نوید



عنوان مجموعه اشعار : _
عنوان شعر اول : _
قصیده ای شدم از غصه ای که سر نرسید
به ریشه های امیدم به جز تبر نرسید
تفنگ بود سزای پرنده در شهرم
به شاخه ها بنویسید: از سفر نرسید
سکوت، حنجره ها را گرفته در آغوش
از این سکوت به فریاد ، یک نفر نرسید
دوید قاصدکی در مسیر فرداها
رسید از سفرش، حیف! خوش خبر نرسید
گریستم غم خود را گریستم تنها
جز این دو دیده به دادم کسی دگر نرسید
در آرزوی بهارم، گذشتن از این سوز
به آرزوی خود این باغ شعله ور نرسید
دری که گم شده تنها کلید لبخندش
گشایشی نشد و خنده ای به در نرسید
جهان خلاصه جهل و هراس و اشک و نزاع
به فکر من که از این جمله راست تر نرسید

عنوان شعر دوم : _
هیچ نشان از بهار در دل من نیست
جز نفس مهرگان مقابل من نیست
قسمت دل ضربه بود با کم و بیشش
گریه جوابی خطاست، حاصل من نیست
هرچه که شبنم، سحر به سوگ ستاره است
خیس تر از چشم همچو ساحل من نیست
در وطنم آسمان قفس شده، آیا
بال گشودن ،خیال باطل من نیست؟
پنجره گم بود و دل هوای تو را داشت
گفتم از این درد ،گفت :مشکل من نیست
سر زده پاییز درد از همه ی شهر
غیر همین بیت سبز ،منزل من نیست
شب شده پیروز بر ستاره و بر روز
شوق طلوع، ای تو ماه کامل من! نیست

