اما در همان مصرع اول بیت اول هم فعل کمکی نیاز است. «مردان سرِ سفره هایشان خوار و کِنِفت-ند- / از دستِ منِ خائنِ خونخوارِ خِرِفت» اما بیت دوم: «خوردم وَ سپس دیلیت اکانت از کشور / البته گروه ها که قبلش همه لفت» در هر دو مصرع فعل حذف شده است. این حذف فعل به شعر لطمه می‌زند. ضمن اینکه؛ در این بیت شاعر هیچگونه پشتیبانی معنایی قبلی از اصطلاحات اینترنتی نکرده است. اگر چه مفهوم شعر و منظور شاعر مشخص است اما اینکه بدون هیچگونه آمادگی ذهنی از واژه‌ها و اصطلاحات ناهمگن متن استفاده کنیم باعث لطمه به شعر می‌شود. راستی نکته‌ای از بیت اول: طنزنویسی یعنی ظریف و لطیف صحبت کردن و دوری از مستقیم‌گویی و صراحت. اطلاق صفت‌هایی مثل «خائن خونخوار خرفت» شبیه فحش‌هایی است که آدم‌های عادی به هم می‌دهند. جالب اینکه در همین فحش هم رعایت هارمونی نشده چون معمولاً «خائن خونخوار» خرفت نمی‌شود و در واقع ما در ذهن توقع زرنگی این شخص را داریم. در اصل شاعر طنزنویس باید فضایی بیافریند که مخاطب خود به این نتیجه برسد که شخص یا گروه هدف انتقاد چه ویژگی‌هایی دارد. «گوشِ بقیه به من بدهکار نشد/ چسبیده به خدمت شده بودند چه سفت!» منظور شاعر در این بیت هم معلوم است اما نکته اینجاست که بیت نکته‌ای ندارد. شاعر باز هم بدون آمادگی ذهنی می‌خواهد بگوید که بیشتر مدیران یا کارمندان آدم‌های سالمی‌اند و از این کارها نمی‌کنند. اما گفتن: «گوش بقیه به من بدهکار نشد» کمی گیج کننده است. یعنی چه؟ یعنی مختلس از بقیه هم خواسته اختلاس کنند؟ خب اگر همین هم باشد باید نکته‌ای ظریف و خاص که بقیه ندیده‌اند را پیدا کنیم. «گفتم که بمانید شما خدمتِ خلق /من رفته و در بسته و پشتش دو سه چفت» در این بیت هم اشکال بیان و روایت کردن است. مصرع دوم در واقع است است: «من رفتم و در را بستم و پشت در را هم دو سه چفت انداختم» حالا گذشته از اشکال نحوی، تصویر «در بستن و چفت انداختن» گنگ است. مشخص نیست این «در» در کجاست. در شعر و ارجاع درون متنی چیزی پیدا نمی‌کنیم و در ارجاع برون متنی هم به نکته خاصی نمی‌رسیم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
شهرام مودب » 10 روز پیش
عرض ادب جناب مقدمی گرامی، از اینکه وقت گرانبهاتون رو به نقد این سروده اختصاص دادین بسیار سپاسگزارم. بیش از پیش بهره بردم. مانا بمانید. درود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.