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، با هم مروری منتقدانه خواهیم داشت بر دو غزل. هر دو غزل، غزل هایی حدیث نفسی و اندوهگین هستند که شاعر در آن ها بیش از هر چیز کوشیده حس و حال خودش را شرح بدهد. پیش از این که مسأله ای حاشیه ای به ذهنم برسد و بی مورد پرحرفی کنم، اجازه دهید سراغ خود شعرها برویم و ابتدا سطر به سطر بخوانیم شان و نکاتی را که شایسته ی ذکرند بیان کنیم. سپس اگر مجالی ماند، در مورد نکات عمومی تر هم بحثی خواهیم گشود. در همان نخستین سطر از شعر اول، می رسیم به «سر نرسید». شاید این تذکر بی جا به نظر برسد ولی گمان می کنم «سر نرسیدن» با «به سر نرسیدن» تفاوت دارد. شاعر قصد داشته دومی را به کار بگیرد ولی وزن به او اجازه نداده است. اگر دقیق تر شویم، انصاف خواهیم داد که «سر رسیدن» معنای «از راه رسیدن» دارد و «به سر رسیدن» معنی «تمام شدن». در بیت دوم هم در مورد دو کلمه، همین جنس از ناپرهیزی و بی دقتی را می بینیم؛ تفنگ و شاخه. به شاعر حق می دهم اگر بگوید که نباید دیگر این قدر سخت گیر بود وقتی که تفنگ مَجاز از فشنگ و تیر و گلوله و این قبیل چیزها استفاده شده و شاخه (که حقیقتاً نحیف تر از آن است که تصور نوشته شدن چیزی بر آن مقدور باشد) به جای تنه ی درخت. اما به گمانم دقت در همین ریزه کاری هاست که مجموعه ی بیان یک شعر را می تواند برای مخاطب (دانسته یا نادانسته) خوشایندتر و ارتباط پذیرتر کند. در بیت سوم، با مصراع دوم نمی توان مشکلی داشت اما باز با همان سخت گیری دیرپسندی اگر به بیت بنگریم، خواهیم دید که شاعر می توانسته عبارتی مناسب تر از «در آغوش گرفتن» را برای نسبت سکوت و حنجره استخدام کند. چرا شکل کنونی را مناسب نمی شماریم؟ ببینید؛ فضا در این جا فضای دلنشینی نیست و شاعر در حقیقت می خواسته بگوید: سکوت دارد حنجره ها را می فشارد. ولی شاید علاقه به دیگرگون سخن گفتن (که بسیار هم در شعر پسندیده است زیرا منجر به تازه گویی و شخصی کردن فضای هر شعر می شود) شاعر را واداشته (یا بهتر است بگوییم ترغیب کرده) که فشرده شدن گلو را با تصویر آغوش بیان کند. با این حال، هر طور که به ماجرا نگاه کنیم، آخرسر «آغوش» و تصویر آن را بسی مهربان تر از آن می یابیم که شایسته ی به میان آمدن در چنین هنگامه ای باشد. در بیت قاصدک، شاید اگر به جای «در»، «از» داشتیم، نتیجه ی بهتری می گرفتیم. چون در حالت کنونی، غایت و نهایت راه قاصدکی که در مسیر فرداها بدود، فرداست و نمی تواند برای ما که به هر حال در اکنونیم، از سفر برسد. پیشنهادم این است که اگر شاعر در مورد تعویض «در» و استفاده از «از» به جای آن قانع شد، کلمات «مسیر» و «دوید» را هم تغییر بدهد؛ طوری که قاصدک را در حال بازآمدن از فردا یا رفتن به سمت فردا و سپس برگشتنش نشان بدهد. شاید به این شکل نتیجه ی بهتری حاصل شود. در بیت آرزو که بیت بدی هم از آب درنیامده، پیشنهادم این است که زمان اکنونیِ «بهارم» به شکلی عوض شود و با زمان ماضی مصراع دوم مطابق شود. چرا؟ به خاطر این که به نظرم بیت می تواند تأثیرگذارتر از این شود اگر «نومیدیِ» مصراع دوم با «همچنان آرزومند بودنِ» مصراع نخست در تضاد نباشد. اگر بخشی از کلام بیت «در» (بیت هفتم) را به نثر بازنویسی کنیم، با این جمله مواجه خواهیم شد: «در، گشایش نشد». به روشنی پیداست که واژه ی گشایش در این جا چندان مناسب نیست. در بیت آخر هم حذف فعل از پایان مصراع نخست واقعاً توی ذوق می زند؛ مخصوصاً که با خواندن «این جمله» ذهن ما به مصراع نخست بازمی گردد و «جمله»ای نمی یابد. در شعر دوم، با آن که بیت واقعاً بیت درست و درمانی ست ولی اگر بخواهیم سخت گیر باشیم می توانیم آرزو کنیم که کاش به جای «نشان»، «نشانی» در وزن جا می شد. ترکیب «نفس مهرگان» عالی ست زیرا ناگفته، پیش چشم ما «باد» را به نحوی شاعرانه (با جان دار انگاریِ مهرگان و نفَس داشتنش) بر باغ (باغی که آن هم با پوشیده گویی و تنها با آمدن بهار قبلاً به ما نشان داده شده بوده) می وزاند. در بیت دوم، مصراع نخست را واقعاً دلنشین می یابیم؛ «قسمتِ دل، ضربه بود با کم و بیشش». هم به میان آمدن پای «قسمت و نصیب و شانس و بخت» عمق و قابلیت همذات پنداری ویژه ای به این مصراع بخشیده و هم آمدن «ضربه» باری بیشتر از تپش (ضربه خوردن را نیز) به این مصراع بخشیده است. اما با این وجود، کلمه ی «جواب» را در مصراع دوم، غریب و تک‌افتاده و بی پشتوانه می یابیم. به عبارت دیگر، شاعر در مصراع اول نگفته است «پرسش دل ضربه بود» که حالا منتظر جوابی به آن پرسش باشیم. نمی دانم توانستم منظورم را بفهمانم یا نه. بیت سوم عالی ست و آن «مشکل من نیست» هم در بیت پنجم بسیار بسیار خوش نشسته است؛ با این که معلوم نیست کسی که جمله ی پایانی این بیت را می گوید، آن «پنجره ی گم» است یا «دل». گم بودن پنجره هم در این بیت، بیان بسیار شاعرانه و دلچسبی ست. چیزی که در کلیت این شعر، بیشتر این بنده ی حق را بر امتداد درخشان کار این شاعر امیدوار می کند، دیدن چشمه هایی از زبان محکم و در عین حال شهودی در لا به لای اشعار است. طرفه این که هر جا شاعر قرار نبوده به قرارِ قافیه برسد (مثلاً در مصاریع فرد) این تسلط و زبان آوری بهتر و بیشتر مجال ظهور و بروز یافته است. ببینید شاعر چطور در سطرهایی مانند «هرچه که شبنم سحر به سوگ ستاره ست» و «شب شده پیروز بر ستاره و بر روز» کولاک کرده. این شگفتی، وقتی در وجود ما افزونی می یابد که بدانیم سن این شاعر خوب، تنها 16 سال است. این یعنی این که با شاعری بالفطره رو به روییم که قدردانی از استعداد و پیگیری مجدّانه در خواندن آنچه که شاعر باید بخواند و بداند و دریغ نکردن از نوشتن شعر و تجربه ورزی، و البته مغرور و متوقف نشدن، بدون شک بدون شک از او در سال های آینده شاعری خواهد ساخت که هیچ خواننده ای را توان انکار شعرش نخواهد بود. به امید روزی که این قطره ی باران، گوهر یکدانه شود و ما آن بیت حافظ را در موردش بخوانیم که: گریه ی شام و سحر...

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
سید محمد پورمحمود » 10 روز پیش
سلام ، خیلی ممنونم جناب آسمان در بیت دوم غزل دوم هدفم از آوردن جواب و حاصل ایجاد ارتباط بین قسمت ، ضربه ، کم و بیش مصرع قبل بود، مثل مسائل ریاضی (تقسیم و ضرب و ...که یک جواب و حاصلی دارد ) ولی انگار واضح نبوده . مجدداً تشکر میکنم.
محمّدجواد آسمان » 9 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای پورمحمود بزرگوار. متوجه شدم. ولی به خاطر این‌که کلماتی مانند «جواب و حاصل» عمومی‌تر از دایره‌ی واژگان ریاضی هستند، و نیز به خاطر این‌که «ضربه» مخاطب را لزوماً به یاد «ضربِ» ریاضی نمی‌اندازد، آن «کم و بیش» نتوانسته در همراهی با این‌ها مجموعه‌ی بیت را به اصطلاحات ریاضی ارجاع دهد. پیروز و شادکام باشید برادر جان...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.